بایگانی آبان ۱۳۹۳ :: فرامرز میرشکار مبارکه

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

۵۱ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

اگر کسب و کاری در حال غرق شدن است، دلیل آن این است که مدیر آن کسب و کار در حال فرو رفتن زیر بار افکار منفی و اقدامات نادرست و نسنجیده است. انسان پیوستگی غریبی بین هیجانات و افکار خود دارد. به طوری که وقتی نسبت به چیزی احساس مثبت داشته باشد بیشتر به آن فکر میکند و این افکار جنبه مثبت تر و خلاق تری به خود میگیرد. 

اگر انرژی روانی لازم و انگیزه کافی ندارید، لحظه ای درنگ کنید تا به آرامش دست یابید. انباشته شدن هیجانهای منفی مانند گرد و غبار غلیظی است که دید ما را محدود میکند و درنتیجه توانایی تفکر را از ما سلب میکند. پس برای فرونشاندن این گرد و غبار باید به آرامش رسید و سپس انگیزه های مدفون شده را احیا کرد.
حال به این سوال نیز پاسخ دهید: "برای زنده کردن آتش امید و احیای اشتیاق خود به کسب و کارتان، چه کاری میتوانید انجام دهید؟"

منوی یک رستوران به منزله فهرست اقلام تولیدی آن است و بازتابی از استراتژیهای کسب و کار به شمار میرود.گوردون رمزی ثروتمندترین آشپزجهان،در مثال خود از رستورانهایی یاد میکند که به اشتباه سبد محصولات خود ر با غذاهای متعددی لبریز میکنند. او به عنوان نمونه رستوران هندی را مثال میزند که بیش از 150 نوع غذا عرضه میکند، حال آنکه طبق نظر او این منو باید به حداکثر 12 غذا محدود شود.

محدود بودن منو نه تنها انتخاب مشتری را تسریع کرده و آن را سهل میکند، بلکه تأمین مایحتاج  و آماده سازی غذا را سرعت میبخشد و نتیجه آن کاهش هزینه ها، افزایش کیفیت و سرعت خدمت رسانی است که معنای آن سودآوری بالاتر است. گوردون توضیح میدهد که کسب و کارهایی که اقدامات متعدد و غیرهمسانی را انجام میدهند، نمیتوانند شاخص و  چشمگیر باشند. حال آنکه شاخص بودن آن چیزی است که کسب و کارها بدان نیاز مبرم دارند. 
حالا با پاسخ دادن به این سوال، درک بهتری از مطلب فوق خواهید داشت:
"زوائد قابل حذف کسب و کارتان کدام است؟"

آلوین تافلر در کتاب خود به نام شوک آینده از ظهور صنعتی به نام صنعت تجربه سخن میگویدکه در آن مردم تمایل دارند تا درصد زیادی از حقوق خود را صرف کسب تجربه های جالب و جدید کنند. کسب و کارهایی که به خوبی این تجربه را خلق و مدیریت میکنند، میتوانند ارزش افزوده ای را به فرآیندهای خود بیفزایند.

وقتی زندگی خوب پیش نمی‌رود، این ۸ نکته را به خاطر بیاورید:

۱- درد ،بخشی از رشد کردن است.
۲- همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است.
۳- نگران بودن و شکایت کردن چیزی را عوض نمی‌کند.
۴- جای زخم‌های شما نشانه قدرتتان هستند.
۵- هر مشکل کوچک، قدمی رو به جلو است.
۶- منفی بودن دیگران مشکل شما نیست. 
۷- اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، بالاخره خواهد افتاد. 
۸- بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به راهتان ادامه دهید.

وقتی روبرتو گویزوتا (Roberto Goizueta) در دهه 1980 مدیرعامل کوکاکولا شد، با رقابتشدید پپسی مواجه شد  کهباعث کاهش رشد سهم کوکا شده بود. مدیرانش بر رقابت با پپسی متمرکز شده بودند و قصد داشتند در هر دوره زمانی برنامه رقابتی، سهم بازار کوکا را 0/1 درصد افزایش دهند.

روبرتو تصمیم گرفت رقابت علیه پپسی را متوقف کند و به جای آن علیه شرایط افزایش 0/1 درصد رشد رقابت کند.

او از مدیرانش پرسید: «میانگین مایعاتی که هر آمریکایی در روز می نوشد چقدر است؟» جواب 14 اونس بود.

«سهم کوکا از این مقدار چقدر است؟» دو انس.

روبرتو گفت: «کوکا به سهم بیشتری از این بازار نیاز دارد.»

رقیب، پپسی نبود بلکه آب، چای، قهوه، شیر و آبمیوه ها بودند که 12 اونس باقیمانده را تشکیل می دادند.

روبرتو گفت: «مردم هر وقت احساس کردند که دوست دارند چیزی بنوشند باید به کوکا دسترسی داشته باشند.»

برای اجرای این استراتژی، شرکت کوکاکولا در گوشه و کنار هر خیابان دستگاه های فروش کوکا قرار داد. با این کار، کوکا به سهم قابل ملاحظه ای از بازار دست یافت و پپسی هرگز به چنین سهمی دست نیافته است.

وقتی رقابت علیه رقیب را متوقف کنیم و به جای آن رقابت علیه شرایط را آغاز کنیم، می توانیم خیلی بهتر عمل کنیم.

جان منی چه غصه که دربرنبینمت

تاج منی چه شکوه که برسرنبینمت

یاعلی ای هستی مانام تو

وی حیات عاشقان ازجام تو


مادیده گشوده ایم وخوا بی ما را

دراوج جمالیم و نقا بی ما را

دریاب همین دمان که این دم چوگذ شت

بسیار بیابی و نیا بی ما را

گرچه صد دل باختم آخر تورا

یاعلی نشناختم آخر تورا

برمامگیر گرکه گلی چیده ایم از او

دستی که خوب وا شده بایدبغل شود

پر زد دلم ،رسیدبه صحرای کربلا

ای کاش این پرنده از آغاز پرنداشت

بی سبب نیست که دل هرچه رود در راه است

روزگار از من ودل ،یک دو قدم پیش تر است

گرکه در کوران سخنی می گدازی روشنی

ورنه با خامش چراغان  ،بادها رانیست کار

---

گرکه در کوران سخنی می گدازی روشنی

ورنه بافانوس خاموشان ندارد کار ،باد

ای به دنبال رحمت وربرکات

ذکر روز وشبت فقط صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

به صدبلا که برو... دلبرا کجابرویم؟

دلی که برده ای از ما بیار تابرویم...

من درد تو و دوای تو می دانم

دردتو:"گناه "و دارویش:" استغفار"

حضرت نبی اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«أَلا اُخْبِرُکُمْ بِدائِکُمْ وَدَوائِکُمْ؟ دائُکُمُ الذُّنُوبُ، وَ دَوائُکُمُ الْإِسْتِغْفارُ»

شما را آگاه نسازم که درد ودوای شماچیست؟

درد شما :گناهان

و دوای آن استغفار است.

دیدار روی دوست که آسان نمی دهند

بایدکه آینه شوی آنگه ببینی اش

دادی به دستم آینه گفتی که: خودببین

دیدم تونیستی ،زدم آئینه بر زمین

دردا که دل سوخته ام یار ندارد

"خاکستر پروانه خریدار ندارد"

از آن روزی که کردم وعده ات گوش

مرا یاد وتو را هر دم فراموش

عمری آزار...دمی دست درآغوشم کن

"یادکن یکدم ویک عمرفراموشم کن"

پر می دهند وفرصت پرواز ... پر زنید

باز است این دریچه بر اهل هنر هنوز

ای خوشا هرلحظه در دل یاد دلبر داشتن

وز هرآنچه غیر او یک باره دل برداشتن

ازلطف گروفای تودیدم وگرجفا

القصه خواستی که مکرّر نبینمت

سنگهای کوچه هم گوهر شدند

ماطلابودیم وخاکستر شدیم

کاش بعداز چاه ای تنهاعزیز

یوسفت راباز زندانی نبود...

من آن کاه کش عارفم که به یک دم

اگرسربه بالا برم  کهکشانم

سَری کوکه سِری ندارد ز کویش؟

به هرجا دلی می رود کاروانم

بهارآید ومی رود  سایه ای بخش

چرا  گرد غم  بردل  باغبانم

به برگ گلی گرنمانم به دلها

کم از بال افتاده درآشیانم

ظهرشد

آسمان دوباره بازشد...

آفتاب:

                    مستقیم

                                                      موقع نمازشد...

چراکم بگیرم خودم را که هردم

اراده کنم می شود می توانم

بـی کسی تـاکی؟غریبی تـا به کـی؟
بـوی عشق ونـاشکیبـی تـا به کـی؟

صبر،زیبــا گـرچـه امّـا بـر تـو نَه …
نــالــه را انـدازه امـّـا بـرتـونَـه
 …

شیـعه بـا اشکش مسـافـر می شود
دل ،سـوار اشـک ، زائــر مـی شـود

گــریـه کـن تـا بـودنــت معنـا شـود
قطــرة گــم گشتـه ات دریــا شــود

هرکس که مرایادنمایدیکبار

تاآخرعمرمن به یادش هستم

کج کرد دوباره راه خود را و رفت

فهمید دلم دوباره تنها مانده است

  شمشیرتوهیچگه نیفتادبه خاک

بعداز توسپاه کربلا ....زینب بود

صدام که دام می نهادی همه عمر...

دیدی  که چگونه دام صدام گرفت؟

پر زمزمه از خداست قرآن

موسیقی روح ماست قرآن

شعشعه ی خدا نبود اگرنبودفاطمه

جلوه ی کبریا نبود اگرنبودفاطمه

درد من درسینه جا می ماند اگرشعری نبود

ناله هایم بی صدا می ماند اگر شعری نبود

اگر عشق علی درسینه هابود

کجا دود جهنم درهوا بود؟

ای یوسف مصری که تورامفت  فروشند

چون برتوفتدچشم زلیخا ...به چه قیمت؟

درجلای دل بسان لحظه های غم شدم

سوختم چون پنبه اما بازهم مرهم شدم

مصرعی زیرمصرعی بگذار

شعرهم یک نمونه لبخنداست

پرزد دلم رسیدبه صحرای کربلا

ای کاش این پرنده از آغاز پر نداشت

تونمی آیی ودلم بنداست

ساعت عاشقی مگرچنداست؟

گرچه چون عقربک پریشانم...

دل من هم به گوشه ای بنداست

به هم زدی دو لبت را  ولی بدون کلام

و خواندم از لب تو واژه ای شبیه سلام

از آنجا که در مجالس تعزیت و محافل شبیه ماتم و مصیبت حضرت خامس آل عبا علیه الآف التحیة و الثناء اشعاری که فیمابین اشباه اهل بیت مکالمه می‏شد غالبا سُست و غیر مربوط و مهمل و مغلوط بود میرزا تقی خان وی [ تاج الشعرا لویی متخلص به شهاب] را مأمورداشته چنین گفت: که دوازده مجلس از آن وقایع را متضمنا بالبدایع و الصنایع بهاسلوبی که خواص بپسندند وعوام نیز بهره‏مند شوند موزون ساز... شهاب آن اشعار راچنان گریه خیز ساخت و بدان‏گونه غم‏انگیز بپرداخت که اگر دل سامع به سختی حجر موسیاست استماعش را اثری است که در همان عصاست...»
(
تذکره گنج شایگان، چاپ سنگی،تهران، 1317 هـ . ش، میرزا طاهر دیباچه نگار، ص 246
)

·        در شهر شلم شوربا بعضی مسئولین گوشی دستشان است ولی باز هم نمی شنوند

·        در شهر شلم شوربا بعضی  مسئولین دمشان گرم است و بعضی ها بازارشان

·        در شهر شلم شوربا بعضی مسئولین به هم میخورند و بعضی ها با هم.

کلید درهای بسته

می گویند: هرکس نام مادر حضرت موسی (ع) رابرهرقفل بسته ای بخواند آن درباز می شود...نقل است: "آقاسیداحمدکربلایی " وقتی کلیدحجره اش راگم کرد به فکر فرو رفت وپس از اندکی فرمودمگر جده ام  حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از مادرموسی کمتراست؟ نام حضرتش رابرزبان جاری ساخت وگفت: یافاطمه...وقفل راکشید ودر باز شد.

منبع:هزارویک کلمه /ایت الله حس زاده املی /ج3/ ص44

رشکم   از   پیرهن  آید که در آغوش تو خسبد                زهرم از غالیه آید که بر اندام تو   ساید

سعدی

گلرخان   را    می‌دهد    تعلیم    عاشق‌پروری                گل که بلبل را در آغوش چمن می‌پرود

صائب تبریزی

 

آفاق را  گردیده ام ، مهر  بتان  ورزیده ام              خوبان فراوان دیده ام امّا توچیز دیگری

امیر خسرو دهلوی

امشب تورا به خوبی نسبت به ماه کردم          تو خوبتر ز ماهی  من  اشتباه  کردم

فروغی بسطامی

 

همیشه دنبال حاجت ودعای حاجت هستیم چقدرغافلیم از معرفت ودعای معرفت!

قالَ اَبُو عَبْدِاللّه‏ِ علیه‏السلام : یا زُرارَةُ! اِنْ اَدْرَکْتَ ذلِکَ الزَّمانَ فَاْلزِمْ هذَا الدُّعآءَ:

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیَّکَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ، حُجَّتَکَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى.

امام صادق علیه‏السلام به زُراره فرمود: اگر زمان غیبت را درک کردى، این دعا را همیشه داشته باش: خدایا، خودت را به من بشناسان، چون اگر خودت را به من نشناسانى، پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا رسول خود را به مـن معرّفى کن چون اگر رسول تو را نشناسم، حجّت تو را نخواهم شناخت، خدایا حجّت خود را به من معّرفى کن زیرا اگر حجّت تو را نشناسم از دین خود گمراه شده‏ام.

بحار/ج۵۲/ص ۱۴۶

عاشورای ماشروع شده است، آنگونه که به خاطرانتظارحضرتش برمامی تازندومارا به خاطرغیبتش دروغگومی شمارند...والله که اومی آید ...

قالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىٍّ علیه‏السلام:

لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فیها اَقْوامٌ وَیَثْبِتُ فیها اخَرُونَ فَیَوُذُّونَ وَ یُقالُ لَهُمْ: «مَتى هذَا الْوَعْدُ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ». اَما اَنَّ الصّابِرَ فى غَیْبَتِةِ عَلَى الاَْذى وَالتَّکْذیبِ بَمِنْزِلَةِ المجاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَىْ‏رَسُولِ‏اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله. 

امام حسین علیه‏السلام فرمود: حضرت مهدى داراى غیبتى است که گروهى در آن مرحله مرتد مى شوند و گروهى ثابت قدم مى‏مانند و اظهار خشنودى مى‏کنند. افراد مرتد به آنها مى‏گویند: «این وعده کى خواهد بود اگر شما راستگو هستید؟» ولى کسى که در زمان غیبت در مقابل اذیّت و آزار و تکذیب آنها صبور باشد، مجاهدى است که با شمشیر در کنار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله جهاد کرده است.

بحار/ج۵۱/۱۳۳

« بسم الله الرحمن الرحیم »

اوائل روزهای سال ۱۳۸۰ با جمعی از دوستـــان عازم شهر مقدس قـــم شدیم در ایام حضور در قم با محقق بزرگواری آشنا شدیم که در مورد ظهور و نشانه های آن تحقیقات گسترده ای انجام داده بود و با استدلالهای روائی جالب معتقد بود که ظهور بسیار نزدیک است نکات علمی سخنان ایشان، هر شنونده ای را به تفکر وامیداشت و قضیه فراتر از یک ادعای احساسی و بی بنیان بود تا این که در همان ایام توفیق، یارِ جمع دوستان شد و در صبح یک روز بهاری موفق به حضور در بیت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله تعالی) شدیم و از نزدیک این دانشمند گرانقدر را زیارت کردیم داستان چگونگی حضور در محضر ایشان و ساعتی که در خدمت معظم له بودیم خود جریانی شیرین و درس آموز است که وقت مستقلی برای بیان میخواهد که در این مقاله مختصر نمی گنجد.

چقدر جوانان آخرالزمان وارونه فکرمی کنند

جوانی پیش پیامبر"ص" آمد وعرض کرد: پیامبر،فقیرم ، چه کنم؟

پیامبرفرمود: برو ازدواج کن...

جوان عرض کرد: پیامبر ،خدمتتان عرض کردم : فقیرم ، ندارم...

پیامبر فرمودند: بلی ... برو ازدواج کن...مگرنمی دانی خداوند، رزق وروزی راهمراه زن قرار داده است؟؟؟

درهنگام گرفتاری  چقدراز وضو ونماز ومسجدغافلیم!!!

امام صادق علیه السلام:

هرگاه گرفتاری سختی برای امیرالمومنین علی علیه السلام پیش می آمدبه نماز پناه میبرد.پس هرگاه گرفتاریی برای شما پیش آمد وضوبگیرید به مسجدبروید ودو رکعت نماز بخوانید وحاجت خود را از خدا بخواهید.


دراحادیث داریم:

۱- صلوات همیشه مستجاب است

۲- خداوند می فرماید: من حیا می کنم که اول وآخر دعایی رامستجاب کنم اما وسط آن را مستجاب نکنم.

  • از کنارهم گذاشتن این دوحدیث نتیجه می گیریم:
  • اول وآخر دعای خودرا صلوات قراردهیم ووسط آن را دعای خودمات تامستجاب شود.

آرد سیب ، رفع خون دماغ ،دفع سمومات .
در این مورد شخصى بنام ابن بکیر نقل مى کند:
رعفت سنه بالمدینة ، فسال اصحابنا ابا عبدالله (ع ) عن شى ء یمسک الرعاف ، فقال : اسقوه سویق التفاح ، فسقونى فانقطع عنى الرعاف
در شهر مدینه مبتلا به خون دماغ شدم ، دوستان من خدمت امام جعفر صادق (ع ) رفتند، و از آن حضرت داروى آنرا خواستند، حضرت فرمود: به او آرد سیب توام با آب بخورانید، به دستورحضرت عمل کردم و خون دماغ قطع شد.. "وسائل ج17ص128"



·        شکست بین دو پیروزی  همانند فضای خالی بین دو پله نردبان لازم است.

 

·        روحی  که به پیشرفت دیگران آفرین می گوید همان روحی است که پیشرفت را شروع کرده است.

تمامی نامهاتوسط فرامرزمیرشکارترکیب وایجادشده است.

 

تازگی ودلنوازی وپرمحتوایی ملاک ساخت نامهای ترکیبی جدید بوده است.

 

محمدآرین:محمد(ستوده)+آرین : سفید پوست آریائی

 

محمداوژن:محمد(ستوده)+اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز


تشنه بودن امام حسین یک طرف اما حدیث عطشانی امام حسین آتشی است برجگرعالم. عطشانی حسین آنگاه نهایت معنای خود راباز می یابد که حسین را درگودال قتلگاه  درحالیکه زخم ازستاره برتنش افزون دیدی باشی ،

هرکه اهل نگاه است اهل گناه است.

هرکه عمل ندارد امل ندارد.

هرکه غرق لذت است غرق ذلت است.

آنچه می پرد  که عشق نیست ...

 

عاشقی همیشه عاشقیست...

 

***

پر زد دلم رسید به صحرای کربلا

ای کاش این پرنده از آغاز پر نداشت

***

پــر زمـزمـه از خـداست قـرآن

 مـوسیـقـی روح مـاست قـرآن

"پنج" عشق ومهرواول وآغازاست

"هفتاد وهفت"    معنی  پرواز       است

جان منی چه غصه که دربرنبینمت

تاج منی چه شکوه که برسرنبینمت

راز کلیدگمشده،گم شده ،خودندانمش

صفحه ی آتش زده رامن به چه سان بخوانمش؟

شعشعه ی خدانبود اگرنبودفاطمه

جلوه ی کبریا نبوداگرنبودفاطمه

درره خلقت جهان هیچ بهانه ای دگر

درنظرخدانبود اگرنبودفاطمه

خلقت احمدارچه بودعلت خلق ما ولی

خلقت مصطفی نبوداگرنبودفاطمه

برسَرِ باب علم حق ، نوشته اند این سبق

علی مرتضی نبوداگرنبودفاطمه

خون خدا به صدنوا  می زنداین چنین صلا

شورش کربلا نبوداگرنبودفاطمه

بادل کوثرخدا  دربرهوت انزوا

هیچ کس آشنانبود اگرنبودفاطمه

عشق که نازغمزه اش؛ برده دل از کف جهان

 این همه دلربا نبود اگر نبودفاطمه

اوست که ذکر یاربش ولوله درجهان فکند

ورنه زکس صدانبوداگرنبودفاطمه

به هرچه دین ومذهبی  صلای می زنددلت

معرفت خدانبوداگرنبودفاطمه

های ملائکه چرامعترضید بی سبب؟

که نامی ازشمانبود اگرنبودفاطمه

اوست دلیل لطف او    ورنه به ملک هستی اش

با کسش اعتنانبوداگرنبودفاطمه

برلب طفل این جهان  هرچه که گشته روح من

واژه ی ابتدانبود     اگرنبودفاطمه

باغ محبتی که دل  درپی اوست روز وشب

اینهمه دلگشانبوداگرنبودفاطمه

وه که چه می کند به جان تشنگی قیامتم

آب درآن سرانبوداگرنبودفاطمه

روزقیامتی که خلق  هرکه به جانبی دود

جاده ی  التجانبود اگرنبودفاطمه

ناله ما براوکم است معنی اسم اعظم است

ربی وربنانبود اگرنبود فاطمه.....

ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟

امشب دراین مصیبت عظمی چه می کنی؟

یک شانه ، یک جنازه وصدکوه غم به دوش

ای مرد دلشکسته ی تنها چه می کنی؟....

امشب برای دفن جگرگوشه ی رسول

تنهامیان این همه اعدا چه می کنی؟

چل قبرمی کنی که نجویندیاس تو

باتربتی که کنده به دلها چه می کنی؟

گیرم زهجریاس توشب هم خبرنشد...

فردا جواب پرسش دنیا چه می کنی؟

خورشیدچون ز روشنی اش می کندسئوال

درپاسخش سپیده فرداچه می کنی؟

گاهی کنارقبرپیمبر، گهی بقیع...

دانی بحال شیعه ی زهرا چه می کنی؟

فرداکه فاطمه زدل خاک سرزند

ای گل زشرم رویش بیجا چه می کنی ؟

تومی روی ولی چه کند زین سپس علی...

ای جان به جان حضرت مولا چه می کنی؟

امشب "شمین" به ضجه نشسته است باعلی...

ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟

وقتی هوای عشق نداری اینگونه می شودهمه عالم 

هرگوشه می شود سپه شام ،هرجا سیه چوماه محرم

 

وقتی هوای عشق  نداری ،گرددحسین ،کشته ی عریان

جادارد آنگه   آنکه بپوشی تاحشر،جامه ای همه ماتم

ماهی به آب گفت:عزیزم بدون تو

می میرم وبه عشق نهم باز یادبود 

می خواست امتحان کُنَدَش آب ، رفت وزود

برگشت لیک ماهی بی چاره مُرده بود

قربان علی که مرد عالم باشد

مدحش همه عمرگرکنم کم باشد 

قربان علی که صحبتش در دم مرگ

توصیه به حال ابن ملجم باشد

قربان علی که هیچکس نیست چون او

درمردی و رادمردی اش کیست چو ن او؟ 

گر که همه دم تمام عالم گردی...

یک تن کو که یک دمش زیست چون  او؟

قربان علی که یاداو: آب حیات

قربان علی که نام او:قندونبات

قربان  علی که یادونامش چوبرند

گویندتمام خلق براوصلوات

قربان علی که ساقی کوثراوست

قربان علی که منجی محشراوست

قربان علی که هرچه گوییم از او

ازخوبی وفضل وبندگی ، برتراوست

یاعلی ای هستی مانام تو

وی حیات عاشقان ازجام تو

ای رخت پربوسه ازپیغمبران

وی به گردقامتت نیلوفران

آشنامردغریبستان ؛ علی

ای توتنهامعنی انسان ؛علی

ای که داری هرنفس؛ بوی خدا

هرنگاهت زائر کوی خدا

بی توهستی بودنی بی ابتداست

هستی بی تو غمی بی انتهاست

بی تو؛هستی ضجه ی آب وگل است

باتوهستی ؛اشک واحساس ودل است

ای تومقصود خداازخلقتش

ای تمام هستی اش راعلتش

بازترازچشم توآئینه نیست

آنکه جزتوروی اورادیده کیست؟

چشم تومقصودخلقت بودوبس

دیدن تو اوج غایت بودوبس

"ای علی که جمله عقل ودیده ای

شمه ای واگوازآنچه دیده ای"

شاعران دنبال زیبایی روان

تاسرایندآیتی از گلرخان

لیک بی توراه راگم کرده اند

پادشه نادیده خودرابَرده اند

گه به مدح این وآن روی آورند

لیک تنهاحسرت ازگفتن برند

ای دوای جان پردردم علی

گرنبودی من چه می کردم علی

گرنبودی شعروشورم راچه سود؟

بی توآری کی توان شعری سرود؟

پادشاها شاهی ات درچشم ماست

ای که حُکمت عین احکام خداست

ای که یادت یادانسان بودن است

ذکرتوسرشارباران بودن است

ابررحمت ؛ بارش باران عشق

گل برویان ازدل بستان عشق

ای وجودت غرق اخلاص عمل

وارهان مارا ازاین نفس دَغَل

وارهان آن را که نامت ورد اوست

وارهان آن را که دارد میل دوست

ای علی ؛ ای آسمان عاشقی

سینه ی توصدجهان عاشقی

یک ستاره زآسمان خودببخش

یک وجب ازصدجهان خودببخش

ای که عشق ازنام توشدمُنجلی

رحمت حق است درنامت علی

***

پرده هاراکاش پس می زد دمی

تابه چشم خودببیندآدمی

جلوه ات را تا سراپا ناله زن

عاشقانه این چنین سازد سخن:

ای به دستت خاک هستی بیخته

ای گِل آدم به دستت ریخته

تونه تنها عشق راقدقامتی

بلکه هستی را تمامی قامتی

کل عالم هست بر او مبتلی

هست در هر چیز دستی ازعلی

یا امیرالمومنین ؛مولا؛علی

ای همه بودونبود ازتوجلی

ای که نامت مُشتق ازنام خداست

نام تویادآورجانان ماست

ای نسیم صبحگاهی درجهان

ای سرانگشتان دستت مهربان

مهربانی باوجودماهنوز

می نوازی صورت جان راهنوز

نورچشم اهل بینش یاعلی

ای فروغ آفرینش یاعلی

ای فروغت پیش ازاین خورشیدها

روشنی بخش شب تردیدها

خواهش ماتشنه کامانی هنوز

مثل باران دربیابانی هنوز

تابه یادت زندگانی می کنیم

لحظه هاراگل فشانی می کنیم

ای که دروصفت نگفتم یک ز صد

هم به مدحت ازتومی جویم مدد

ای که نامت پرتو نام خداست

نام تومشکل گشای روح ماست

کیستی ایکه نمی باشی خدا؟

من بشرهرگز ننامیدم تورا...

بی توایمان؛ کفرمطلق یاعلی

دست مابرگیریاحق یاعلی

بوی یاس وبوی احساسی علی

همسرزیباترین یاسی علی

یاعلی ای ذکرهربرخاستن

جان من برخاست باتو زین بدن

ماعلیلان راتوپایی ؛ یاعلی

قوت زانوی مایی یاعلی

شیعه بانام توشدبرپاعلی

طفل مابرخاست ازجایاعلی

روح ما خاک کف پای علیست

جان ما مخلوق آوای علیست

بلبلان وقت غزلخوانی شده است

گلشن هستی چراغانی شده است

بلبلان هنگام گل خوانی شده است

هستی ازنامش چراغانی شده است

ذره ذره بشنومی گوید:علی

قطره قطره ابرمی موید:علی

 

 

غرق امید وغرق بیم ...دلم

روبه سوی تومستقیم...دلم


وسعت آسمان به هم خورده است

خواب نصف جهان به هم خورده است

ای نمــــاز آخــرِ مــــن گـریـه کــن
بر دوچشمـان تــرِمـــن گـــریه کــن


گــریه کـن اینجــا زمیــن کــربلاست
سرزمیــن اشک و افغـــان و عـزاست


گـریـه کـن اینجـا نفس ،خـون می شود
آه دل از غصــه گلگـــون مــی شــود

 

عــرش اینجــا بــا تـو هِق هِق می کند
گریه کــن اینجــا مَلَک دِق مــی کنــد


گریه کن اینجا جهان ،بی جان شده است
هستی جــانــانه ،بی جـانـان شده است


گــریـه کــن اینجــا حریـم انبیــاست
قتـلـگــــاهِ قبـلـگــــاهِ اولیــاســت

->