فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

۴۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

در این سرای بی کسی اگر سری در آمدی
هزار کاروان دل ز هر دری در آمدی

ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای او
اگر دهان گشودمی کبوتری در آمدی

سماع سرد بی غمان خمار ما نمی برد
بسان شعله کاشکی قلندری در آمدی

خوشا هوای آن حریف و آه آتشین او
که هر نفس ز سینه‌اش سمندری در آمدی

یکی نبود از این میان که تیر بر هدف زند
دریغ اگر کمانکشی دلاوری در آمدی

فرو خلید در دلم غمی که نیست مرهمش
اگر نه خار او بُدی به نشتری در آمدی

اگر به قصد خون من نبود دست غم چرا
از آستین عشق او چو خنجری در آمدی

شب سیاه آینه ز عکس آرزو تهی‌ست
چه بودی ار پری رخی ز چادری در آمدی

سرشک سایه یاوه شد در این کویر سوخته
اگر زمانه خواستی چه گوهری در آمدی

علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که

 در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟

در جواب فرمودند:

 « پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:

« اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء :

بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد. »


آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: 

« اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی.»

 از امیرالمومنین (ع ) شنیدم که مى فرمود: رسول خدا (ص ) به من فرمود:
اى على ! آیا به تو کلماتى نیاموزم ؟ 
هر گاه که در سختى و بلایى در افتى ، بگو :
بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم 
زیرا خداوند عزوجل مى گرداند بدان از تو آنچه را خواهد از انواع بلا.
اصول کافى ، ج 6، ص 311.

عبدالله بن سنان، یکی از یاران امام صادق (ع) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمود:

ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یری ولا امام هدی، لاینجو منها الا من دعا بدعاءالغریق .

به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند . تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که «دعای غریق » را بخوانند .

قلت: و کیف دعاء الغریق؟

گفتم: دعای غریق چگونه است؟

قال: تقول: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک . (1)

فرمود: می گویی: ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلبها را دگرگون می سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما .

رسول الله صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم : 
قَولُ : «لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه» فیهِ شِفاءٌ مِن تِسعَةٍ وتِسْعینَ داءً ، أدْناها الهَمُّ 
پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم : 
جمله «لا حول ولا قوة الا باللّه‏» نود و نه درد را شفا مى‏دهد که ساده‏ ترین آنها اندوه است .

دادی به دستم آینه   گفتی که: خودببین

دیدم تونیستی ،   زدم آئینه بر زمین

"شمین اصفهانی"

داد درویشی از سر تمهید

سر قلیان خویش را به مرید

گفت از دوزخ ای نکو کردار

قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد

عِقد گوهر ز دُرج راز آورد

گفت در دوزخ آنچه گردیدم

درکات جحیم را دیدم

آتش هیزم و زغال نبود

اخگری بهر انتقال نبود

هیچکس آتشی نمی افروخت

زآتش خویش هر کسی می سوخت

صغیراصفهانی

در ادامه داستان هایی کوتاه از زندگانی این شهید بزرگوار را می توانید بخوانید
 

15 داستان کوتاه از شهید برونسی

1- مشهد که آمدیم، بچه ی دومم را حامله بودم. موقع به دنیا آمدنش، مادرم آمد پیشم. سرشب، عبدالحسین را فرستادیم پی قابله.

«اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که براى نماز بپاخاستید صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشوئید و قسمتى از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگى پشت پا) مسح کنید.
(یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الى الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق و امسحوا برؤ وسکم و ارجلکم الى الکعبین).

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 286
در آیه حدود صورت ، که باید در وضو شسته شود توضیح داده نشده ولى در روایات ائمه اهلبیت (علیهمالسلام) که وضوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) را مشروحا بیان کرده اند.
1 - حد صورت از طرف طول از رستانگاه مو تا چانه و از طرف عرض ‍ آنچه در میان انگشت وسط و ابهام (انگشت شست) قرار مى گیرد، ذکر شده و این در حقیقت توضیح همان معنائى است که از کلمه «وجه» در عرف فهمیده مى شود، زیرا وجه همان قسمتى است که انسان به هنگام برخورد بر دیگرى با آن مواجه مى شود.
2 - حد دست که باید در وضو شسته شود، تا آرنج ذکر شده ، زیرا مرافق جمع «مرفق» به معنى «آرنج» است ، و چون هنگامى گفته شود دست را بشوئید ممکن است به ذهن چنین برسد که دستها را تا مچ بشوئید، زیرا غالبا این مقدار شسته میشود، براى رفع این توهم مى فرماید: تا آرنج بشوئید
(الى المرافق).
و با این توضیح روشن مى شود، کلمه «الى» در آیه فوق تنها براى بیان حد شستن است نه کیفیت شستن ، که بعضى توهم کرده اند و چنین پنداشته اند که آیه مى گوید: باید دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشوئید (آنچنانکه در میان جمعى از اهل تسنن رائج است).
توضیح اینکه این درست به آن میماند که انسان به کارگرى سفارش ‍ میکند دیوار اطاق را از کف تا یک متر، رنگ کند، بدیهى است منظور این نیست که دیوار از پائین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود نه بیشتر و نه کمتر.
بنابراین فقط مقدارى از دست که باید شسته شود در آیه ذکر شده ، و اما کیفیت آن در سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) که بوسیله اهلبیت به ما رسیده است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان .
باید توجه داشت که «مرفق» هم باید در وضو شسته شود، زیرا در اینگونه

تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 287
موارد به اصطلاح غایت داخل در مغیا است یعنى حد نیز داخل در حکم «محدود» است .
3 - کلمه «ب‍» که در «برؤ وسکم» مى باشد طبق صریح بعضى از روایات و تصریح بعضى از اهل لغت به معنى «تبعیض» مى باشد، یعنى قسمتى از سر را مسح کنید که در روایات ما محل آن به یکچهارم پیش سر، محدود شده و باید قسمتى از این یکچهارم هر چند کم باشد با دست مسح کرد - بنابراین آنچه در میان بعضى از طوائف اهل تسنن معمول است که تمام سر و حتى گوشها را مسح مى کنند، با مفهوم آیه سازگار نمى باشد.
4 - قرار گرفتن «ارجلکم» در کنار «رؤ وسکم» گواه بر این است که پاها نیز باید مسح شود نه اینکه آن را بشویند (و اگر ملاحظه مى کنیم «ارجلکم» بفتح لام قرائت شده بخاطر آن است که عطف بر محل «برؤ وسکم» است نه عطف بر «وجوهکم»).
5 - کعب در لغت بمعنى برآمدگى پشت پاها و هم بمعنى مفصل یعنى نقطه اى که استخوان ساق پا با استخوان کف پا مربوط میشود آمده است .


ایران در طول تاریخ، گاهی چنان کشور امنی به حساب می‌آمده که مهاجران بسیاری را به خود پذیرفته است. گروهی از این مهاجران پیامبرانی بوده‌اند که ایران را برای زندگی در نظر گرفته‌اند. 

در دوران هخامشی‌ها سیل کسانی که در اسارت بختنصر بوده‌اند به ایران سرازیر شدند که در آن میان پیامبران و بزرگان زیادی دیده می‌شوند. 

در زیر اطلاعات پیامبرانی که در ایران مدفون هستند یا احتمال می‌رود که مقبره آنها در ایران باشد ، آمده است: 

1- سیم و لام 

طبق اعتقادات مردم سمنان و همچنین طبق مفاد کتیبه موجود، دو نفر از فرزندان نوح به نام‌های سام‌النبی و لام النبی در محلی در نزیکی سمنان دفن شده‌اند. 

بقعه پیغمبران سمنان در 18 کیلومتری شمال شرقی سمنان بر فراز کوه مرتفعی قرار دارد. برای رسیدن به این بقعه هم از روستای "درجزین" در نزدیکی سنگسر و هم از جاده اصلی سمنان به دامغان (پلیس‌راه) می‌توان انتخاب مسیر کرد. 

این جاده خاکی و سنگلاخ است. 

2- خالد نبی 

اسم کامل این پیامبر، خالد بن سنان عبسی است. ایشان شریعت حضرت عیسی را تبلیغ می‌کردند. 

نسب وی به حضرت اسماعیل فرزند ابراهیم (ع) می‌رسد و یکی از پیامبرانی است که به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت می‌زیسته است. دوره فترت به فاصله بین بعثت حضرت عیسی تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق می‌شود. 

بر طبق برخی از آیات و احادیث، در دوران فترت، پیامبری به رسالت مبعوث نشده است.  هرچند بر اساس نظر مفسرین، در این مدت چهار نبی از طرف خداوند مامور تبلیغ دین حضرت عیسی شدند که سه نفر از‌ آنان از بنی‌اسرائیل و به نام‌های شمعون، یوحنا، یونس معرفی شده‌اند و چهارمین‌شان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسی معروف است. 

ظاهرا خالد بن سنان معاصر انوشیروان بوده و در سرزمین بنی‌غطفان زندگی می‌کرده است. 

روایت است که دختر خالد بن سنان به نام محیاه به محضر حضرت محمد رسیده است 


در طایفه عرب به غیر از حضرت رسول و حضرت خالد بن سنان هیچ پیامبری نیست و می‌توان گفت که از بین اعراب فقط این دو نفر به پیامبری برگزیده شده‌اند و بقیه پیامبران از قوم بنی‌اسرائیل هستند. 


3- درباره قبر خالدنبی 

مفسر بزرگ حنفی مذهب، شیخ اسماعیل حقی درباره محل قبر حضرت خالدنبی اشاره می‌کند که: قبر خالد نبی در منطقه جرجان و بربلندی کوهی به نام کوه خدا قرار دارد. 

آدرس آرامگاه: استان گلستان – شهرستان کلاله – به سمت  "قره قوزی سفلی" و "یلی بدراق" – 38 کیلومتری جاده خاکی تا آرامگاه خالد نبی 

4- یوشع 
بر طبق نظر برخی از تاریخ‌نویسان حضرت یوشع توسط کوروش از اسارت بختنصر نجات یافت و به ایران آمد. 

حضرت یوشع در گورستان تاریخی تخت فولاد اصفهان که قدمتش به پیش از اسلام می‌رسد و در خیابان امام سجاد قرار دارد، مدفون است. 

محوطه‌‌ای که یوشع نبی در آن دفن است به لسان الارض معروف است. 


لسان الارض مکانی است که می‌گویند هنگام عبور امام حسن‌مجتبی(ع) زمین با امام سخن گفت و آمدن دشمن را به اطلاع آن حضرت رساند. 

5- شعیای نبی 

یکی از پیامبران بنی‌اسرائیل است که نسبتش به حضرت یعقوب می‌رسد. محل سکونت ایشان در بیت‌المقدس بوده و قبل از حضرت زکریا به رسالت مبعوث شدند. 

آرامگاه شعیای نبی، جنب امامزاده اسماعیل در حاشیه خیابان هاتف اصفهانی قرار دارد. بر جانب شمالی مرقد شعیای نبی، کتیبه‌ای به خط نستعلیق از دوره شاه سلطان حسین صفوی موجود است که نخستین مسجد بزرگ ساخته شده در اصفهان را مسجد شعیا معرفی می‌کند و نیز حکایت دارد از اینکه مسجد مزبور را ابوالعباس مفتی در دوره خلافت علی بن ابی‌طالب(ع) بنا کرده و آلب ارسلان آن را تعمیر کرده است. 

6- حیقوق 

هم با تلفظ حیقوق و هم با تلفظ حبقوق وجود دارد. 

حیقوق به معنی "در بغل کشیده شده" است. حیقوق این نام را بدان جهت یافت که در طفولیت به علت مریضی از دنیا رفت و حضرت الیاس(ع) او را در بغل گرفت و دعا کرد و از خداوند حیات و زندگی وی را طلب کرد و او  زنده شد. 


حیقوق نبی یکی از پیامبران بنی اسرائیل و نگهبان معبد سلیمان در اورشلیم بوده و نامش در عهد عتیق آمده است. 


حیقوق نبی پس از شعیا نبی به رسالت مبعوث شد. 


وی سال‌های درازی در اسارت بختنصر بود و پس از فتح بابل به دست کوروش به همراه دانیال نبی به ایران آمد. او در همدان اقامت گزید و پس از فوت در تویسرکان مدفون شد. 


بقعه حیقوق نبی در جنوب غربی شهر تویسرکان واقع شده است. 

7- حجی 


وی در دوران سلطنت داریوش کبیر می‌زیسته است. در تورات نام آن حضرت "حکی" آمده و به معنای "مسرور" است. 


این پیامبر هم زمان با مردخای بوده است. 


مقبره این پیامبر در همدان در نزدیکی میدان امام خمینی، داخل بازار در راسته پیغمبر و داخل مسجد پیغمبر قرار دارد. 

8- مردخای 


مردخای یکی از بزرگان و یا به قولی یکی از انبیای بنی‌اسرائیل است که در زمان خشایارشاه می‌زیسته است و نسبش به حضرت یعقوب می‌رسد. 


مردخای نقش زیادی در جلوگیری از قتل عام یهودیان در زمان خشایارشا ایفا کرد و به همین دلیل نزد یهودیان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. 


آرامگاه مردخای و برادر زاده‌اش در همدان در نزدیکی میدان امام خمینی و در خیابان شریعتی واقع است. 

9- قیدار 


حضرت قیدار جد سی‌ام حضرت محمد(ص) است. 


در تاریخ یعقوبی آمده است: حضرت اسماعیل دوازده پسر داشت که بزرگترین آنها حضرت قیدار بود و پس از وفات حضرت اسماعیل، قیدار نبی مردم را به توحید دعوت می‌کند. 


قیدار به معنای سیاه‌پوست است. 


مرقد آن حضرت در شهرستان خدابنده (قیدار) از استان زنجان قرار دارد. 


10- سلام، سلوم، سهولی، القیا 


به نظر این پیامبران همزمان با اصحاب کهف می‌زیسته‌‌اند. زمان مرگشان با یکدیگر متفاوت بوده ولی یارانشان بعد از دفن اولین پیامبر در این مکان، بقیه را هم در کنار او دفن کردند. 


مرقد این چهار نبی در خیابان پیغمبریه قزوین قرار دارد. 

11- اشموئیل 


این پیامبر هم زمان با طالوت و در ارتباط با داستان داوود و جالوت است. 


حدود 50 کیلومتری شهر ساوه و در جاده بوئین زهرا مقبره‌ای وجود دارد که به گفته اهالی و برخی مدارک، مرقد مطهر یکی از پیامبران بزرگ الهی به نام حضرت اشموئیل است. مسیر مرقد در جاده‌ای کوهستانی در 9 کیلومتری روستای ورده قرار دارد. 


سنگ نبشته‌ای در آنجا هست که مبین حضور ناصرالدین شاه و همراهانش است. 

12- دانیال نبی 


از انبیای بزرگ الهی است. وی از نسل حضرت داوود و بعثت پیامبر اسلام را پیشگویی کرده است. 


لفظ دانیال در زبان عبری به معنای "خدا حاکم من است " به شمار می‌رود. 


دانیال نبی همزمان با کوروش کبیر و داریوش اول بوده است. 


او از جمله کسانی بود که به دست بختنصر اسیر و در بابل زندانی شده بودند. 

13- کوروش 


آرامگاهی که در دشت مرغاب(پاسارگاد) مدت‌های مدیدی به نام مقبره مادر سلیمان شناخته می‌شد، اکنون به عنوان آرامگاه کوروش کبیر مورد قبول عامه مردم و بسیاری از کارشناسان است. 


این آرامگاه همان وقتی هم که به نام مقبره مادر سلیمان شناخته می‌شد، مورد احترام و پرستش مردم محلی بود و اکنون هم مورد توجه ایرانیان و جهانیان است. 


کتابی به نام کوروش کبیر(ذوالقرنین) نوشته ابوالکلام آزاد موجود است که در این کتاب قراین بسیاری آورده شده که کوروش را همان ذوالقرنین قرآن معرفی می‌کند. 


نظریاتی که در این کتاب آورده شده نظر بسیاری از علمای اسلامی نظیر علامه طباطبایی  را به خود معطوف کرده است تا جایی که ایشان می نویسند:"...کلام ابوالکلام، هرچند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست، لکن از هر گفتار دیگری، انطباقش با آیات قرآنی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است." 


از طرف دیگر ، کاملا روشن است که اسم کوروش بارها به عوان ناجی در عهد عتیق آورده شده است.   


به این ترتیب شاید کوروش همان ذوالقرنین قرآن باشد. آرامگاه کوروش کبیر در استان فارس، راه اصلی اصفهان به شیراز در منطقه‌ای به نام پاسارگاد قرار دارد. 

14- آرامگاه باباولی (قادر مبر) 


در دهکده باباولی دیلمان، بنایی است که به آرامگاه قادر پیغمبر شهرت دارد . مطلب زیادی در مورد این آرامگاه و شخصیت‌ مدفون در آن نمی‌دانیم. 

15- باحزقیل 


در نزدیکی مسجد جامع دزفول بنایی کوچک و ساده قرار دارد که به بقعه باحزقیل، پدر دانیال نبی منسوب است.مطلب بیشتری در این مورد در دست نیست. 

16- ارمیای‌نبی 


در مقاله‌ای در روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 15/9/79 از مدفن پیامبری به نام ارمیای نبی در شمال خرمشهر یاد شده است. 


ارمیای نبی در زمان سلطنت یهویاقیم و صدقیا از پادشاهان یهود به رسالت مبعوث شدند. 


17- روبین 

روزنامه جمهوری اسلامی در مقاله‌ای تحت عنوان "غربت شگفت‌انگیز انبیای سرزمین ما" به قلم آقای فرقانی‌پور در تاریخ 19/9/79 از مدفن پیامبری در میامی (در راه مشهد) به نام روبین یاد می‌کند. 


به نوشته لغت نامه دهخدا، روبین یکی از دوازده پسر یعقوب(ع) است. 

18- جرجیس 

در کتاب "فرهنگ آبادی‌ها و مکان‌های مذهبی کشور" از مدفن جرجیس پیامبر در شهر شوشتر ذکری به میان آمده است. 


در جنوب غربی شوشتر روستایی به نام جرجیس است که در جوار آن بقعه ای به نام نبی‌جرجیس وجود دارد. 


در اطراف این بقعه بقاع دیگری نظیر روبین، حزقیل، شعیب، شمعون، اسحاق، ادریس و مردخای وجود دارد. 


درستی مدفن جرجیس پیغمبر در این مکان محل تردید است و به احتمال زیاد مقبره ایشان در موصل عراق است. 

19- روبیل 


مرحوم سیدعبدالله جزائری یکی از علمای شوشتر (متوفی 1173 ه.ق) در فصل نهم تذکره شوشتر می‌گوید: مقامات بسیاری از انبیا بنی اسرائیل در حوالی شوشتر و دزفول یعنی نزدیک رودخانه دزفول معروف هستند مانند: اسحاق، شمعون، یعقوب، لاوی، جرجیس و روبیل. 


در کتاب الغدیر آمده که قبر روبیل پسر حضرت یعقوب در مصر است. 

20- یونس 


در کتاب "فرهنگ آبادی‌ها و مکان‌های مذهبی‌ کشور" از مدفن یونس پیغمبر در گناباد ذکری به میان آماده است که صحت آن مورد تردید است. 


آرامگاه یونس پیغمبر در موصل عراق است. 

21- یعقوب 


در کتاب "فرهنگ آبادی‌ها و مکان‌های مذهبی کشور" از وجود مدفن یعقوب پیامبر در گرگان نام برده شده که اطلاعات صحیحی در این مورد وجود ندارد. 


در الغدیر آمده است: حضرت یعقوب در مصر رحلت کرد و به شام برده شد. 


22- آرامگاه پیامبرانی که صحت و درستی آنها تایید نشده: 


ابراهیم خلیل در سوسنگرد 
اسحاق و اسماعیل در جاده دزفول به هفت تپه 
ایوب پیامبر در دهکده بندبن لکنای تنکابن 
صالح پیامبر در شوشتر 


منابع: 
1. شرح احوال حضرت خالد نبی – عبدالرحمن آخوند تنگلی طانا 
ترجمه : موسی جرجانی 
چاپ و نشر : موسسه فرهنگی انتشاراتی مختوم قلی فراغی – گرگان 1385 

2. پیامبران سرزمین ما – عباس صالح مدرسه ‌ای – قم – در راه حق – 1380 
3. پژوهشی در زندگی پیامبران در ایران – ولی الله‌فوزی تویسرکانی – دفترا نتشارات اسلامی – 
4. بناهای آرامگاهی – پژوهشگاه فرهنگی و هنر اسلامی 
5. آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی – دکتر مهدی غروی – سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 

6.کوروش کبیر(ذوالقرنین)ـ تالیف مولانا ابوالکلام آزاد ـ ترجمه باستانی پاریزی ـ تهران ـ نشر علم ـ 1380 



منبع: پایگاه اطلاع رسانی بعثه مقام معظم رهبری

مورچه غریب

روزی مرحوم حاج مرشد، در خانه سابق و قدیمی خود که دارای اجاق دیواری بود، فرمود:
آن روزها که جوان بودم، کنار بخاری دیواری نشسته بودم و هیزم در آن می ریختم.
 دیدم هیزمی درون آتش هست که نمی سوزد.
گفتم: شاید تر است. آن را از اجاق بیرون آوردم دیدم هیزم خشک است. دوباره آ را داخل اجاق کردم.
 دیدم هیزم نمی سوزد، مقداری نفت آوردم و روی هیزم ریختم. کبریت را روشن کردم.نزدیک آن هیزم گرفتم. دیدم آتش نمی گیرد. خیلی تعجب کردم هیزم را بیرون آوردم و در هوای روشن بردم. خوب که نگاه کردم متوجه شدم داخل این هیزم، صدها مورچه لانه کرده اندو من آنها را ندیده بودم.
مورچه ها را به حال خود گذاشتم و به حال خود گریستم. خدا را شکر کردم که نمی خواست من نابود کننده این مورچه ها باشم بعد  فرمود:
از این ماجرا خاطره ای از پدرم یادم آمد که روزها قبل متجاوز از نود سال پیش با مادرم، از نهاوند به سوی تهران می آمدیم و مال و اشتر داشتیم.
در وسط راه اتراق کردیم. موقع ظهر بود، مادرم سفره غذا را که باز کرد متوجه شد تعدادی مورچه در آن است . جریان را به پدرم گفت و پدرم فکری کرد و گفت: باید برگردیم!
مادرم پرسید: چرا؟
پدرم گفت: ما که از نهاوند آمدیم. مورچه ها مال آنجا هستند، خانه شان آنجاست و ما آنها را از خانه و کاشانه شان دور کردیم و گناه دارند.
هر چه مادرم اصرار کرد که عیب ندارد، پدرم قبول نکرد و آخر سفره را با همان وضع جمع کردیم و به منزل برگشتیم و به پدرم مورچه ها را در محل خودشان رها و آزاد ساخت و گفت:
ظلم به هر موجودی ناپسند است، هر چند مورچه باشد.


نسیه و وجه دستی

روی دخل مغازه جناب مرشد، تابلویی بود که روی آن نوشته شده بود:« نسیه و وجه دستی داده می شود؛ حتی به جنابعالی به قدر قوه» به خاطر همین، گاهی بعضی افراد از نوشته این تابلو سوء استفاده می کردند. مرحوم مرشد اغلب به کسانی که نسیه می خواستند و یا پولی لازم داشتند، بی دریغ اعطاء می کرد.
روزی مردی که غذای زیادی در مغازه خورده بود، نزدیک دخل مغازه آمد تا پول غذایش را حساب کند.
جناب مرشد نزدیک دخل روی صندلی نشسته بود. موقع ظهر گذشته بود و مغازه کمی خلوت شده بود مرشد قدری استراحت و رفع خستگی می نمود.
آن مرد مشتری رو به مرشد کرد و گفت:« مرشد! من پول ندارم غذای خود را حساب کنم». جناب مرشد تبسمی کرد و به مرد گفت:« تو یک ده تومانی در جیب سمت چپ کت خود، یک بیست تومانی در جیب پشت شلوار، دو سکه پنج ریالی در جیب پایین کت و یک ده تومانی در جیب سمت چپ شلوارت داری»!
مرد که با شنیدن این جمله حیران شده بود و اطرافیان نیز متوجه مذاکره او با مرشد شده بودند، حال خود را عوض کرد و با خنده این طور وانمود کرد که چون می دانستم جناب مرشد مرد حکیمی است، می خواستم او را همه بشناسند و بعد پولهای داخل جیب خود را روی میز کنار دخل مغازه ریخت.
او دقیقاً همان پولهایی را که مرشد گفته بود، درست از همان جیب ها، درآورد و به مردم نشان داد و حالت تحسین به خود گرفت. غذای خود را حساب کرد و از مغازه خارج شد.

اثر دل شکستن !

یکی از دوستان نزدیک مرحوم مرشد می گفت:
شخصی از حاجیان بازار، روضه هفتگی داشت که در شبهای تولد یا وفات، ولیمه و غذا می داد.
شبی با جناب مرشد به منزل او رفتیم. دیدیم صاحب منزل نیست، پرسیدیم:«حاج آقا کجاست؟»
پاسخ دادند: «حاج آقا مریض است و در اطاق کناری خوابیده است». با جناب مرشد به آن اطاق رفتیم، دیدیم صاحب روضه در بستر خوابیده و از درد ومرض ناله می کند و حالش خوب نیست.
از یک طرف صدای بلندگوی روضه شنیده می شد و از یک طرف صدای ناله صاحب روضه!
قدری که نشستیم، جناب مرشد به من گفت: «می خواهیم راهی نشان بدهم که حاج آقا زود حالش خوب شود»؟
با اشتیاق گفتم: «بله آقا اگر بفرمایید، خوب است. این بیچاره راه نجات بدهیم، آدم مومن و خوبی است، راحت می شود ».
مرحوم مرشد سری به علامت رضا تکان داد وگفت: «مدتی قبل که در این منزل شام می دادند، این حاج آقا کسانی را که جزو هیأت بودند ومی شناخت، برای صرف شام به داخل منزل هدایت کرد. وقتی داخل اطاق آمد، متوجه شد یک مرد فقیر با دو بچه خود که لباس پاره و کهنه ای به تن داشتند، از غیبت او استفاده کرده و داخل اتاق نشسته اند که شام بخورند. این حاج آقا، با عصبانیت مسکین و اطفال او را از منزل بیرون کرد و گفت: موقعی که شام باشد همه اهل روضه می شوند»!
از همان شب، حال صاحب منزل به هم می خورد و این مدتی که مریض است، هیچ دارویی او را درمان نخواهدکرد، مگر اینکه آن مرد مسکین و اطفال او را پیدا کند و از آنان دلجویی نماید.
دوست جناب مرشد به من گفت: عجیب آن که پس از چند روز توانستند از طریق مسجد محل، آن مرد مسکین را پیدا کنند. او را به منزل آوردند و مقداری غذا و پول به او دادند. او خوشحال شد و رفت. فردای آن روز صاحب منزل شفا یافت.


طبع لطیف

به همراه مرحوم حاج مرشد و تمام اعضاء خانواده به مشهد مقدس به زیارت رفته بودیم. یک روز صبح داخل صحن یکی از مساجد مجاور حرم روی پله یکی از طاق نماهای حیاط مسجد  پیرمرد دوره گردی نزد ما آمد.
کیف کوچکی دردست داشت که بعد متوجه شدیم که آرایشگر دوره گرد است. آرایشگر رو به پدرم کرد و گفت: حاج آقا اصلاح کنم؟
حاج مرشد با لحن آرام به آرایشگر پاسخ داد:« خدا  باید ما را اصلاح کند»!
دوست نداشت خود به کسی جواب رد بدهد. حتی در مغازه چلوکبابی هم که غذا تمام می شد، اگر کسی می آمد و غذا می خواست و می پرسید: حاج آقا غذا هست؟ پدر جواب می داد: برو بپرس! خودش نه نمی گفت و جواب رد نمی داد!

****

روی در شلوغی مغازه حاج مرشد یکی از مشتریان دستش به بادیه ی روغنی که دست مرشد بود، می خورد و دستش کمی می سوزد و وقتی به حاج مرشد نگاه می کند، مرشد به مشتری می گوید:«آ تش جهنم داغتره»! و مشتری تبسم می کند.
غذای سگ

یکی از دوستان حاج مرشد  تعریف می کرد:
 مرشد خود ماشین نداشت.
من پژو داشتم و گاهی ایشان  را به جایی که می خواست می رساندم.
شبی حاج مرشد به من فرمود: اگر امشب کاری نداری، مرا با ماشینت به جایی که می گویم ببر ، عرض کردم:«چشم حاج آقا در خدمتم».
آن شب با حاج مرشد به کوچه پس کوچه های بیرون تهران رفتیم.
خرابه ای بود که به علت سنگلاخ بودن، دیگر ماشین جلوتر نمی رفت. حاج مرشد از ماشین پیاده شد.
حس کردم چیزی عبا دارد که از من مخفی می کند. چند قدم که جلو رفت مشاهده کردم سگ مریضی در گوشه خرابه نشسته، تا حاج مرشد را دید، از جا بلند شد و دم تکان داد.
حاج مرشد کمی گوشت و استخوان جلوی سگ انداخت و کمی ایستاد تا خوردن غذای او را مشاهده کند و سپس به سمت ماشین رفت.

قضا و بلا

یکی از دوستان مرحوم مرشد تعریف می کرد:
روزی در یکی از خیابانهای تهران در حال عبور بودیم و  مرشد در اتومبیل  من سوار بود. همین طور که در حال عبور بودیم، حاج مرشد فرمود: سریع بایست، من اطاعت کردم و اتومبیل را متوقف نمودم. فرمود: از ماشین پیاده شو!
هر دو از ماشین پیاده شدیم چند ثانیه طول نکشید که یک اتومبیل دیگر با سرعت به ماشین من اصابت کرد و خسارت زیادی بر جای گذاشت.
مرشد فرمود: قضا و بلایی به ما روی آورده بود که رفع شد. حالا برویم!»

کرامت حضرت یوسف

روزی جناب مرشد  فرمود:
هر وقت از کسی به تو بدی رسید، سعی کن به رویش نیاوری. خجالت زده کردن اشخاص صفت خوبی نیست و گفت: حضرت یوسف پس از اینکه از چاه نجات یافت و عزیز مصر شد، برادرانش به او رسیدند؛ تا آخر عمر جلوی برادرانش جمله ای که «چاه» در آن باشد، بر زبان نیاورد.
 تنبیه اخلاقی !

آقای حسین عابد که فرزند مرحوم مرشد و از همسر سوم اوست نقل می کرد:
زمانی که در مغازه بودم، به پدر می گفتم: بابا یک عدد دستشویی در مغازه برای شستن دست و روی مشتریان گذاشته ایم، آن هم آیینه ندارد. اجازه بفرمایید که یک آیینه بخریم و بالای دستشویی دکان نصب کنیم تا مشتریان خودشان را در آن بتوانند ببینند و اما پد راجازه نمی داد چون مغازه ما نه تابلو داشت، نه نئون، نه اسم و نه تزئین!
ایشان می گفت: روزی در غیاب مرشد آیینه را خریدم و در مغازه نصب کردم. نزدیک ظهر که پدر به مغازه آمد و آیینه را بالای دستشویی دید که من بی اجازه او خریده بودم، هیچ چیز به من نگفت و به روی من نیاورد.
عصبانی هم نشد. یک مرغ زنده در مغازه بود که گاه زیر میزها می رفت و آشغال غذاها را نوک می زد. حاج مرشد مقابل من مرغ گرفت و نخی برداشت دورپای مرغ بست و هنگام بستن پاهای مرغ بلند جمله ای را زمزمه کرد که من بشنوم. می گفت:«هان الان پاهات رو می بندم که دیگر سر خود نروی آیینه بخری»!


عنایت ولی عصر - عج

شخصی ناشناسی به اتفاق یکی از دوستان حاج مرشد برای صرف ناهار به مغازه چلوکبابی مرشد می روند.
پس از صرف غذا حاج مرشد می آید و سر میز این دو نفر می نشیند و رو به مرد غریبه می کند و می فرماید:«هر چه آقا فرمودند، بیان کن».
 مرد غریبه رنگش سرخ می شود. دوباره حاج مرشد رو به مرد غریبه می کند و می فرماید:«هر چه آقا فرمودند، بگو».
 مرد غریبه یک مرتبه گریان می شود و به حال اشک می گوید: جناب مرشد پس از مدتها دعا از خدا خواسته بودم خدمت حضرت ولی عصر(سلام الله علیه) برسم تا در موضوعی بنده را راهنمایی فرماید.
دیشب حضرت بقیت الله الاعظم را در خواب دیدم و به من فرمودند:
احسن کما احسن الله علیک! یعنی نیکی کن همانطور که خدا به تو نیکی کرده است!

زمینه تحول معنوی

حاج مرشد تعریف می فرمود:
سالها قبل در سنین جوانی که تازه به تهران آمده بودم، فقیری را دیدم که از گرسنگی هیچ جانی نداشت و صدایش در نمی آمد.
من هم فقط یک سکه را که تمام دارایی ام بود، به فقیر دادم و او برای خود غذا خرید. از آن روز به بعد حالات عجیبی به من دست می داد.
آن سکه سرنخی برای پیشرفت های معنویم بود.

رستگاری

یک روز فرمود: آدمها برای رستگار شدن باید دوباره طفل بشوند!
اشاره به آیه مبارکه( لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره) یعنی: مثل طفلی بشوند که از روز اول هیچ علاقه ای نداشتند تا بتوانند به جای اول خود برگردند، چون همه چیز را پشت خود می گذارند.

درخواست از خدا

روزی حاج مرشد به کسبه ای از بازار نصیحت می کرد و می گفت:
راه حل مشکل خود را از خدا بخواه. ولی از خدا چیزهای بزرگ را بخواه. مثل این است اگر بشقابی دست بگیری و از کسی چیزی بخواهی به اندازه همان بشقاب تو را غذا خواهد داد و اگر نعلبکی نشان بدهی به اندازه همان نعلبکی در ظرف تو می ریزد؛ یا قاشق همین طور...

نقصان ایمان

همسر دوم مرحوم مرشد برعکس همسر اول او زن تندخویی بود که حرمت مرشد را نگه نمی داشت، بلکه اغلب به او آزار می رساند.
روزی ایشان فرمود: اغلب زنهایی که ایمان ندارند، این طورند. اگر پنج انگشت خود را طلا کنی و دهانش بگذاری، دستت را گاز می گیرد!

 سنگ قبر

یکی از دوستان مرشد تعریف می کرد:
روزی با جناب مرشد در راه بودیم به مغازه ای که سنگ قبر می تراشید، رسیدیم مرشد به سنگی که آماده شده بود و نام مرده را خالی گذاشته بودند، اشاره کرد و گفت:«به این سنگ قبر که نام صاحبش خالی گذاشته شده،نگاه کن. صاحبش الان در بازار مشغول داد و ستد است و دارد حرص می خورد و می گوید: سی سنار کمتر نمی دهم»!

عظمت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب - ع

یکی از دوستان مرشد به رحمت خدا می رود و همان شب به خواب جناب مرشد می آید. مرشد فرمود: در خواب می دانستم که مرحوم شده از او پرسیدم، آن عالم را چگونه یافتی؟ شخص تازه درگذشته، جواب می دهد: مرشد اینجا هر چه سکه است به نام علی بن ابی طالب(ع) است.

تحرک در زندگی

یکی از دوستان جناب مرشد نقل می کرد:
روزی  مرشد مرا چنین پند داد:«حاجی بدن خود را مثل پاندول ساعت به حرکت و تحرک عادت بده، چون خوردن و خوابیدن برای بدن خوب نیست». به ساعتی که روی دیوار بود، به دست اشاره فرمود و گفت:«ببین پاندول این ساعت چطور این طرف و آن طرف می دود»؟

نهی از منکر

 روزی در مغازه مرشد سه نفر سه ظرف غذا خورده بودند، ولی می خواستند از احسان جناب مرشد سوء استفاده کنند و می گفتند: ما سه ظرف خورده ایم شما یک ظرف حساب کنید!
مرشد چون عادت نداشت پاسخ « نه» به کسی بگوید با جمله ای نظر خود را به آنان فهماند و همان یک ظرف را حساب کرد فرمود:« گمانم موقع خوردن بسم الله نگفتید!»

اطلاع از ضمیر

شخصی در تهران به حال ورشکستگی می افتد و در آن زمان سی و پنج هزار تومان پول لازم داشته که از هر که می خواهد به او نمی دهند.
روزی شخصی از رفقایش به او می گوید من شنیده ام که در بازار پیرمردی در یک مغازه چلوکبابی به نام «حاج مرشد» ، است. مرد خوبی است، به همه کمک می کند. نزد او برو شاید حاجت روا شوی.
آن مرد تصمیم می گیرد، ظهر فردا که مغازه باز است به دکان حاج مرشد برود و حاجت خود را با او در میان بگذارد.
شب خواب می بیند در بازار خبر از مغازه چلوکبابی می گیرد. از مردم سوال می کند: دکان را به او نشان می دهند و در عالم خواب وارد دکان حاج مرشد می شود.
پیرمرد نورانی را مشاهده می کند، روپوش پوشیده و در خدمت یک سید نورانی ایستاده است. مرد می گوید: جلو رفتم. سلام کردم و مشکل خود را با آن سید مطرح نمودم.
آن سید به حاج مرشد رو کرد و گفت: پولی که می خواهد به این مرد بده و حاج مرشد به حالت احترام و قبول دستور آن سید، دو دست خود را روی سر می گذارد و می گوید: اطاعت می شود.
آن مرد فردای آن روز خوشحال و مصمم می شود که ظهر به بازار برود. وقتی آدرس را می پرسد می بیند همان بازار و همان مغازه ای است که در خواب دیده. وقتی به جناب مرشد می رسد، می بیند همان شخصی است که در خواب رویت کرده، بود.
به او خیره می شود. مرد می گوید: جلو رفتم و سلام کردم. مرشد با تبسم جواب سلام داد و به آهستگی گفتم: جناب مرشد عرضی داشتم.
مرشد گفت: بفرمایید بابا. گفتم: جناب مرشد من در حال ورشکستگی هستم و آبرومندم. مبلغ سی و پنج هزار تومان قرض الحسنه می خواهم. آن مرد گفت: همان حرکتی را که در خواب دیده بودم، مرشد انجام داد. دو دست خود را روی سر گذاشت و به حالت اجابت دست داخل جیب روپوش خود کرد و پاکتی را به من داد که مبلغ سی و پنج هزار تومان داخلش پول بود!
نظیر این اتفاقات در مغازه ایشان بسیار رخ می داد. برخی از مشتریان در مغازه می آمدند و هنوز صحبت نکرده، مرشد می گفت: مطلبی را که می خواستی بگویی، بگو!
و مخاطب حیران می شد که مرشد از کجا باطن او را دیده و فکر او را دانسته است.
می گفت: در دانش سرای حضرت حق، علی مرتضی(ع)، آموزگارم است و به دنیا آمدم تا روی علی (ع) را ببینم وگرنه با مردم دنیا کاری نداشتم.
 



امتحان مرشد

روزی چند برادر جوان با هم تصمیم می گیرند که به مغازه حاج مرشد بروند و او را امتحان کنند.
دسته جمعی به مغازه مرشد می روند و ناهار مفصلی می خورند و موقع خارج شدن نزدیک دخل می گویند: آیا این جمله درست است که شما نسیه می دهید.
مسئول دخل می گوید:« بله» و حاج مرشد را صدا می زند. حاج مرشد می آید و آن چند مرد جوان می گویند: حاج آقا غریبیم. ناهار خوردیم، فعلاً پول نداریم. نسیه می خواهیم و مقداری هم پول دستی می خواهیم.
حاج مرشد قبول می کند و می آِید جلو و خودش کشوی دخل را باز می کند و پولهای داخل کشوی دخل معلوم می شود. حاج مرشد به جوانها رو می کند و می گوید: هر چه می خواهید خودتان بردارید!
مردان که تعجب کرده بودند، برای اینکه مطمئن شوند، دست می کنند و به پول آن روز سیصد تومان از دخل برمی دارند و تشکر می کنند و می روند. یکی از آنها می گفت: موقعی که از مغازه خارج می شدیم، پشت سر خود را نگاه می کردیم. باور نمی کردیم اما حقیقت داشت.
آن جوانان فردا، نامه ای تشکرآمیز به جناب مرشد می نویسند و خود را معرفی می کنند و می گویند: ما از ثروتمندان شهر هستیم و دیروز شما را امتحان کردیم. الحق که از امتحان سرافراز بیرون آمدید و مرد خدا هستید. سی صد تومانی را هم که برداشته بودند، داخل پاکت می گذارند و به مرشد می دهند. نظیر این مطلب در مغازه مرشد زیاد اتفاق می افتاد.


مقام آدمی

همیچنین می گفت:
«اگر من انسان ندیده ام، مردم مسلمان ندیده اند».
یکی از دوستان مرشد برای نگارنده تعریف کرد: شبی در حوالی خیابان دروازه دولاب با مرشد همراه بودم. مرشد سوار ماشین من بود و قصد داشتم او را به منزلش برسانم. در بین راه یک اتوبوس با ماشین من تصادف کرد وماشین خسارت دید.
ماشینها توقف کردند، مردم جمع شدند. و گفتند: باید خسارتتان را از راننده اتوبوس بگیرید. ما در حال صحبت بودیم که دیدم حاج مرشد آهسته از ماشین پیاده شد و آرام بین جمعیت آمد و رو به راننده اتوبوس کرد و گفت:«آقا من از شما معذرت می خواهم، ما باید به شما خسارت بدهیم شما راننده و فردی زحمتکش هستی و ما وظیفه داریم به امثال شما کمک کنیم» و مرشد ازمن خواست که راننده را رها کنم. مردم و خود من از رفتار و گذشت مرشد تعجب کردیم. وقتی برگشتیم، آهسته به من گفت:«تعجب ندارد. چرا مردم تعجب می کنند؟ مگر مسلمان ندیده اید؟»

دیوان سوخته

یک روز در مغازه جناب مرشد، آتش سوزی رخ می دهد؛ به طوری که اغلب اثاثیه داخل دکان در آتش می سوزد.

یکی از شاگردان می گفت:
برای اینکه این خبر حاج مرشد را ناراحت نکند و با صحنه آتش سوزی صدمه ای نبیند، خود را اول بازار در مسیر حاج مرشد رساندم که به نحوی این خبر را به اطلاع او برسانم تا با علم به آتش سوزی وارد دکان شود.
گفت: در بین راه خبر آتش سوزی مغازه را به جناب مرشد دادم و گفتم:
«مرشد تمام مغازه سوخت».
جناب مرشد بدون آنکه تغییر حالتی بدهد، گفت:«عیب ندارد بابا» سری تکان داد و با هم به طرف مغازه رفتیم.
بین راه دیدم جناب مرشد آهسته گریه می کند! از او پرسیدم: آقا چرا ناراحت شدید؟اشکال ندارد. دکان را دوباره روبه راه می کنیم. حاج مرشد جواب داد:« نه ناراحتی من از آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی نیست. آن آتش سوزی خیر بوده، دلم   برای اشعاری  که سالها سروده و درکشو میز دخل مغازه گذارده بودم، می سوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخه دیگری هم از آن وجود ندارد»!

اشعار سوخته

باقیمانده اشعار جناب مرشد که در دیوان سوخته گردآوری و چاپ شده است شامل:
مراثی اهل بیت(ع)، تضمینات، غزلیات، مخمسات، مسدسات، قطعات، مثنویات، ترکیب بند، ترجیعات، تک بیتی ها، تجمیع و تتمیم است. مراثی اهل بیت از سوزناک ترین مرثیه هاست که عمق دل خواننده را می سوزاند. مثل:
من غم مهر حسین(ع) با شیر از مادر گرفتم
روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

رؤیای بزرگ مرشد

مرحوم مرشد فرمود: یک شب حضرت نبی اکرم(ص) و حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را در خواب دیدم، که وارد مغازه چلوکبابی من شدند. حضرت رسول (ص) با دست مبارک به تابلوی روی دخل که نوشته شده بود:« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدرقوه» اشاره فرمودند و آن را به حضرت علی(ع) نشان می دادند و هر دو وجود بزرگوار می خندیدند. تحسین می کردند و تبسم آن دو وجود مقدس، نشانه رضایت آن دو بزرگوار از این کار بود.

کسانی که پول ندارند کرایه ندهند

در صورت لزوم کرایه مسیر بعدی به آنها داده می شود

امروز قسمت شد به زیارت مرقد موسی بن مبرقع فرزند بلافصل امام جواد علیه السلام مشرف شدم بعد از زیارت سوار تاکسی شدم راننده پا به سنی افسار ماشین را در دست داشت چشمم به دست نوشته ای افتاد که برایم جالب بود اجازه گرفتم عکسی ار دست نوشته گرفتم این تصویر رو به همه انسانهای مهربان دنیا تقدیم می کنم تا یادمون نره هنوز فرشتگانی از جنس بشر در بین ما زندگی می کنند. ادامه مطلب راکلیک کنید

حضرت علی علیه السلام در نهج ‌البلاغه فرمودند: «وَ إِنَّمَا سُمِّیتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ فَأَمَّا أَوْلِیاءُ اللَّهِ فَضِیاؤُهُمْ فی‌ها الْیقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَی وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فی‌ها الضَّلَالُ وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمَی فَمَا ینْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ وَ لَا یعْطَی الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّه؛ خطبه 38 نهج‌البلاغه»

اگر حق جدای از باطل نمایش داده شود، هرگز منزوی نمی‌شود

و اگر باطل به ‌طور صریح نمایش داده شود، پیرو، پیدا نمی‌کند

ولی وقتی حق و باطل را مخلوط می‌کنند افرادی فریب می‌خورند و تابع این‌ ها می‌شوند.

  • اگردر روز 1 آیه را حفظ کنید کل قرآن را  در مدت 17 سال و 7 ماه و 9 روز حفظ  می نمایید.
  • و اگردر روز 2 آیه را حفظ کنید در 8 سال و 9 ماه و 18 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 3 آیه را حفظ کنید در  5 سال و 10 ماه و 13 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 4 آیه را حفظ کنید در  4 سال و 4 ماه و 24 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 5 آیه را حفظ کنید در  3 سال و 6 ماه و 7 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز6 آیه را حفظ کنید در  2 سال و 11 ماه و 4 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 7 آیه را حفظ کنید در  2 سال و 6 ماه و 3 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 8 آیه را حفظ کنید در  2 سال و 2 ماه و 12 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 9 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 11 ماه و 12 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 10 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 9 ماه و 3 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 11 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 7 ماه و 6 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 12 آیه را حفظ کنید در  1 سال ، 5 ماه و 15 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 13 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 4 ماه و 6 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 14 آیه را حفظ کنید فقط در  1 سال و 3 ماه  قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 15 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 2 ماه و 1 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 16 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 1 ماه و 6 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 17 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 10 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 18 آیه را حفظ کنید در  11 ماه و 19 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 19 آیه را حفظ کنید در  11 ماه و 1 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.
  • و اگردر روز 20 آیه را حفظ کنید در  10 ماه و 16 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

قال صاحب الزمان المهدی حجة الله علیه السلام:

اِنِ استَرشَدتَ اِرشَدتَ

اگر خواهان رشدباشی ارشادمی شوی... 

قال صاحب الزمان المهدی حجة الله علیه السلام:

اِن طَلَبتَ وَجَدتَ

اگربخواهی درمی یابی...

چهل حدیث ازامام زمان علیه السلام

1-انا المهدی (و) انا قائم الزمان، انا الذی املاها عدلاکما ملئت جورا ،ان الارض لا تخلو من حجه و لا یبقی الناس فی فتره و هذه امانه لا تحدث بها الا اخوانک من اهل الحق.

من مهدی و قائم الزمان هستم .من آن کسی هستم که زمین را پر از عدل می کنم، همان گونه که پر از ستم شده است. زمین هرگز از حجت خالی نمی ماند و مردم در وقفه نمی مانند و این امانتی است که جز به برادرانت از اهل حق مگو .

کمال الدین ،ص 445.

2-انا بقیه الله فی ارضه ، والمنتقم من اعدائه .

من ذخیره خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان هستم .

بحارالانوار ،ج 52،ص 24/کمال الدین .

3-انا خاتم الاوصیا و بی یدفع الله عزوجل البلا عن اهلی و شیعتی .

من آخرین وصی هستم که خداوند بزرگ به وسیله من گرفتاریها را از خاندان و شیعیانم دور می گرداند.

کمال الدین ،ص 441.

 

 

4- لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابه و من انکرنی فلیس منی و سبیله سبیل ابن نوح (ع)

بین خدای بزرگ و هیچ کس خویشاوندی نیست ،وهر کس مرا انکار کند از من نیست، و راه او راه پسر نوح (ع) است .

کمال الدین ،ص 484.

5- اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الابصار السحاب .

اما کیفیت بهره برداری مردم از من در زمان غیبتم همانند بهره برداری آنان از خورشید است ،هنگامی که ابر خورشید را از دیدگان پنهان کند .

کمال الدین ،ص 485.

6- انی لامان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء .

وجود من برای اهل زمین موجب امان است، همان گونه که ستارگان برای اهل آسمانها موجب امان هستند .

کمال الدین ،ص485.

7-قلوبنا اوعیه لمشیه الله فاذا شاء شئنا .

دلهای ما ظرف اراده و مشیت خداست. پس هرگاه او چیزی را اراده کند، ما نیز همان چیز را اراده می کنیم.

بحار الانوار ،ج52،ص 51/غیبت شیخ

8-واذا اذن الله لنا فی القول ظهر الحق و اضمحل الباطل .

هنگامی که خدا به ما اجازه سخن گفتن بدهد، حق آشکار شود و باطل نابود گردد .

بحارالانوار ،ج53،ص196/غیبت شیخ .

9-کل من نبرا منه فان الله یبرا منه و ملائکته و رسله و اولیائه .

هر کس که ما از اوبیزاری جوییم، خدا و فرشتگان و پیامبران و اولیائش نیز از او بیزاری می جویند .

احتجاج ،ج2،ص474.

10-ان الله معنا فلا فاقه بنا الی غیره والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا .

خدابا ماست و با بودن او نیازی به غیر او نداریم و حق با ماست و هرکس از اطاعت ما سر پیچی کند، ما را به وحشت نمی اندازد، وما دست پرورده پروردگارمان هستیم، وآفرینش بعد از ما دست پرورده ما هستند.

بحار الانوار ،ج53،ص178/احتجاج.

 

 

11- اما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون .

اما ظهور فرج، پس آن به اراده خدایی است که یادش بزرگ است، و هرکس (برای ظهور) وقت تعیین کند ،دروغ گفته است .

کمال الدین ،ص484.

12-اکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم .

برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا همین موجب فرج و گشایش شماست .

کمال الدین ،ص485.

13-فاغلقوا ابواب السوال عما لا یعنیکم و لا تتکلفوا علم ما قد کفیتم .

از آنچه برایتان سودی ندارد پرسش نکنید، و خود را برای دانستن آنچه از شما نخواسته اند به زحمت نیندازید .

بحارالانوار ،ج52،ص92/احتجاج.

14-فی ابنه رسول الله صلی الله علیه و آله لی اسوه حسنه .

فاطمه دختر پیامبر (ص) برای من الگوی نمونه ای است .

بحار الانوار ،ج53،ص180،احتجاج.

15- اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجه الله علیهم .

اما در رویدادهای تازه که برای شما واقع می شود، به روایت کنندگان احادیث ما مراجعه کنید، زیرا آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم.

کمال الدین ،ص 484.

16-فاتقواالله وسلموالنا وردوا الامر الینا فعلینا الاصدار کما کان منا الایراد و لاتحاولو ا کشف ما غطی عنکم .

از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به مابسپرید. پس بر ماست که شما را از سر چشمه سیراب گردانیم، همان گونه که بردن شما به سوی سرچشمه به وسیله ما بوده است. و در پی آنچه از شما پوشیده شده است نروید.

بحارالانوار ،ج53،ص179/احتجاج.

17-قد آذانا جهلا الشیعه و حمقاوهم و من دینه جناح البعوضه ارجح منه .

نادانان و کم خردان شیعه وکسانی که پر وبال پشه از دینداری آنان برتر و محکمتر است، ما را آزار می دهند.

احتجاج ،ج2،ص474.

 

18-ولاتمیلوا عن الیمین و تعدلوا الی الیسار واجعلوا قصدکم الینا بالموده علی السنه الواضحه.

از راه راست به راه چپ منحرف نشوید ،و مقصد خود را با دوستی ما بر اساس راهی که روشن است به طرف ما قرار دهید .

بحارالانوار ،ج53،ص179/احتجاج.

19-لو ان اشیاعنا و فقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفا بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه وصدقها منهم بنافما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لانوثره منهم.

اگر چنانکه شیعیان ما که خداوند بر انجام طاعت خویش ،آنها را موفق گرداند در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند همدل می شدند ،میمنت دیدار ما از ایشان به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدن ما زودتر نصیبشان می شد دیداری بر مبنای شناختی درست و صداقتی از آنان نسبت به ما و ما را از شیعیان دور نگه نمی دارد، مگر کردارهای آنان که به ما می رسد و برای ما ناخوشایند و دور از انتظار است .

بحار الانوار ،ج53،ص177/احتجاج.

20-فلیعمل کل امری منکم ما یقرب به من محبتنا ولیتجنب ما یدنیه من کراهیتنا و سخطنا .

هر فردی از شما باید به آنچه عمل کند که به وسیله دوستی ما تقرب می جست و از آنچه اورا پست می گرداند که همان ناخوش داشتن و خشم ماست دوری نماید.

بحارالانوار ،ج53،ص176/احتجاج.

21-فانا یحیط علمنا بانبائکم ولایعزب عنا شی من اخبارکم .

ما از اخبار و اوضاع شما کاملا آگاهیم و هیچ یک از آنها بر ما پوشیده نیست.

بحارالانوار ،ج53،ص175/احتجاج.

22-انا غیر مهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم اللاوا واصطلمکم الاعدا فاتقوا الله جل جلاله .

ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمیبریم که اگر جز این بود از هر سو گرفتاری بر شما فرود می آمد ودشمنان، شما را از بین میبردند پس از خدای بزرگ بترسید.

بحارالانوار ،ج53،ص175/احتجاج .

23-لو لا ما عندنا من محبه صلاحکم و رحمتکم و الاشفاق علیکم لکنا عن مخاطبتکم فی شغل .

اگر محبت شما را نداشتیم و صلاحتان را نمی دیدیم وبه خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگوی با شما را ترک می کردیم.

بحارالانوار ،ج53،ص179/احتجاج.

 

24-من اکل من اموالنا شیئا فانما یاکل فی بطنه نارا و سیصلی سعیرا .

هر کس (به ناحق )چیزی از اموال مارا بخورد،همانا آتش در شکم خود می خورد، و به زودی به رو در آتش جهنم می افتد.

کمال الدین ،ص521.

25- فلا یحل لاحد ان یتصرف من مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فی مالنا .

وقتی برای هیچ کس جایز نیست که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف کند، پس چگونه این کار در مال ما جایز می شود ؟

کمال الدین ،ص521.

26- اما اموالکم فلا نقبلها الا لتطهروا فمن شا فلیصل ومن شا فلیقطع فما آتانی الله خیر مما آتاکم.

اموالی که شما به ما می رسانید، ما آنها را نمی پذیریم مگر آنکه پاکیزه شوید. پس هر که می خواهد آنها را به ما برساند و هر کس می خواهد نرساند. آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است.

کمال الدین ،ص484.

27- فان فضل الدعا والتسبیح بعد الفرائض علی الدعا بعقیب النوافل کفضل الفرائض علی النوافل .

برتری دعا و تسبیح گفتن پس از نمازهای واجب، در برابر دعا پس از نمازهای مستحب مانند برتری واجبات بر مستحبات است .

بحارالانوار ،ج53،ص161/احتجاج.

28-سجده الشکر من الزم السنن و اوجبها .

سجده شکر از لازمترین و بایسته ترین مستحبات است .

بحارالانوار ،ج53،ص161/احتجاج.

29- فما ارغم انف الشیطان بشی مثل الصلوه فصلها و ارغم انف الشیطان .

هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی ساید. پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بسای.

بحار النوار ،ج53،ص182/احتجاج.

30-ان استرشدت ارشدت وان طلبت وجدت.

اگر خواستار ارشاد باشی ارشاد می شوی و اگر جوینده باشی یابنده خواهی بود.

بحارالانوار ،ج51،ص339/کمال الدین.

 

31-(إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذی خَلَقَ الاَْجْسامَ وَقَسَّمَ الاَْرْزاقَ، لاَِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْم وَلا حالٌّ فی جِسْم، لَیْسَ کَمِثْلِهِ شیءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ، وَأَمَّا الاَْئِمَّهُ(علیهم السلام) فَإِنَّهُمْ یَسْأَلوُنَ اللّهَ تَعالى فَیَخْلُقُ، وَیَسْأَلوُنَهُ فَیَرْزِقُ، إِیجاباً لِمَسْأَلَتِهِمْ وَإِعْظاماً لِحَقِّهِمْ)

تنها خداوند متعال است که اجسام را خلق و روزى ها را تقسیم کرده است; زیرا او جسم یا حلول کننده در جسم نیست. چیزى همانند او نیست. او شنوا و داناست; امّا ائمّه(علیهم السلام) چیزى را از خدا مى خواهند و خدا نیز براى آنان خلق مى کند. از خدا مى خواهند، خدا هم روزى مى دهد. خدا چنین مى کند، چون بر خود حتم کرده که خواسته ى آنان را اجابت و منزلت و شأن آن ها را عظیم گرداند.

الغیبه، طوسى، ص 294، ح248; احتجاج، ج2، ص285; بحارالأنوار، ج 25، ص 329، ح4.

 

 

32-(لا عُذْرَ لاََحَد مِنْ مَوالینا فی التَّشْکیکِ فیمایُؤَدّیهِ عَنّا ثِقاتُنا)

در تشکیک نسبت به روایاتى که موثّقان از ما براى شما نقل مى کنند، احدى از شیعیان ما عذرى ندارند.

رجال کشّى، ج2، ص816 ; بحار الأنوار، ج50، ص318و319، ح15 ; وسائل الشیعه، ج1، ص38، ح61 .

 

33-(أَنَّهُ مَنِ اتَّقى رَبَّهُ مِنْ إِخْوانِکَ فِی الدّینِ وَأَخْرَجَ مِمّا عَلَیْهِ إِلى مُسْتَحِقّیهِ، کانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَهِ الْمُبْطِلَهِ، وَمِحَنِهَا الْمُظْلِمَهِ الْمُظِلَّهِ وَمَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِما أَعارَهُ اللّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلى مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ، فَإِنَّهُ یَکُونُ خاسِراً بِذلِکَ لاُِولاهُ وَآخِرَتِهِ)

همانا، کسى که در حقوق برادران دینى تو، حریم الهى را نگه دارد و حقوق مالى اى را که بر گردن دارد، به مستحقش برساند، از فتنه اى که انسان را به راه باطل مى کشاند، و از محنت هاى تاریکى که سایه بر آن افکنده، ایمن خواهد بود، و کسى که بخل ورزد و از نعمت هایى که ایزد، به عاریت، در اختیار او گذاشته است، به مستحقش ندهد، در دنیا و آخرت زیانکار خواهد بود.

احتجاج، ج2، ص325 و بحارالأنوار، ج53، ص177، ح8 .

 

34-(إِذا اسْتَغْفَرْتَ اللّهَ فَاللّهُ یَغْفِرُ لَکَ)

اگر از خداوند، طلب مغفرت کنى، خداوند نیز تو را خواهد آمرزید.

کافى، ج1، ص521، ح13 ; کمال الدین، ج2، ص490، ح13 ; ارشاد، ج2، ص361 ; إعلام الورى، ج2، ص264 ; کشف الغمه، ج3، ص251 ; بحارالأنوار، ج51، ص329، ح52 و مدینه العاجز، ج8، ص85 .

 

 

35-(مَنْ کانَ فی حاجَهِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ کانَ اللّهُ فی حاجَتِهِ)

هر کسى که به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد، خداوند نیز دنبال کننده و برآورنده ى حاجت او خواهد بود.

کمال الدین، ج2، ص493، ح18 ; الخرائج و الجرائح، ج1، ص443، ح24 ; بحارالأنوار، ج51، ص331، ح56.

 

 

36-(أَوَ ما رَأَیْتُمْ کَیْفَ جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ مَعاقِلَ تَأْوُونَ إِلَیْها، وَأَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِها مِنْ لَدُنْ آدَمَ(علیه السلام)

 آیا ندیدید که چگونه خداوند براى شما، ملجأهایى قرار داد که به آنان پناه برید، و عَلَم هایى قرار داد تا با آنان هدایت شوید، از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا کنون.

الغیبه، شیخ طوسى، ص286، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص179، ح9 .

 

 

37-(عِلْمُنا عَلى ثَلاثَهِ أَوْجُه: ماض وَغابِر وَحادِث، أَمَّا الْماضی فَتَفْسیرٌ، وَأَمَّا الْغابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَأَمَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فیِ الْقُلُوبِ، وَنَقْرٌ فی الاَْسْماعِ، وَهُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا، وَلا نَبیَّ بَعْدَ نَبِیِّنا)

علم ما اهل بیت(علیهم السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث. علم گذشته، تفسیر است; علم آینده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش هاست. این بخش، بهترین علم ماست و بعد از پیامبر ما، رسول دیگرى نخواهد بود.

دلائل الإمامه، ص524، ح495 ; مدینه المعاجز، ج8، ص105، ح2720 .

 

 

38-(مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَداهَ إِلى أَنْ تَنْقَضیِ الْنُجُومْ)

ملعون و نفرین شده است کسى که نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد، تا موقعى که ستارگان ناپدید شوند.

 الغیبه، طوسى، ص271، ح236 ; احتجاج، ج2، ص298 ; بحارالأنوار، ج52، ص16، ح12 ; وسائل الشیعه، ج4، ص201، ح4919 .

 

 

39-(وَالْعاقِبَهُ بِجَمیلِ صُنْعِ اللّهِ سُبْحانَهُ تَکُونُ حَمیدَهً لَهُمْ مَا اجْتَنَبُوا الْمَنْهِیَّ عَنْهُ مِنَ الذُّنُوبِ)

با ساخت نیکوى خداوند، فرجام کار، مادامى که شیعیان از گناهان دورى گزینند، پسندیده و نیکو خواهد بود.

احتجاج، ج2، ص325 ; بحارالأنوار، ج53، ص177، ح8 . 

 

 

40-(مِنْ فَضْلِه، أَنَّ الرَّجُلَ یَنْسى التَّسْبیحَ وَیُدیرُ السُّبْحَهَ فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ)

از فضایل تربت حضرت سیّدالشهداء(علیه السلام)آن است که چنان چه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود، ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گر چه دعایى هم خوانده نشود.

احتجاج، ج 2، ص 312; بحار الأنوار، ج 53، ص 165، ح4.

 


قال صاحب الزمان المهدی ولی الله علیه السلام:

قد آذانا جهلا الشیعه و حمقاوهم و من دینه جناح البعوضه ارجح منه .

نادانان و کم خردان شیعه وکسانی که پر وبال پشه از دینداری آنان برتر و محکمتر است، ما را آزار می دهند.

احتجاج ،ج2،ص474.

چهل حدیث ازامام زمان علیه السلام-کلیک کنید

قال صاحب الزمان المهدی حجة الله علیه السلام:

فانا یحیط علمنا بانبائکم ولایعزب عنا شی من اخبارکم .

ما از اخبار و اوضاع شما کاملا آگاهیم و هیچ یک از آنها بر ما پوشیده نیست.

بحارالانوار ،ج53،ص175/احتجاج.

چهل حدیث ازامام زمان علیه السلام-کلیک کنید

هرکس که قدرعشق نداند رهاش کن

وآن کس که راه بُرد بدو جان فداش کن

شمین اصفهانی

چرا همه ی مشکلات را به گردن نیروهای خارجی (امریکای بیچاره!) می اندازید.

رهبر کشور، خود باید پاسخگوی مشکلات کشورش باشد، نه یک کشور بیگانه ...

پاسخ رهبری :
کاملاً درست است.

اولاً امریکا خیلی هم بیچاره نیست؛

آنچنان هم که بعضی خیال میکنند، باچاره نیست!

یک چیز میانه ای است.

ما همه ی مشکلات را به گردن امریکا نمیاندازیم - مشکلات ما از خودمان است -

منتها دشمن میخواهد از این مشکلات حداکثر استفاده را بکند و پدر کشور و ملت را دربیاورد؛

این را هم نگوییم؟!
ما نمیگوییم اگر تورم هست، تقصیر امریکاست؛ نه،

اگر تورم و کاهش قدرت خرید و کمبود اشتغال هست،

چه کسی گفته تقصیر امریکاست؟

این تقصیر خود ماست،

تقصیر مسؤولان است؛

اما اگر اسم امریکا را میآوریم، میخواهیم بگوییم گرگی کمین گرفته و پشت خم کرده تا به شما حمله کند؛

از این غافل نباشید .

به مسؤولان میگوییم ضعفها را برطرف کنید؛

به شما میگوییم متوجه این دشمن باشید تا به شما حمله نکند.

وقتی دزدی کمین کرده است،

وقتی حیوان وحشییی در کمین انسان است،

وقتی دشمن سلطه گری در کمین یک ملت است،

یکی از وظایف اساسی و مهم مسؤولان و رهبری کشور این است که به مردم بگویند توجه کنید؛

و نیز کارهایی که میدانند جلوی آسیب دشمن را میگیرد،

به مردم بگویند و از آنها بخواهند؛ والّا نخیر، ما مشکلات داخلی کشور را به گردن امریکا نمیاندازیم.

اما اینکه رهبر باید پاسخگوی مشکلات کشور باشد، البته همینطور است و شکی در این نیست ؛

قانون هم موازین پاسخگویی را مشخص کرده است.

هر کس به هر اندازه که حوزه ی اختیارات اوست، باید پاسخگو باشد.

البته مسؤولیت مدیریت انقلاب با مدیریت اجرایی کشور فرق دارد؛

این را توجه داشته باشید.

رهبری طبق قانون اساسی در کشور مسؤولیت اجرایی ندارد؛

جز در زمینه ی نیروهای مسلح .

مسؤولیت اجرایی به عهده ی قوای سه گانه است،

منتها مدیریت انقلاب - که همان رهبری باشد - مسؤولیت حفظ جهتگیری انقلاب و نظام را دارد؛

باید مواظب باشد انقلاب و نظام از آرمانها منحرف و منصرف نشود؛

فریب دشمن را نخورد و راه را عوضی نرود؛

اینها مسؤولیتهای رهبری است .

مسؤولیت اجرایی به عهده ی مسؤولان اجرایی است و هر کس مسؤولیتی دارد،

باید طبق مسؤولیت خود عمل کند.


جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی‌

امام صادق علیه السّلام فرمود:

حضرت عیسى علیه السّلام عده‏ اى را دید که گریه مى‏کردند. پرسید که چرا گریه مى‏کنند. جواب دادند که بر گناهانشان مى‏گریند. آن حضرت علیه السّلام فرمودند: اگر آن گناهان را ترک نمایند، آمرزیده مى‏ شوند.

امام زین‌العابدین مى‏فرماید: در شب یازدهم محرم دیدم نشسته نماز مى‏خواند. نیز آن بزرگوار مى‏فرماید: با این همه مصیبت و اندوهى که به ما روى آورده اما در مسیرى که به شام مى‏رفتیم نافله‏هاى شب عمه‏ ام اصلًا ترک نشد، امام حسین (ع) در آخرین وداع با خواهرش زینب به او فرمود: « یا اختاه لاتنسینى فى نافلة اللّیل » ، خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن. هم چنین از فاطمه دختر امام حسین (ع) چنین نقل شده که: عمّه ‏ام زینب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز مى‏کرد در حالى که چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّه‏ هاى‏مان آرام نشده بود. نیز از امام سجاد نقل شده: هنگامى که ما را از کوفه به سوى شام حرکت مى‏دادند عمه ‏ام زینب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خویش را انجام مى‏داد و در بعضى از منازل نمازش را شسته مى‏خواند، وقتى سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان کودکان تقسیم کرده بود.( زینب الکبرى، جعفر نقدى، ص 62- 61 )

به خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدند و عرض کردند که کار ما بازگانی است و در بیابان حرکت می‌کنیم و در بیابان تخم پرندگان را می‌بینیم و از یک طرف نیاز داریم و گرسنه‌ایم و از یک طرف نمی‌دانیم این تخم از پرندگان حلال گوشت است یا حرام گوشت؟ امام صادق علیه السلام  حرف او کلیت دارد چرا که مبین حقایق هستی است و تعابیری مانند ؛ «نمی‌دانم» و «شاید» و «گاهی» و امثال آن در قاموس امام یافت نمی‌شود امام فرمود هرگاه تخمی دید اگر تخم پرنده مخروطی شکل است این از حلال گوشت است و اگر تخمی دید که دو طرف آن تیز است و حالت مخروطی ندارد از پرنده حرام گوشت است (آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏9، ص: 230 )

در سال 1727 میلادی 169 کلمه از کلمات امیرالمؤمنین توسط یک انگلیسی ترجمه ‌شده است و او در مقدمه کتاب می‌گوید، تک‌تک این جملاتی که از علی بن ابیطالب آورده‌ام با تمام تعالیم انجیل و زبور و همه این‌ها برابری می‌کند و بلکه بالاتر است و بعد رییس وقت دانشگاه آکسفورد می‌نویسد: اگر کسی تمام عمرش را در صحرای سوزان جزیرة‌العرب بگذراد که فقط عربی یاد بگیرد و فقط یکی از این جملات را به زبان عربی بفهمد به هیچ‌وجه عمرش را تلف نکرده و من نمی‌دانم علی بن ابیطالب‌(ع) کیست، ولی از این کلمات می‌فهمم محققاً از تمام انبیایی که در یهود و مسیحیت ما به آن‌ها اعتقادداریم بالاتر است.منبع:اینجا

در هندوستان مجلسی برگزار شده بود و جالب آنکه مداح و ذاکر مجلس، مسلمان نبود، بلکه هندو بود و آن‌چنان در مورد امام حسین(ع) شعر می‌گفت که تمام جمعیت را منقلب می‌کرد، در اولین سفری که به هند رفته بودم و با اشتیاق خاصی کتاب‌ها را جمع می‌کردم، در برگشت درب ورودی فرودگاه دهلی افسر پلیسی بود که گذرنامه‌ها را بررسی می‌کرد، وقتی دید من سه چمدان بزرگ پر از کتاب دارم، پرسید شما کجا می‌روید؟ گفتم برمی‌گردم ایران و شغلم استادی دانشگاه است؛ پرسید این چمدان‌ها برای شماست؟ گفتم بله، همه مال من است. پرسید برای چه مسئله‌ای تحقیق می‌کنید؟ وقتی خواستم به او جواب دهم نگاهم افتاد به اتیکت نامش که روی لباسش بود، دیدم نوشته بود «حسین سینگ» یا «حسین کومار» که البته الان در اسم فامیلش تردید دارم، این فامیل‌ها فقط مخصوص هندوهاست و برای مسلمانان نیست؛ به او گفتم در مورد این اسم یعنی حسین در اینجا تحقیق می‌کنم؛ او گفت: من مسلمان نیستم. با تعجب از او پرسیدم: تو مسلمان نیستی، ولی نام تو حسین است؟ گفت بله، اجازه بده من خاطره‌ای را برای شما بگویم، در همان شلوغی ورودی فرودگاه این خاطره را نقل کرد، من هندو هستم و پدر و مادرم، قبل از من شش دختر داشتند و با هم قرار گذاشتند که اگر پسر دار شوند نام او را حسین گذارند و من همان تک پسرم، البته من از این نوع خاطرات زیاد دارم.

در ملاقاتی که با یکی از اساتید بزرگ تاریخ دانشگاه دهلی داشتم، مطالب جالبی یافتم، ایشان بسیار مؤدبانه صحبت می‌کرد، دو مطلب برای من بازگو کرد: گفت: فلانی دیشب که شما به من زنگ زدی، بعد از تلفن شما با پدرم صحبت کردم، پدر من نزدیک نود سال دارد و استاد بازنشسته رشته تاریخ دانشگاه دهلی است، هر دوی ما فارغ‌التحصیل دانشگاه کمبریج هستیم، اطباء پدر من را به دلیل کهولت سن منع کرده‌اند که از خانه خارج شود یا با کسی تماس داشته باشد و باید در آرامش زندگی کند، معمولاً سعی می‌کنیم فقط اهل خانه با پدر ارتباط داشته باشند و دیگر آشنایان با ایشان ارتباط ندارند؛ وقتی به پدرم زنگ زدم به ایشان گفتم فردا قرار است با یک استاد ایرانی راجع به امام حسین «علیه‌السلام» صحبت کنم، پدرم برای لحظاتی به فکر فرورفت و بعد به من گفت: هر چه به امام حسین‌(ع) علاقه‌داری به این استاد ایرانی کمک کن و بعد اضافه کرد: آن موقع که من بچه بودم، یکی از چیزهایی که خیلی علاقه داشتیم این بود روز تاسوعا و عاشورا در دسته‌های عزاداری شیعیان یا پرچم سیاه به‌دست بگیرم یا در دسته‌های عزاداری من به عزاداران آب می‌دادم.منبع: اینجا

تورستن هایلن  پژوهشگری در مکتب انسان‌شناسی فرانسوی، در رساله دکترای خود با عنوان شخصیت امام حسین‌(ع) بر اساس ترجمه انگلیسی تاریخ طبری، می‌گوید: من چهره‌های مثبت غالب اسطوره‌های دنیا را مطالعه کرده‌ام و به این نتیجه رسیدم که غالب این شخصیت‌های مثبت اسطوره‌ای، تخیلی هستند؛ اما ترجمه انگلیسی تاریخ طبری را که بررسی کردم، دیدم بهتر از تمام افرادی که در تخیل ملت‌ها به خوبی از آنها یاد می‌شود؛ نه در تخیل، بلکه در واقعیت، شخصیتی به‌نام حسین بن علی(ع) است.

در ادامه این رساله وقتی آقای تورستن هایلن به آن‌جا می‌رسد که لشگر حرّ با امام حسین(ع) برخورد می‌کند و ایشان دستور می‌دهد هر چه آب برای خودمان ذخیره کرده‌ایم به لشگر حرّ دهید، مکثی می‌کند و می‌گوید: این صحنه‌ای است که نه من، بلکه هیچ تئوریسین جنگ‌های دنیا از پس تحلیل آن برنمی‌آید!!، اگر هیچ نمادی برای حقانیت حسین بن علی(ع) نبود؛ همین نمونه بهترین دلیل بر صلح‌طلبی و حقانیت امام حسین(ع) است.

در ادامه می‌گوید: اصلاً نمی‌شود گفت؛ حسین بن علی‌(ع) جنگ‌طلب است، چون اصحاب حسین بن علی(ع) تمام تلاششان این بود لشگر خسته دشمن را سیراب کند و امام(ع) دستور دادند به این‌ها آب دهید تا از تشنگی نمیرند؛ در ادامه کلام خود می‌گوید: بهترین نکته درباره کم خردی لشگر بنی‌امیه همین بس که نفهمیدند کسی که اجازه نمی‌دهد این‌ها حیات مادی‌شان از بین رود، چگونه اجازه می‌دهد که آخرت‌شان از بین برود!

جناب هایلن در کلام خود حرف عجیبی می‌زند و می‌گوید: من تعجب می‌کنم، چه‌طور شیعه شخصیتی این‌چنینی دارد، اما برای چنین شخصیتی از تولد تا رحلتش، فیلم و یا سریال درخوری نساخته و شخصیت او را جهانی نکرده‌اند و یا به ادبیات جهان معرفی نشده است.منبع:اینجا


 بسم الله الرحمن الرحیم

امام علی علیه السلام

مدتها قبل فایل صوتی از سخنرانی امام موسی صدر به دستم رسید برایم جالب بود که صدای زیبا و غرای امام موسی رو برای اولین بار شنیدم تصمیم گرفتم این فایل صوتی رو مکتوب و مستند کنم .

سخنرانی امام موسی صدر در شهر کاشان(سال 1341 )

در باره علی بن ابیطالب مباحث زیادی شده است ، شما هر کدامتان حتما صدها منبر درباره این امام بزرگ شنیده اید ، هر کدام از شما صدها روایت و فضیلت و منقبت از این مرد در ذهن دارید . بنابراین ما حرف جدیدی برای شما  نمی توانیم داشته باشیم .

  • اگرپیامبرصلی الله علیه وآله نبود هیچکس مقام علی بن ابیطالب رانمی شناخت...
  • هیچ راهی برای معرفت خدا نبود اگرمحمدوعلی علیهماالسلام آفریده نشده بودند.
  • «قال النبی صلی الله علیه وآله وسلم:ما عرفک إلّا اللّه و أنا، و ما عرفنی إلّا اللّه و أنت، و ما عرف اللّه إلّا أنا و أنت ؛ مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 173 »
  • روایتی را در تفسیر برهان دیدم در ذیل آیه 12 سوره یس  آمده است  « رواه عن أبی ذر، فی کتاب (مصباح الأنوار)، قال: کنت سائرا فی أغراض أمیر المؤمنین (علیه السلام) إذ مررنا بواد و نمله کالسیل سار ، فذهلت مما رأی‌ات، فقلت: الله أکبر، جل محصیه. فقال أمیر المؤمنین (علیه السلام): «لا تقل ذلک- یا أبا ذر- و لکن قل: جل باریه، فو الذی صورک أنی احصی عددهم، و أعلم الذکر من الأنثی بإذن الله عز و جل، البرهان فی تفسیر القرآن، ج‌4، ص: 569 ». روای می‌گوید با علی در اذقه و کوچه‌های  کوفه قدم می‌زدیم که به وادی النمله رسیدیم و آنقدر مورچه بود که از کثرت آن‌ها تعجب کردم ، گفتم کسی را سراغ دارید که تعداد این‌ها را بداند ؟ حضرت فرمود : نه تتها کسی را می‌شناسم که تعداد ایشان را می‌داند بلکه شخصی را می‌شناسم که از نر و ماده بودن ایشان هم با خبر است و اشاره به خود نمودند بعد حضرت در ادامه می‌فرماید : آیا این آیه را نخواندی که « وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‌ إِمامٍ مُبینٍ » دربعض روایت دارد "علم کل شی"  اما قرآن می‌فرماید: « وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‌ إِمامٍ مُبینٍ »  در آنجا دیگر کلمه " علم " نیست شاید رسول اله خواسته است مساحمه ای کند برای فهم معمولی مردم و قرآن بحث علم را مطرح  کند و فرمود : « هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی‌ء  »  و در حقیقت انسان کامل یک تای  همه و محیط بر همه کثرات است .منبع

گویم سخنی که درک آن شوار است

گفتا به علی نبی که بختت یار است .

ازشیعه تو کسی جهنم نرود

ازامت من جهنمی بسیار است .

شعراز:حیدرآقای معجزه

یکی از فقها اهل سنت جناب احمد حنبل در جلسه‌ای که فرزند او  با دوستانش ترتیب داده بود حضور داشتند دوستان فرزند احمد حنبل راجع افضل صحابه سئوال کردند ؟ امام حنبل افرادی را نام بردند و امام علی را در ردیف صحابه نام نبرد ! فرزند ایشان سئوال کردند : ما با توجه به شناختی که از شما داشتیم گمان می‌کردیم در ردیف صحابه از علی هم نامی می‌برید اما یادی از علی نکردید ؟! احمد حنبل گفت :مگر نگفتید افضل صحابه ؟! علی که جزو صحابه نیست بلکه به گواهی آیه مباهله علی نفس پیامبر است .این مطلب را از زبان احمد جنبل شنیدن مزه دارد .

باز از پسر احمد حنبل نقل شده : من با دوستانم راجع خلافا و خدمات ایشان  بحث می‌کردیم و خدمات خلیفه اول و دوم و سوم را بیان کردیم و پدر ساکت بود ؛ سخن که به  علی بن ابیطالب رسید ایشان به سخن در آمد و گفت : می‌دانید فرق بین علی و دیگران چیست ؟ دیگران با تکیه بر کرسی خلافت زینت یافتند اما کرسی خلافت با علی با خلافت علی زینت یافت .



حضرت عیسی علیه السلام [به حواریون] ‏فرمود:
 
[حضرت] موسى بن عمران[علیه السلام] به شما امر کرد که زنا نکنید
 و من به شما امر می‏کنم که فکر زنا را در خاطر نیاورید چه رسد به عمل زنا
 زیرا آن که فکر زنا کند مانند کسى است که در عمارت زیبا و مزینى آتش روشن کند
 دودهاى تیره آتش زیبائیهاى عمارت را خراب می‏کند اگر چه عمارت آتش نگیرد
یعنى فکر گناه خواه ناخواه در قلب مردم تیرگى ایجاد می‏کند و به صفا و پاکى دل آنها ضربه می‏زند گر چه مرتکب آن گناه نشوند.

عیسی علی نبیناوعلیه السلام خطاب به اصحاب خویش فرمود:

اى حواریّون من از شما درخواستى دارم که مىخواهم آن را بر آورده سازید،

حواریّون گفتند:

هر حاجتى دارى ما حاضر به انجام آن هستیم،

پس عیسى (ع)برخاست و پاهاى آنها را شستشو داد،

آنها با شرم و خجالت گفتند:

اى روح خدا، سزاوار است ما پاى تو را شستشو دهیم،

امّا عیسى (ع) فرمود:

من سزاوارترین مردم براى خدمت به عالم هستم،

بدانید همان طور که من براى شما تواضع کردم، شما هم بعد از من در میان مردم تواضع کنید،

سپس فرمود:

بر شما واجب است که تواضع کنید، چون حکمت با تواضع رشد مىکند نه با تکبّر،

همان طور که گیاهان در دشت مى‏رویند، نه در روى کوه

« قصص الأنبیاء، ص:583»

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله :

عیسى بن مریم علیه السلام مردى را دید که دزدى مى‏کند .

به او فرمود : «دزدى مى‏کنى؟».

مرد گفت : نه به خداى یگانه قسم !
عیسى علیه السلام فرمود : «به خدا ایمان دارم و چشم خود را دروغگو مى‏شمارم» .

اگه غیرکاردلبری نکرد

اون کاری که هیچ کافری نکرد

سردی زمونه، حالت نگیره

دنیاباهیچکی برادری نکرد

->