بایگانی خرداد ۱۳۹۴ :: فرامرز میرشکار مبارکه

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

۵۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

به نقل از آن اسلام، «ماکسنس باتی Maxence Buttey» سیاست‌مدار فرانسوی و عضو حزب راست‌گرا و افراطی «مارین لو پن» با ارسال یک پیام ویدیویی به مقامات «حزب ضد مهاجرت» که در آن قرآن را ستوده، آنها را به دین اسلام دعوت کرده است.

این عمل ماکسنس باتی اعضای حزب مارین لو پن و حزب ضد مهاجرت را به حدی شوکه ساخت که عضویت باتی را در این حزب به حالت تعلیق اعلام کردند.

محمد علی کلی در ١٧ جنورى ١٩۴٢ در شهر لویی ویلِ ایالات متحده آمریکا زاده شد.

محمد علی کلی، یکی از مشهورترین بوکسورهای سنگین وزن جهان است.

در سن ۱۲ سالگی هنگامی که دوچرخه کوچک‌اش سرقت شد، مثل بسیاری از کودکان دیگر گریه‌کنان نزد پدرش نرفت؛ بلکه ماجرا را برای آمر پولیس محل‌شان “جو مارتین” که یک مربی بوکس هم بود گزارش کرد.

خانواده جکسون یکی از مشهورترین خانواده‌ها در آمریکا در ارتباط با فرهنگ و موسیقی می‌باشد. جکسون پدر، یک گروه موسیقی از فرزندانش تربیت نمود که به گروه “جکسون فایف” مشهور شد و یکی از موفق‌ترین گروه‌های موسیقی آمریکا به حساب می‌آمد. آهنگ‌های این گروه نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر جهان طرفداران زیادی پیدا کرد. فرزندان این خانواده هر کدام به تنهایی نیز به موسیقی ادامه دادند و در میان آن‌ها مایکل جکسون از همه مشهورتر شد.

در سال ۱۹۴۷ از پدری یونانی ـ قبرسی ارتدوکس و مادری سوئدی و کاتولیک پسری متولد شد که نامش را استیون دیمتری جورجیو گذاشتند که بعدها به کات استیونس (Cat Stevens) مشهور شد.

بیایید داستان مسلمان شدن‌اش را از زبان خود او بخوانیم:

دوران کودکی

از پدری یونانی قبرسی و مادری سوئدی متولد شدم. ما در بخش غربی لندن زندگی می‌کردیم و وضع مادی ما عادی بود. والدینم من را به مدرسه‌ای که متعلق به کلیسای کاتولیک بود، فرستادند. آن‌ها از لحاظ مذهبی سخت‌گیر نبودند اما می‌خواستند که من اخلاق خوبی داشته باشم و در آن‌جا یاد گرفتم که عیسی مسیح آخرین پیامبر خداست که بعد از او دیگر پیامبری نیامده است.

شرح ماجرای مسلمان شدن نیکول کوئین (Nicole Queen) را از زبان خود او می‌شنویم:

یک مسیحی‌ای که هیچ ارتباطی با خداوند نداشتم

من اصالتاً اهل ایالت “دالاس” هستم، از والدین مسیحی طرفدار فرقه باپتیست (تعمیدگرایی). در گذشته مشروب می‌نوشیدم، شب‌ها را در کلپ‌های رقص صبح می‌کردم، هر روز با اشخاص جدیدی دوستی می‌کردم و فردای روز آن‌ها را فراموش می‌کردم و سر در گم کارهای متداولی بودم که مردم در جوامع آمریکا انجام می‌دادند.

به نقل از آن اسلام، ایزابیل ماتیک «Isabelle Matic»، کارگردان زن فرانسوی پس از واقعه شارلی ایبدو مسلمان شد.

هنوز فقط ۳ روز از حمله بر نشریه شارلی ایبدو گذشته بود که این خانم فرانسوی خبر مسلمان شدن‌اش را در حساب فیس‌بوک خود (به زبان فرانسوی) با پیام ذیل منتشر کرد:

بلال یوسف محمد یا همان فرانک ریبری (Franck Henry Pierre Ribéry) یکی از برترین بازیکنان فوتبال اروپا است. او متولد ۷ آوریل (اپریل) ۱۹۸۳ در شهر بولونی سور مر (Boulogne-Sur-Mer) فرانسه می‌باشد. بلال در حال حاضر برای باشگاه بایرن مونیخ در بوندسلیگا بازی می‌کند.

دکتر رابرت دیکسون کرین Dr. Robert Dickson Crane مشاور نیکسون رییس جمهور سابق آمریکا می‌باشد. او سیاست‌مداری برجسته و در مطالعه تمدن‌ها دارای درجه دکترا از دانشگاه هاروارد و بیش از سی سال در کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا دارای مناصبی بوده است. وی هم‌چنین به عنوان اولین سفیر مسلمان امریکایی از سوی رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ منصوب شد. وی یک نویسنده و نظریه پرداز معروف در زمینه مسایل سیاسی است.

امارت دبی که میزبان بیش از ۲۰۰ ملل مختلف می‌باشد در فصل نخست سال جاری شاهد مسلمان شدن بیش از ۵۰۰ نفر بوده است، این افراد (تازه مسلمان) می‌گویند که شیفته‌ی آموزه‌های پرمهر اسلام و احترام این دین به سایر ادیان و فرهنگ‌ها شده اند.

بیشتر این افراد از طریق دوستان، مطالعه کتاب‌های اسلامی و بازدید از مراکز اسلامی در مورد اسلام آگاهی حاصل نموده اند.

شگفت آور اینکه، بعضی از این افراد علت مسلمان شدن شان را شنیدن صدای خوش الحان آذان و نحوه برخورد نیک مسلمانان امارات متحده عرب گفته اند.

منابع:

The National UAE

Onislam

Hidaya Research

عضو حزب آزادی هلند (حزب ضداسلامی) (آرنود وان دورن، آرنود فاندور) می‌گوید: پس از آنکه اسلام آورد این نخستین تجربه او در ماه رمضان است، اتفاقی که در واقع برای او مانند کشف یک دنیای جدید در زندگی است.

وان دورن ۴۷ ساله بعد از آنکه شهادتین را به زبان عربی تلاوت کرد، درماه گذشته از طریق توییتر مسلمان شدن خود را آشکارا اعلام نمود. وی امسال برای نخستین بار ماه رمضان را در عمرش تجربه می کند.

اسلام آوردن این سیاستمدار هلندی جنجال تبلیغاتی گسترده ای را در داخل و خارج کشور برانگیخت و کسانی که در اسلام او تردید داشته یا از اقدام او حمایت می کردند با هم به بحث و گفتگو پرداختند. بخصوص اینکه وی زمانی که در حزب آزادی بود با اسلام میانه خوبی نداشت و به تبعیت از حزبش با مسلمانان به شدت مخالفت می کرد.

شش میلیون ایرانی سال گذشته به ترکیه رفتندکه اگرمیانگین هزینه هرنفربین هشت تانه میلیون باشدحدود50000000000000تومان به ترکها هدیه شده است مبلغی که با آن می توان یک میلیون مسکن مهرپنجاه میلیونی برای نیازمندان وزوجهای جوان ساخت.

او پشت به مانکرده است

ماپشت به او کرده ایم

ای داد....

ببینید جناب محیی الدین بن عربی پدر عرفان اسلامی چگونه به حضرت زهرا( س) سلام وعرض ارادت می نماید
 واقعا یک دایرة المعارف فاطمه شناسی است:
حضورجهانی درصنعت شامل:
1- شناخت برندهای خصوصی دارای پتانسیل بین المللی شدن
2-حمایت دولت ازبرندهای دارای پتانسیل بین المللی شدن
می باشد.

برای موفقیت در هر کاری این ۸ راز را بدانید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چرا مردم موفق می شوند؟ آیا باهوش بودن یا خوش شانس بودن دلیل موفقیت این افراد است؟ “ریچارد سنت جان” هیچ یک از این دو عامل را دلیل موفقیت نمی داند. در حقیقت این سخنران، موفقیت را در زمان انجام کاری که به آن عشق می ورزید، به دست آورده است. او بیش از یک دهه از عمرش را به مطالعه، بررسی و تحلیل داستان های موفقیت افراد مختلف گذرانده است. حاصل فعالیت های گسترده او در هشت کلمه جادویی، سه دقیقه شگفت انگیز و یک کتاب موفق خلاصه می شود.

📎توقف مذاکرات هسته ای همان چیزی است که دشمن  می خواهدتابراساس آن به بهانه ی عدم تمکین بین المللی ،جمهوری اسلامی را دچار اجماعهای جهانی نماید.لذا این طرح فاقد جامع نگری نمایندگان امضا کننده می باشد.
📎درموضوع هسته ای سه موضوع اساسی محور بررسی می باشد:
1:مذاکره2:توافق3:رفع تحریمها

مخالفت با محور اول یعنی ابراز ناتوانی دیپلماتیک که این ناتوانی با توجه به نقشه دشمن برتقویت اجماع جهانی قابل قبول نیست که  اذعان دشمن بربهره مندی جمهوری اسلامی از انرژی صلح آمیز هسته ای از نتایج خوب توافق کلی اولیه بود
📎قبل از پرداختن به محورتوافق به محور رفع تحریمها می پردازیم که از آنجایی که ریشه ی تحریمها به دشمنی با جمهوری اسلامی بر می گردد ونه به انرژی هسته ای وبا توجه به اذعان آژانس  و امریکا برصلح امیز بودن فعالیت ایران و بیان فتوای رهبری بارها توسط دشمن  چه رییس جمهور امریکا وچه وزیر امورخارجه آن لذا دلبستگی شدیدغرب به تحریمها و میل به افزایش روزبه روز آن حتی اگر توافقی انجام شود به وفای عهددشمن منجرنخواهد شد واین همان مطلبی است که رهبرمعظم به آن اشاره دارند که چه توافق بشود وچه نشود تحریمها برداشته نخواهدشد
📎لذا می ماند محور دوم یعنی توافق که با آن مقدمه ی تلاش دشمن بر اجماع جهانی علیه ایران از طرفی مذاکره فی نفسه لازم است وبا توجه به اینکه تحریمها برداشته نخواهد شد توافق به معنای دادن امتیاز های نقد وحال وگرفتن وعده های نسیه وغیر حال هیچگونه کارآمدی رابرای توافق متبادرنمی کند.
لذا چاره چیست؟
چاره در همان صحبت رهبری دراصراربرهمزمانی توافقها ورفع تحریمها وبه قولی انداختن توپ به زمین دشمن است که چون دشمن قصد رفع تحریمها را ندارد محال است به این راحتی آن رابپذیرد ضمن آنکه پذیرش پروتکل الحاقی با خط قرمز رهبری مبنی برعدم اجازه بازرسی از مراکز نظامی عملا به محاق رفته وموجب چالشی عظیم می شود اما به هرحال اصراربرخط قرمزها موجب رسوایی دشمن و باز شدن راه نفس برایران وبازگشت حیله ها به خود دشمن خواهدشد.
فرامرزمیرشکارمبارکه

13920212124953542463463

 

۸ اصل در انجام کارهای فرهنگی از زبان حجت‌الاسلام قرائتی

۱- دوری از اسراف و هزینه‌های بی‌جا
یکبار یکی از مهره‌های درشت شهرداری تهران آمد ستاد نماز گفت: آقا من می‌خواهم کار فرهنگی، اجتماعی کنم بودجه‌ی سنگینی هم برایش در نظر گرفتیم. آمدم با شما مشورت کنم. گفت: می‌خواهیم در یکی از پارک‌های بزرگ تهران مثل پارک لاله صد تا مجسمه درست کنیم با سنگ مرمر با یک پیشنماز که اینها دارند قنوت می خوانند. یک خرده می‌رویم عقب تر صد نفر در حال رکوع هستند. همه سنگ مرمری! دوباره صد تا سنگ تراش، صد تا سنگ مرمر درست کنند، یعنی صد تا مجسمه که در حال سجده هستند. تا حالا آدم دیدید از راه سنگ مرمر به سمت خدا برود؟ اصلاً پارک جای نماز نیست، پارک جای استراحت است. خسته شده می‌خواهد بنشیند یک خرده استراحت کند. خانه‌اش حیاط ندارد، پارک جای تفریح است. حالا برای اینکه یک کار فرهنگی هم بکنید یک نمازخانه‌ای هم کنارش بسازید، اما نماز با سنگ مرمر چند صد میلیون این سنگ تراش می‌خواهد از تو بگیرد و این شیره را سر تو بمالد. هم غلط است و هم اگر این کار را کنید من در تلویزیون آبروی شما را می‌ریزم. آخر یعنی چه؟ من نمی‌دانم چه کسی بود در شهرداری آمد و رفت!
گاهی یک آدم‌هایی می‌آیند به عنوان طراح، می‌دانید چقدر پول خرج می‌شود! این پولی که خرج مجسمه نماز بکنیم مسجد بسازیم خود مردم مسجد می‌روند. ما هنوز شهرک‌هایی داریم، نمازخانه ندارد. مسجد ندارد. مدرسه‌هایی داریم، نمازخانه ندارد. تو با سنگ مرمر در پارک لاله… اصلاً آن کسی که پارک لاله می‌آید، به قصد نماز نمی‌آید. به قصد تخمه شکستن و بستنی خوردن می‌آید. آن وقتی به قصد بستنی می‌آید تو می‌خواهی نماز تبلیغ کنی، این ضد تبلیغ است.
داماد وقتی می‌آید، عروس وقتی می‌آید نزد داماد بنشیند به قصد این می‌آید که با هم خوش و بش کنند. یک داماد رفت کنار عروس نشست و گفت: عروس خانم، توحید یعنی چه؟ نبوت یعنی چه؟ عروس بلند شد رفت. گفت: نفهمیدم شب اول عروسی‌مان است یا شب اول قبرمان!(خنده حضار)
آن کسی که در پارک می‌آید او آمده استراحت کند. نمازهایی هم که ما گفتیم در پارک خوب است، به شرطی که هشت دقیقه باشد مزاحم تفریح مردم نشود. مردم آمدند تفریح کنند. یک نماز بخوانید که تفریحتان بی‌نماز نشود که چون رفتید تفریح کنید نمازتان قضا شد. همان‌جا یک مسجدی، جایی باشد یک ده دقیقه کسی نماز بخواند. نه اینکه آنجا زیارت عاشورا و دیگ بار بگذارید و منبر و شله زرد و… حسینیه که نیست، پارک است. پارچه‌ عمامه غیر از پارچه‌ کت و شلواری است. ما گاهی قاطی می‌کنیم. یکی اینکه باید کارهای ارزان باشد نه سنگ مرمر، دوم باید ماندگار باشد.
زشت است شاه عباس روز قیامت یقه‌ی شما را بگیرد. شاه عباس یقه‌ی شما را در شهرداری می‌گیرد. می‌گوید: شما بودجه داشتید چهارصد سال بعد از من. بلوار هم داشتید، اتوبان هم داشتید، قطار هم داشتید. کار فرهنگی را من کردم، برای زوارهای امام حسین یک کاروانسرا ساختم. هنوز کاروانسرای شاه عباسی هست.
۲- انجام کارهای ماندگار و پایدار
شما کار فرهنگی می‌کنید، ماه دیگر خراب می‌شود، نه دو سال دیگر خراب می‌شود. یک کار فرهنگی کنید ماندگار، نه یکبار مصرف، دو سال مصرف، ده سال مصرف. ماندگار باشد. پس ۱- ارزان ۲- ماندگار ۳- منافعش به درد همه بخورد. ما یکوقت یک زمین والیبال درست می‌کنیم، ده تا بچه می‌توانند در آن بازی کنند. خسته شدند ده تا دیگر. یک وقت یک زمینی درست می کنیم که فقط دو نفر در آن بازی می‌کنند. تنیس!؟ اسمش تنیس است؟ مثلاً یک زمین فقط دو نفر در آن بازی می کنند. خوب این همه پول برای دو نفر خرج کنیم.شما یک لامپ داشته باشی می‌توانی در یک فلکه بزنی که هزار تا آدم از آنجا رد می‌شود. می‌توانی در یک کوچه‌ی بن بست بزنی که سه تا خانه در آن است. تو که لامپ داری در فلکه بزن، چرا در کوچه‌ی بن بست می‌زنی؟ اگر بناست یک پولی خرج ورزش کنیم، خرج ورزشی کنیم که افراد زیادتری از آن استفاده کنند. یعنی چند منظوره باشد. از خدا مهندسی را یاد بگیرید.
خدا یک شکاف در صورت گذاشته به نام لب. گفته: قدر لبت را داشته باش. «وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ» (بلد/۹) «شفتین» یعنی یک جفت لب به تو دادیم. بعد هم می‌گوید: در لب تدبر کن.ما گفتیم: لب که تدبر ندارد، خوب این است دیگر. این تدبر نمی‌خواهد، همین است که هست! گفته تدبر کن، همه‌ی مسؤولین شهرداری و آموزش و پرورش و دانشگاه و همه‌ی مهندسین باید بیایند شاگرد لب شوند. چطور؟ خدا با این شکاف چه کرده است؟
۱- نوزاد که هست سینه‌ مادر را می‌مکد. سلامتی و وجودش به خاطر این لب است که می‌مکد.
۲- بزرگتر می‌شود حرف می‌زند. با همین لب اکسیژن می‌گیرد، با همین لب کربن پس می‌دهد. با همین لب می‌بوسد. با همین لب سوت می‌کشد. با همین لب فوت می‌کند.
حالا اگر دست کارشناس‌ها می‌دادند. یک سالن اینجا درست می‌کردند نمازخانه، اینجا آمفی تئاتر، اینجا قرائت خانه، بیایید یک کار چند منظوره کنید. یعنی یک چیزی درست کنید هم بشود در آن خندید. هم بشود در آن گریه کرد، هم بشود در آن ورزش کرد. طراحی را از خدا یاد بگیرید، لب را قرار داده، یک انگشت شصت قرار داده، هفت، هشت، ده تا وزارتخانه را در این گذاشته است. هفت، هشت، ده تا وزارتخانه در این. بگذارید کنار وزارت کار تعطیل می‌شود. نه بیل، نه پیچ گَشتی، نه اره، نه سوزن نخ، دکمه‌ی یقه‌ات را نمی‌توانی ببندی. وزارت آموزش و پرورش، نمی‌توانی قلم دست بگیری. وزارت بهداشت تعطیل می‌شود، آمپول نمی‌شود زد با این چهار تا. از خدا یاد بگیرید.
اگر بنا است یک پولی خرج کنید با این پول چقدر می‌شود کار کرد؟ می‌شود پوستر چاپ کرد که فردا پاره شود. می‌شود با سنگ مثلاً در ترمینال، چه می‌گویند… پایانه، در پایانه‌ها یک تابلو بزنیم، اخلاق مسافر. یک، دو، سه، با سنگ‌ نه با کاشی. چون کاشی‌ها برف می‌آید و یخ ببندد پایین می‌افتد. با سنگ مثل سنگ قبری که می‌تراشند با سنگ حکاکی کنند آداب سفر، اخلاق سفر، راننده‌ی خوب کیست؟ یک پوستری نباشد که فردا پاره کنند. یک کاری کنیم ماندگار باشد. یک کاری کنیم عقلی باشد. یک کاری کنیم خداپسند باشد. یک کاری کنیم حیا آور باشد، نه بی‌حیایی. اینها خیلی مهم است.
۳- نقش نهضت سوادآموزی در تغییر فرهنگ جامعه
حالا چون ماه دی هم هست و هفت دی روز نهضت سواد آموزی است، خدا امام را رحمت کند. ما مفتخر هستیم که خدا عمرمان را در نهضت صرف کرد. بالاخره ۵۰ درصد مردم بی‌سواد بودند، امروز ۱۰، ۱۵ درصد از مردم بی‌سواد هستند. ما سه چهار میلیون بی‌سواد الحمدلله بیشتر نداریم.
زمان شاه کار فرهنگی می‌کردند ما هم کار فرهنگی می‌کنیم. فرقش را ببینید. می‌خواستند بگویند: دو تا لام داریم. لام بزرگ، لام کوچک، زمان طاغوت می‌گفتند: سارا بازار رفت و با پول، لام بزرگ، لباس خرید. لام کوچک! آنوقت در عکس، سارا خانم یک خانمی بود تا بالای زانویش باز بود. دست دختری را گرفته بود او هم بی‌حجاب، خانم بی‌حجاب، دختر بی‌حجاب، کیف دستش است می‌روند بازار لباس بخرند. می‌گویند: سارا بازار رفت و با پول، لام بزرگ، لباس خرید. لام درس می‌داد، اما بی‌حجابی را درس می‌داد، مصرف را درس می‌داد، مد پرستی را درس می‌داد. همه‌ی شیطنت‌هایشان را در این لام بزرگ و لام کوچک تزریق می‌کردند.
نهضت سواد آموزی آمد گفت: خوب ما لام بزرگ داریم و لام کوچک! سلمان، لام کوچک، یار باوفای رسول، لام بزرگ، خدا بود. سلمان، لام کوچک، رسول لام بزرگ. همان را ما درس می‌دهیم. منتهی ایران مطرح است، سلمان مطرح است، پیغمبر مطرح است. یاوری پیغمبر مطرح است. در آن همه رقم شیطنت است، در این همه رقم دیانت… بودجه‌های فرهنگی را باید نشست فکر کرد. شما فکر نکن فوق لیسانس و دکتر می‌فهمند پول‌هایشان را چه کنند. امام سجاد می‌فرماید: خدایا به من یاد بده پولم را کجا خرج کنم. این خیلی مهم است. پول درآوردن فقط عقل نمی‌خواهد. پول خرج کردن هم عقل می‌خواهد. شما یک بولیز می‌خواهی بخری. می‌توانی بگویی: آقا یک بولیز بده، رنگش طوسی باشد. اینهایی که به گردن می‌چسبد چیست؟ یقه اسکی، اسکی! به اینجا بچسبد. حالا هرچه می‌خواهید اسمش را بگذارید، عرض کنم که یقه‌اش اینجا باشد، رنگش هم طوسی باشد، ظریف باشد. این بولیز را خریدی، هم خودت می‌پوشی، هم یکوقت خانمت خواست می‌پوشد، هم دخترت، هم پسرت، طوسی اگر باشد هم می‌شود روز عاشورا پوشید، هم می‌شود سیزده بدر پوشید. یکبار هم یک بولیز می‌خری، رنگ سفید یک گل سرخ هم رویش است. این را فقط باید دختر چهارده ساله بپوشد. چون رنگش سفید است، نه عاشورا می‌شود پوشید با گل دیگرمی شود…
می‌شود این میز را خرید، این میز چون شیشه‌ای است فقط برای پرتقال خوب است. ولی همین میز اگر چوبی باشد، اگر هم صندلی نباشد یک نفر روی آن می‌نشیند. هم اگر یک نفر پا درد آمد، یک منقل برقی می‌گذاریم، لحاف رویش می‌اندازیم کرسی می‌شود. اگر هم خواستیم از کمد بالا چیزی برداریم، پا رویش می‌گذاریم می‌شود چهار پایه. یعنی هم می‌شود روی آن میوه گذاشت میز پذیرایی شود. یعنی همین که شیشه چوب شود پنج منظوره می‌شود. شیشه که شد یک منظوره می‌شود. فقط باید در حد یک لیوان آب رویش گذاشت. یک گل هم رویش گذاشت. هان! خلاص… هیچ خاصیت دیگری ندارد. اما اگر چوبی باشد، به خصوص چوبش ضخیم باشد، هم کرسی می‌شود، هم چهارپایه می‌شود، هم صندلی می‌شود، هم یک پارچه‌ی سفید می‌اندازیم رویش میز پذیرایی می‌شود.
با یک سوم پول مملکت اگر دست آدم عاقل باشد، مملکت اداره می‌شود. دو سومش را شاید بشود گفت که هدر می‌رود. خیلی پولها هدر می‌رود. خیلی از فکرها هدر می‌رود. و لذا امام سجاد می‌گوید: خدایا، «أَصِبْ» با صاد، «أَصِبْ بی» به من برسان. چه؟ «سَبِیلَ الْهِدَایَه» (صحیفه/ص۹۸) راه هدایت. در کجا؟ «فِیمَا أُنْفِق‏» یعنی خدایا در انفاقات من، پولهایی که خرج می‌کنم هدایتم کن که کجا پولهایم را خرج کنم. یاد من بده کجا پول خرج کنم.
می رویم سر سفره. حلوا می‌خوریم، می‌گوییم: گرمم شد. دو سه تا قاشق ماست می‌خوریم، بعد می‌گوییم: سردم شد. باقلوا را می‌خوریم، می‌گوییم: گرممان شد. خیار می‌خوریم می‌گوییم سردمان شد. دارچین می‌خوریم می‌گوییم: گرممان شد. هندوانه می‌خوریم می‌گوییم سردمان شد. بابا نخور، خوب می‌شوی. هی می‌خورد، سردی می‌خورد، گرمی می‌خورد، ۱۰رقم غذا. بسیاری از عمرها و پول‌ها هدر می‌رود. مواظب باشید نمی‌دانم در شهرداری اسلام شناس دارید یا ندارید؟ می‌خواهید جزوه چاپ کنید. چه جزوه‌ای چاپ کنید؟ چه پوستری، با چه، گاهی وقت‌ها کتاب می‌خواهند چاپ کنند مثلاً می‌بینی ۵۰ صفحه است، ولی پول جلدش دو برابر پول خودش است. با گران‌ترین کاغذها، باید دید مصرفش چیست؟ مصرفش چیست؟ در کارهای مذهبی هم همینطور است. یک منار کوچک نمی‌سازیم که رویش اذان بگویند. منار می‌سازیم، هشتاد متر، نود متر، هفتاد متر، نه کسی آن بالا می‌رود.نه بالا داد بزنی پایینی‌ها می‌فهمند.

۴- توجه به محتوا در نمادهای فرهنگی
عزاداری‌های ما، من این را قبلاً گفتم. می‌خواهیم علامت برداریم، برداریم. ولی علامت یعنی نشانه، نشانه‌ی اینکه ما حسینی هستیم، «هیهات من الذله» این را با این مواد فلزی که سبک است، چیه؟ پروفیل… آلومینیم، آلومینیم سبک است. شما با آلومینیم بنویسید «هیهات من الذله» زیر سم اسب می‌روم، اما زیر بار زور نمی‌روم. این یک درس است که در خیابان‌های آمریکا هم می‌گویند: درود بر کسی که می‌گوید: زیر سم اسب می‌روم و زیر بار زور نمی‌روم. کلمات امام حسین را این هیأت‌ها ولو ما گفتیم و گوش ندادند. ولی از ما گفتن و از آنها هم گوش ندادن. روز قیامت لااقل من بگویم خدایا من گفتم. آن آهنی که سر دل می‌کشند. به عشق امام حسین، می‌شود همین فلز را سر دل کشید ولی پیام امام حسین را گفت. گنجشک و اردک و طاووس چه پیامی دارد؟ تیغه‌های علامت پیام ندارد. من می‌گویم اگر بناست یک کسی علامات سر دست بلند کنند، علامتی باشد وزنش سبک باشد و کلمات امام حسین باشد.
این کار در ما آخوندها هم متأسفانه هست. کاشی کاری می‌کنیم لب پشت بام، هرکسی می‌خواهد ببیند باید دستش را روی عمامه‌اش بگذارد و چنین کند. بعد هم چنان خط‌ها در هم رفته است که هیچ جنی یک مترش را نمی‌تواند بخواند. آخر ببینید ما عقلمان کجاست؟! بابا هرکس می‌خواهد مطالعه کند که لب بام را نگاه نمی‌کند. راست چشمش را خوشگل کن. یک خرده هم گشاد بنویس که بخوانیم. زیرش را هم فارسی بنویس. زیرش هم انگلیسی بنویس. در حرم عبدالعظیم این کار شده است. حدیث‌های حضرت عبدالعظیم مقابل چشم است. پشت بام نیست. یک خرده هم گشاد است یعنی می‌شود خواند. زیرش هم فارسی معنا شده، و زیرش هم انگلیسی، آخر ما تبلیغ دین می‌خواهیم بکنیم چرا کاشی با خط میخی، دم پشت بام یا عزاداری، با آهن، اردک، سنگین! نمی‌دانم والله! خدایا یک دعا می‌کنم. یک جو عقل بین همه‌ی ما تقسیم بفرما.
پول می‌دهد سیگار می‌خرد. بابا آدم پول می‌دهد و هوای سالم می‌خورد. تو هم پول می‌دهی، هم هوای تلخ می‌خوری، هم ریه‌ات خراب می‌شود.من نمی‌دانم این سیگاری‌ها تحلیل عقلی‌شان چطوری است؟ اگر کسی می‌خواهد سیگار بکشد لااقل اسکناس را آتش بزند. اگر کسی اسکناس را آتش بزند پولش رفته، جانش سالم است. هوا هم سالم است. این هم هوا را کثیف می‌کند به خصوص اگر در خانه زن و بچه، در تاکسی، اتوبوس و مسجد باشد. هوای اینجا برای همه است. تو چه حقی داری این را دودی می‌کنی؟! تجاوز به حریم هوایی می‌کنی. ریه‌ی خودش هم از بین می‌برد، پولش هم رفته، سلامتی‌اش هم رفته است. هوای سالم را هم به هوای تلخ تبدیل کرده است. این خیلی مهم است که آدم بودجه را هم پول‌هایی که خرج می‌کنیم باید جواب بدهیم.
۵- دقت در هزینه‌کردن بیت‌المال
از پیغمبر(ص) نقل شده (صلوات حضار)، یکبار حضرت یک درهم به سلمان داد، یک درهم به ابوذر داد. گفت: بروید خرج کنید و فردا بیایید. رفتند و برگشتند، گاهی از من مصاحبه کردند که در اسلام نمایش داریم یا نه؟ تئاتر داریم یا نه؟ گفتم: این حدیث تئاتر است که داریم. حضرت یک اجاق درست کرد. یک پایه برد بالا با سنگ، یک پایه هم برد بالا، یک تخته سنگ هم همینطور گذاشت روی این دو پایه. این هم تخته سنگ. زیر سنگ را روشن کرد، داغ شد. وقتی داغ شد به سلمان گفت: برو بالای سنگ، ببینم یک درهم دیروز را چه کردی؟ ابوذر تو کفشت را بکن، برو بالای سنگ بگو چه کردی؟ یکی راحت جواب داد، یکی سخت جواب داد. ولی پای هردویشان سوخت. حضرت فرمود: روز قیامت همینطور باید پولهایی که خرج می‌کنی جواب بدهی. همینطور باید پولها را جواب بدهی.
۶- ترویج نماز و ازدواج، اولویت کارهای فرهنگی
ما وقتی مسجد نداریم، مردم می‌خواهند نماز بخوانند جا ندارند به چه دلیل کار دیگر بکنیم؟ اولین جایی که باید ساخته شود، تمام بودجه‌های فرهنگی اول خرج نماز شود. بچه‌های ما، نسل کشور ما جوان هستند و بدنه هم لیسانس دارد. قرآن وقتی می‌گوید: «اقْرَأ» پشت سر«اقْرَأ» می‌گوید: «بِاسْمِ رَبِّکَ» (علق/۱) دنیا «اقراء» دارد، «بِاسْمِ رَبِّ» ندارد. ما اگر مدرسه ساختیم، مسجد نساختیم. دانشگاه داشتیم، مسجد نداشت. «اِقراء» هست، «بِاسْمِ رَبِّ» نیست. آخر سوره‌ی «اقراء» یک آیه‌ای است که اگر بخوانید سجده‌ی واجب دارد، آخر سوره‌ی علق جمله‌اش این است که می‌گوید: تو باید سجده کنی، فارسی‌اش را گفتم. یعنی چه؟ یعنی سواد باید به بندگی خدا خاتمه پیدا کند. الآن باسوادهای ما با سواد هستند اما بعضی‌شان، این سواد آنها را به بندگی خدا نرسانده است. دنیا الآن، کشورهای پیشرفته اقراءشان خوب است، باسم رب در آن نیست. اقراءشان خوب است ولی این علم به بندگی خدا کشیده نشده است. اقرایی ارزش دارد که به بندگی خدا کشیده شود.
یکی از کارهای فرهنگی خوب این است که کتاب‌های مفید را خلاصه کنیم. این یک کاری است زمین مانده است. حوزه و دانشگاه می‌تواند این کار را بکند. خنده‌های حکیمانه یک کار فرهنگی است. مردم خسته شدند می‌خواهند بخندند. وقتی می‌خواهند بخندند، نمی‌دانند چطور بخندند، همدیگر را مسخره می‌کنند. این لر می‌شود. او ترک می‌شود. او شیرازی می‌شود، او اصفهانی می‌شود. یعنی عوض اینکه با هم بخندیم، به هم می‌خندیم. یک سایت خنده درست کنید، منتهی خنده‌های حلال و حکیمانه! یعنی وقتی آدم می‌خندد یک چیزی هم یاد بگیرد. یک خنده‌ی حکیمانه و حلال شهرداری درست کند این را می‌گویند: کار فرهنگی! مسجد راه بیاندازید، کار فرهنگی! ازدواج را آسان کنید. هر شهرداری در ایران حرف مرا می‌شوند به مقدار پولی که دارد سالن بسازد پول تالار را از عروس و داماد کم کند. عروس و داماد یکی از مشکلاتشان کرایه‌ی تالار است. یک تالار ارزان درست کنند، و یک امکاناتی که مثلاً ازدواج را باید آسان کنیم. نماز و ازدواج راه بیفتد، اینها کار فرهنگی است. وگرنه حالا یک پول بدهیم یک عده بیایند، در یک فلکه، در یک پارک یک نمایش هم بازی کنند، یک عده هم جمع می‌شوند می‌خندند، اما فردا چه؟ فردا هیچی به هیچی. مثل خاراندن، خاراندن یک لحظه که آدم می‌خاراند دستش حال می‌آید. بعد از یک دقیقه نه اینجا چیزی است نه اینجا. تفریح‌های خاراندنی، یعنی لحظه‌ای!
تفریح باید ابدی باشد. شاه عباس کار فرهنگی کرد برای زوارها و ما الآن با این امکاناتی که داریم می‌توانیم خیلی کار کنیم. البته شهرداری کارهای خوبی هم کرده است. بی انصافی نباید کرد. خیلی کارهای خوب هم کرده است. کارهای خوب بسیار کرده است اما باز هم پول هدر رفته زیاد داریم و کار نکرده هم زیاد داریم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا» (نساء/۱۳۶) شما که در خط آمدید «آمَنوا»، «آمِنوا»! «آمَنُوا آمِنُوا».
کار فرهنگی، تمام جوان‌های ایران شنا یاد بگیرند. چون هم استخر کم است، هم وقتی می‌خواهی شنا کنی باید پنجاه تومان، چهل تومان، کمتر بیشتر داد و خیلی پدر است، سه تا پسرهایش می‌خواهند شنا یاد بگیرند باید ۱۲۰ تومان بدهد، ندارد بدهد. یک کمکی به مردم است. کار فرهنگی است و این کار فرهنگی مفید هم هست. یک یادگاری است، می‌گوید: شهرداری شنا یاد من داد. تمام دختر و پسر ایران شنا یاد بگیرند. این هم کار فرهنگی است، هم کار تفریحی است، هم ماندگار است. کسی که شنا بلد باشد تا آخر عمرش، خودش را نجات می‌دهد، یک وقت بچه‌اش هم در آب افتاد، نجات می‌دهد. یعنی نجات خود، نجات نسل، یادگاری، فرهنگی، ارزان! هر جوانی ۴۰ هزار تومان خرجش است، ۵۰ هزار تومان خرجش است، یک قرارداد می‌بندند تمام جوان‌های ایران که شنا بلد نیستند، شنا یاد بگیرند. حالا اگر نمی‌شود سوبسید هم بدهید. مثلاً بگویید: دو سوم‌اش من، نصف من نصف شما، شریکی. می‌شود یک کارهایی کرد که رشد داد. شنا برای انسان رشد است، تیراندازی برای انسان رشد است. اسب سواری رشد است، دویدن رشد است. کتابخانه رشد است. مسابقات مفید، مسابقات مفید، مسابقات مفید… گاهی وقت‌ها مسابقه می‌گذاریم که خوب بگو ببینم که کوه هیمالیا چند متر است؟ نمی‌توانیم، ایشان برنده است. خوب مثلاً اینکه برنده شد با کسی که باخت چه خاطره‌ای دارد؟ کوه هیمالیا را بابایش می‌خواست بالا برود، ننه‌اش می‌خواست بالا برود، خودش می‌خواهد بالا برود؟ حالا اینکه کوه هیمالیا چند متر است چه مسابقه‌ای است شهرداری می‌گذارد؟ کسی که بلد است چه مشکلی را حل کرد.آن کسی که نمی‌داند چه خاکی بر سرش شد؟! کار فرهنگی، کار خدماتی، اینها را باید نشست فکر کرد. تصمیم با یک نفر نباشد، ببین آقا، بگذار من رک بگویم.
برادرانی که پول دستتان است، در آموزش و پرورش، در دانشگاه، در شهرداری و غیره، هرکس پول دستش است، کاری که می‌کنید یا به بهشت می‌روید، یا به جهنم می‌روید. دیگر راه سوم که نداریم. اگر بهشت بروید، دست یک اسلام شناس را هم بگیرید و ببرید. بگویید: آقای فلانی ما این پول را می‌خواهیم اینجا خرج کنیم. خدا راضی است یا نه؟ یک مجتهدی، یک ملایی، یک آدم اسلام شناسی که فقط اسلام شناس هم نباشد. اسلام شناس، نیاز شناس، مردم شناس، هنر شناس، یک عالم وارسته‌ای را پیدا کنید، اگر بهشت می‌روید رأی او را هم داشته باشید که یک نفر را با خودتان بهشت ببرید. اگر می‌روید جهنم، لااقل بگویید: خدایا ما سرمان نمی‌شد، این آقا هم امضا کرد و این پول را خرج کرد. او را بگیر! یا می‌روید جهنم، یا می‌روید بهشت. اگر بهشت می‌روید یک آقا را با خودتان ببرید. اگر می‌روید جهنم لااقل جهنمتان را گردن آقا بیاندازید. بگویید: این آقا گفت. یک مشاور اسلام شناس باید داشته باشید. منتهی نه مشاوری که… کارهایتان هم رنگ الهی داشته باشد، می‌ماند. مردم کار خدایی و کار غیر خدایی را می‌فهمند. اگر یک کاری خدایی نباشد، می‌فهمند. نه مردم می‌فهمند، بچه‌ها هم می‌فهمند.
بچه‌ی من حدوداً سه ساله بود. یک مهمانی خانه‌ی ما آمد، او هم یک بچه‌ی دو سه ساله داشت. من بچه‌ی دو سه ساله‌ی مهمان را بوسیدم. بعد دیدم بچه‌ی خودم دارد نگاه می‌کند، فوری بچه‌ی خودم را هم بوسیدم. چون دیدم دارد نگاه می‌کند. این بچه آمد گفت: آقاجان! گفتم: بله. گفت: تو مرا الکی بوسیدی. (خنده حضار) اصلاً ماتم برد و قیافه‌ام چنین شد. یک چنین قیافه‌ای، رفت در اتاق و برگشت و گفت: آقاجان، گفتم: بله! گفت: دیدی چه به تو گفتم، همچین کردی! (خنده حضار) دو تا سیلی این بچه ی دو ساله به من زد. والله به حضرت عباس کارهای سیاسی را مردم می‌فهمند.
۷- اخلاص در کارهای فرهنگی
کارهای خالص را مردم می‌فهمند. کارهای ریایی را می‌فهمند. هیأت‌ها را می‌فهمند که چه کسی خالص است و چه کسی خالص نیست. آخوندها را می‌فهمند که چه کسی خالص است و چه کسی خالص نیست. خوب مردم می‌فهمند. نه تنها مردم می‌فهمند، بچه‌ها هم می‌فهمند. حالا بچه‌ها خیلی می‌فهمند.
یک بچه‌ی کوچولو بود شاید چهار ساله بود. آمد پرسید که ملاصدرا یعنی چه؟ گفتم: ملاصدرا اسم یکی از دانشمندان است. گفت: نه! گفتم: نه، پس چیه؟ تو بگو. گفت: ملا، یعنی با سواد. صدرا یعنی آدم باسواد وقتی نمی‌داند چه کند می‌نشیند فکر می‌کند صد راه پیدا می‌کند. (خنده حضار) ملا صدرا… گفتم: آقاجان حضرت عباسی این را خود ملاصدرا هم نمی‌داند (خنده حضار) که یک چنین اسمی دارد. خود ملاصدرا هم نمی‌داند. مردم می‌فهمند. اینکه ما فکر کنیم یک کار مذهبی می‌کنیم، مردم می‌فهمند. هرچه پاکتر باشیم، قرآن قول داده گفته: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» اگر اهل ایمان و عمل صالح باشید، «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم/۹۶) «وُد» یعنی مودت. مودت و مهرت در دلها می‌نشیند. امام حسین برای خدا قیام کرد. بعد از هزار و چهارصد سال یک سال نشد که بگویند امسال محرمش کم‌رنگ تر از پارسال بود. هر سال هیأتش، دیگش، عزاداری‌اش، خرجش، بیشتر می‌شود. مهر امام حسین در دلها مانده است.
اما کارهایی که نیاکان ما کردند ولو خدمت کردند، بچه‌هایشان را بزرگ کردند، اما به هریک از شما بگویند برای جد هفتم شما در قرن چهارم می‌خواهیم سالگرد بگیریم. برو دنبال کارت حوصله داری! جد هفتم من در قرن چهارم! خُلی! یعنی ما برای نیاکان خودمان حاضر نیستیم فاتحه بگیریم، ولی برای امام حسین خرج می‌دهیم. این رازش چیست؟ خدا در قرآن قول داده و گفته: آن کسی که مخلص باشد مهرش در دل می‌نشیند. کاری که می کنید سعی کنید صد در صد از خدا بخواهید نیتتان خدمت به خلق باشد. حالا ایشان به ما رو انداخته، ایشان رشوه داده، ایشان تلفن کرده، ایشان همسایه‌ ما است. ایشان مادرش چیه، این ملاحظات را نکنید. اگر حق است سریع انجام دهید، ولو او را نمی‌شناسید. اگر باطل هم هست انجام ندهید ولو او را می‌شناسید. حق و باطل باشد.
داشتیم آیات کوتاه را می‌گفتیم. اینکه قرآن می‌گوید: «وَ سارِعُوا» (آل‌عمران/۱۳۳) بی‌فکر کار کردن کار شیطان است ولی وقتی فکر کردی رسیدی دیگر عجله کن. می‌گوییم: عجله کار شیطان است. هی خواستگار برای دختر ما می‌آید، هی می‌گوییم: باشد بعد. باشد بعد، باشه بعد! یکبار می‌بینی دیگر خواستگار نیامد. داریم دختر را زود شوهر بدهید، پسر را زود داماد کنید. «حی علی الصلاه» حی یعنی عجله کن. «سابقوا» یعنی سبقت بگیر. عجله کن. «سارِعُوا» سرعت بگیر. «فَاسْتَبِقُوا»، «سارعوا»، «سابقوا»، «حیَّ»، «عَجِّلوا» اصلاً قرآن می‌گوید: بعضی ها علت اینکه به جهنم می‌روند مِن و مِن است. روز قیامت منافقین به مؤمنین می‌گویند: «انْظُرُونا» عربی‌هایی که می‌خوانم قرآن است. شما می‌فهمید. «انْظُرُونا» نظر کنید به ما، نگاه کنید به ما. «نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُم‏» (حدید/۱۳) از نور شما اقتباس کنیم. ای مؤمنین، ما منافق هستیم، رو سیاه هستیم. رویتان را برگردانید ما از نور شما استفاده کنیم. «قیلَ ارْجِعُوا» گفته می‌شود: برگردید در دنیا! «فَالْتَمِسُوا نُورا» از دنیا نور بیاورید، اینجا نور به کسی قرض نمی‌دهند. می‌گویند: «أَ لَمْ نَکُن مَّعَکُمْ» (حدید/۱۴) ما با هم در یک شهرداری، در یک بازار، در یک وزارتخانه، در یک مزرعه و کوچه و برزن نبودیم؟ می‌گوید: چرا با هم بودیم. اما شما سه تا گیر داشتید. یکی: «وَ تَرَبَّصْتُم‏» تَرَبُّص یعنی مِن و مِن می کردید. خمست را بده. حالا باشد پیر شویم! برو نماز. وقت داریم حالا عجله نکن. دختر را شوهر بده. حالا باشد بعد ممکن است دو سال دیگر کس دیگری بهتر پیدا شود. به کارهای خیر عجله نمی‌کند. اما اگر می‌گویند: آقا سیب‌زمینی یک جا ارزان است. از نصف شب صف می‌کشد. یعنی برای دنیا «بُشِّرْتُ بِهَا خَرَجْتُ إِلَیْهَا أَسْعی» (بحارالانوار/ج۹۵/ص۸۷) امام سجاد می‌گوید: بعضی هستند که وقتی بشارت به شر داده می‌شود بدو می روند. شر را با دو می‌روند، خیر را مِن و مِن می‌کنند. «سابقوا» سبقت بگیرید. «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُم‏» (آل‌عمران/۱۳۳)
یکی از آیات کوچک دیگر قرآن این است که «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ» (آل‌عمران/۵۴) خدا تدبیر می کند… اینها تدبیر می‌کنند، اینها نقشه می‌کشند، خدا هم نقشه می‌کشد. «وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ» (آل‌عمران/۵۴) این نقشه‌ی خدا چیست؟ بگذارید یک مثل ملموس بزنم.
دکتر می‌آید بیمارستان بالای سر مریض، می‌گوید: این شربت را شش ساعت به شش ساعت مثلاً یک قاشق بخور. می‌گوید: باشد. بیمار شیشه‌ی شربت را می‌گذارد. فردا صبح که پزشک می‌خواهد بیاید می‌بیند شربت را نخورده است. بلند می‌شود چند تا قاشق شربت را در دستشویی می‌ریزد، روی آن آب می‌ریزد و شیشه را می‌بندد. دکتر که می‌آید می‌گوید: شربت را خوردی؟ می‌گوید: مگر نمی‌بینی سرش خالی است. وقتی دکتر می‌رود بیمار می‌گوید: سر دکتر کلاه گذاشتم. باید گفت: سر خودت را کلاه گذاشتی. «وَ مَکَرُوا» اینها مکر را تدبیر می‌کنند،«وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ».
مثنوی یک ماجرایی را می‌گوید. قدیم که سنگ‌های کیلو نبود. هرچه می‌خواستند بکشند، یک کفه سنگ بود، یک کفه مثلاً شکر. یک کسی مثلاً آمد شکر بخرد،گفت: مقداری شکر بده. این شکر فروش هم یک سنگ اینجا گذاشت و رفت شکر بیاورد. تا رفت سر مغازه شکر بردارد بیاورد، این مشتری کلوخ را گرفت و هی به زبانش مالید. مثنوی می‌گوید: این نمی‌فهمد، فکر می‌کند مال مغازه‌دار را لیس می‌زند. و حال آنکه هرچه از کلوخ کم بشود، از شکرش کم می‌شود.
حدیث داریم «مَنْ غَشَّ غُش‏» (کافی/ج۵/ص۱۶۰) به زن مردم نگاه بد کنی، به زنت نگاه بد می‌کنند. به خواهرش نگاه حرام کردی، جوان‌های دیگر به خواهرت نگاه بد می‌کنند، کش رفتی مالت را کش می‌روند. این حدیث است. «مَنْ غَشَّ غُش»! «غَشَّ» با غین. هرکس کلک بزند به او کلک می‌زنند. هرکس خیانت کند به ناموسش خیانت می‌کنند. شما کم‌فروشی کردی، از کم فروشی، رشوه، حق و ناحق ده میلیون گیر آوردی. بعد می‌بینی با کسی معامله می‌‌کنی همان ده میلیون را یکجا از تو می‌برد. ‏«وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ».
آیه‌ی دیگر «وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (آل‌عمران/۱۸۵) دنیا انسان را گول می‌زند. گول دنیا را نخورید. چه جوانی! در پارک عاشق می‌شود می‌خواهد او را بگیرد. می‌گوییم: آقا کجا گزینش کردی؟ می‌گوید: در پارک! در سینما، در خیابان، در دانشگاه، آخر پارک و خیابان و دانشگاه محل گزینش است؟ عروس و داماد کیلویی هستند؟ متری هستند؟ شکلی هستند؟ مالی هستند که او ماشینش چطور بود؟ مسکنی هستند که خانه‌ی خوبی داشت؟ عروس و داماد دو تا انسان هستند، فکری هستند، فکر باید به فکر بخورد. ممکن است خانه و ماشین داشته باشد اما فکرش با فکر شما نخورد. «وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» دنیا گول می‌زند، زرق و برق دنیا را مواظب باشید.
۸- حرکت به سمت جلو، نه بازگشت به عقب
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا» این هم یک آیه است. از این آیه‌های کوچک را داریم می‌گوییم. یعنی هیچوقت توقف نداریم.ما سه تا حرکت در قرآن داریم. یک حرکت داریم حرکت به جلو است. مثل همین آیه، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا» تو که ایمان داری برو جلو. یک تریاکی سالی یک نفر را تریاکی می‌کند. صد تا تریاکی را یکجا کنند، سال دیگر حضرت عباسی می‌شود دویست تا. اما صد تا از این‌ها که نماز جمعه می‌روند سال دیگر ۲۰۰ نفر به نماز جمعه می‌روند. الآن تریاکی‌ها از ما جلوتر هستند. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا». تو که خوب هستی، خوب تر شو. حدیث داریم پول می‌خواهی به فقیر بدهی به بچه‌ات بده او به فقیر بدهد، یعنی چه؟ یعنی این کمک به فقیر را به یک نسل دیگر هم منتقل کن. این حرکت به جلو.
یک حرکت به عقب داریم. «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا» (نساء/۱۳۷) ایمان داشت، کافر شد. «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» (بقره/۵۱) گوساله پرست شد. «ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ» (بقره/۶۴) منحرف شد. یعنی خوب بود، بد شد. قبلاً دروغ نمی‌گفت حالا دروغ می‌گوید. حجابش بهتر بود، بدتر شد. نمازش بهتر بود، زبانش بهتر بود، چشمش بهتر بود. پس یک حرکت به جلو روز به روز بهتر. «زِدْنی‏ عِلْماً» (طه/۱۱۴) روز به روز باسوادتر. «زادَهُمْ هُدىً» (محمد/۱۷). «زِدْنی‏ عِلْماً»،. «زادَهُمْ هُدىً»، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا» اینها همه آیاتی است که روز به روز جلو برو. آیاتی که روز به روز عقب برو. «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا»، «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» یک عده روز به روز بهتر می‌شوند و یک عده روز به روز بدتر می‌شوند. یک کسی به یک کسی گفت: یک دعا به ما کن. گفت: خدایا ایشان را مرگش بده! گفت: اِ… حاج آقا! ما گفتیم: دعا کن. گفت: دعایت کردم. گفت: گفتی خدا مرگت بدهد. گفت: تو هر نفسی که می‌کشی یک گناه می‌کنی. هر روز به گناهان تو اضافه می‌شود، زودتر بروی بهتر است. بعضی‌ها روز به روز بهتر می‌شوند، بعضی‌ها روز به روز بدتر می‌شوند. پیغمبر فرمود: اگر شبی بخوابم که در آن روز چیزی یاد نگرفته باشم، آن روز برای من روز مبارکی نیست. مطالعه‌ی ممتد داشته باشید. به خصوص شب‌های زمستانی، ۵:۳۰ غروب می‌شود، میانگین ۱۰:۳۰ می‌خوابیم، ۵ ساعت است. خوب دو ساعت برای گفتگو با همسر و تلویزیون و شام و دو ساعت، سه ساعت، یک ساعت مطالعه کنید. در ایران یکی از مشکلاتی که ما داریم اهل مطالعه کم داریم.
در یکی از کشورهای غربی از فرودگاه پیاده شدم،رفتم سراغ تاکسی، دیدم اوه… چه صف طولانی، همه شوفر تاکسی و همه هم داشتند روزنامه می‌خواندند. یعنی از آن پاره وقت‌ها استفاده می‌کردند. ما اینجا اگر امتحان نباشد درس نمی‌خوانیم. شب امتحان درس می‌خوانیم. یک مطالعه‌ی ممتد، از کتاب‌های مفید. بعضی کتاب‌ها هم لفتش می‌دهند. خدا می‌داند بعضی از کتاب‌ها را آدم نگاه می‌کند می‌گوید: حیف کاغذ، حیف نان! آخر چرا اجازه‌ی چاپ به این دادند؟ یک مطلبی را می‌خواهد بگوید ۵ صفحه لفتش می‌دهد، تا مطلب را بگوید. سخنرانی می‌خواهد بکند، آقا بگو ببینم می‌خواهی چه بگویی؟ لفتش می‌دهد. صرفه‌جویی، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا».
یکی دیگر از آیات قرآن این است که «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» (مائده/۲) این آیه را هم حفظ کنید. کمک ظلم نکنیم. حدیث داریم در شراب خدا ده گروه را لعنت کرده است. لعنت خدا بر کسی که به قصد شراب انگور می‌کارد. لعنت خدا بر کسی که انگور را خریداری می‌کند. لعنت خدا بر کسی که شراب می‌سازد. لعنت خدا بر کسی که شراب را حمل و نقل می‌کند. لعنت خدا بر کسی که شراب را می‌فروشد. لعنت خدا بر کسی که شراب می‌خرد. لعنت خدا بر کسی که شراب را سرو می‌کند. به ده گروه لعنت شده است. حتی گاهی با نگاه، حدیث داریم قیامت یک قطره خون می‌چکد روی پیشانی یک نفر. می‌گوید: این چیه؟ می‌گوید: یک نفر را به ناحق کشتند تو هم در یک قطره‌اش شریک هستی. مواظب باشیم یک کار خلافی می‌شود گاهی گناه می‌شود، نایست نگاه کن. یک جایی گناه می‌شود، در سفره‌ای که شراب است، حتی شما نخورید، نشستنش هم حرام است. اصلاً گاهی وقت‌ها باید جلسه را به هم زد. آخر ما با هم رودروایسی داریم، رودروایسی بی رودروایسی باید به هم بزنی. آخر خواهند گفت: بد اخلاق است، باسمه تعالی بله من بداخلاق هستم. جلسه‌ای که فساد در آن است باید به هم زد. لااقل نگذاریم گناهکار با راحتی گناه کند. حالش را بگیریم. اگر جلوی منکر را هم نمی‌توانیم بگیریم، حالش را بگیریم. اگر می‌شود با قدرت جلویش را گرفت، اگر نمی‌شود با زبان، یعنی حال گیری کنیم. اینطور نباشد که گناهکار همینطور با خیال راحت گناه کند. «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏»
خدایا هرچه فهمیده و نفهمیده یا ظلم کردیم، یا کمک ظلم کردیم، راضی بودیم به ظلم کسی تمام خلاف‌های ما را ببخش و هرکدام قابل جبران است، توفیق جبران مرحمت بفرما. خدایا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار.

اقتصادیک چیزتقلیدی واقتباسی نیست

اقتصادیعنی فرهنگ نمودیافته

یعنی تبدیل سرمایه های فرهنگی به سرمایه های مادی معنوی

فرامرزمیرشکارمبارکه:

کارفرهنگی یعنی به جای لعنت به تاریکی یک شمع روشن کنید.

وقتی در فراروی انسان چیزی به نام ابدیت وخط بی نهایت زندگی وجود دارد،

زندگی دنیوی او دربرابر ابدیت حتی نقطه ای نیز محسوب نمی گردد

اما شگفت آنست که همین نقطه، 

جهت خط بی نهایت به سوی خوشبختی ابدی یا بدبختی ابدی را تعیین می کند.

درهرثانیه زندگی دنیوی ،ابدیتی بی نهایت تعبیه کرده اند...

کارفرهنگی یعنی هزاران گام کوچک

یک چیزی هست به نام حقیقت ویک چیزی به نام واقعیت...

واقعیت هایی که حقیقت نباشد نابودشدنی هست وآنچه فقط می ماندحقیقت است

پس به جای نگاه به واقعیت ها بر روی حقیقت تمرکزکنید...

وقتی آقای رجایی به دستور امام در ریاست جمهوری مستقر شدند و خانواده‌شان هم با وسایل مختصری چند روزی آنجا بودند یک روز که مهمان ایشان بودیم پیش خودم گفتم لابد در اینجا ایشان مجبور است از ظروف و وسایل بهتری استفاده کند ولی وقتی برای ما در همان استکانهای سابق و معمولی منزلشان چای آوردند تعجب کرده و با شوخی به او گفتم دایی جان مثل اینکه اینجا ریاست جمهوری است این استکانها چیه؟! ایشان گفت اگر شما مهمان رجایی هستید کتری و سماور و استکان نعلبکی او همین است ولی اگر مهمان ریاست جمهوری هستید بحث چیز دیگری است ما در ریاست جمهوری همه چیز داریم.

پس از وزیر شدن روزی شهید رجایی یکی از دوستان خود را دعوت می‌کند که به خانه او بیاید و از او می‌خواهد لباس گرم بپوشد چون بخاریشان خراب است دوستش پیشنهاد می‌کند کسی بیاید آن را درست کند؛ولی مرحوم رجایی قبول نمی‌کند.

یک روز آقای رجایی تلفن کرد و پیشنهاد مسئولیتی را به من داشت که عذر خواستم. بار دیگر تلفن زد و خیلی محکم گفت عباس جمعه منزل من می‌آیی و پالتوی خودت را هم می‌آوری که دوباره با هم صحبت کنیم گفتم برای چه با خودم پالتو بیاورم؟ 
گفت: زمستان است و منزل من هم خیلی سرد است و چون در منزل بخاری نداریم ممکن است اذیت بشوی و سرما بخوری! گفتم مگر بخاری منزل شما چه شده؟ گفت لوله بخاری داخل شیروانی ما خراب شده و من هم هنوز فرصت نکرده‌ام که داخل شیروانی بروم و آن را درست کنم به ایشان گفتم به آقانعمت (که مستخدم مدرسه کمال بود و این کارها را می‌کرد(1)بگویم که بیاید و آن را تعمیر کند؟
گفت: نه لازم نیست الآن پیش خودش می‌گوید حالا آقای رجایی چون وزیر شده کارش به جایی رسیده که از من می‌‌خواهد بروم لوله بخاری منزلش را درست کنم و ادامه داد نه این کار خودم است و یک روز باید این فرصت را پیدا کنم و بروم آن را درست کنم.
عباس صاحب‌زمانی

زمانی که آقای رجایی وزیر آموزش و پرورش بود یک روز که به در منزل ایشان مراجعه کردم تا به دعوتی که کرده بودند به اتفاق همدیگر در یک راه‌پیمایی شرکت کنیم صبح که به کوچه ایشان وارد شدم دیدم آفتابه و جارویی در دست گرفته و درب منزل خود و حتی منزل چند همسایه روبرو و اطراف منزلش را هم آب و جارو می‌کند و آشغالهایی را هم که در کوچه ریخته شده بود با دستش بر‌می‌دارد و در سطل آشغالی که آورده بود می‌ریزد.
2. در دوران نخست‌وزیری آقای رجایی یک روز صبح زود که از کوچه‌ای که منزلشان در آن قرار دارد وارد می‌شدم دیدم منتظر ماشینی است که بیاید و او را ببرد و از فرصت استفاده کرده و جلوی منزلش را آب و جارو می‌کند. بعد از سلام و احوالپرسی دیدم که ایشان حتی جلوی منزل همسایه را هم جارو می‌کند.

هرمز طاوسی مهیاری- حسین امیر مؤید


عابدی بود که همه عمرش را به عبادت پرداخته بود. روزی عده‌ای نزد او آمده و گفتند: در فلان ‌جا گروهی هستند که درختی را به ‌جای خدا می‌پرستند. عابد خشمگین شد و تبر خود را برداشت و برای قطع کردن آن درخت به راه افتاد. در بین راه شیطان با او دیدار کرد و گفت: ای شیخ، کجا می‌روی؟ گفت: می‌خواهم این درخت را قطع کنم. شیطان گفت: تو مشغول عبادت خودت باش و اگر مشغول به این‌گونه امور نشوی به نفع توست. عابد گفت: این کار هم جزو عبادات من است. شیطان گفت: من نمی‌گذارم تو آن را قطع کنی. عابد با او درگیر شد و او را بر زمین زده و روی سینه‌اش نشست. شیطان به او گفت: مرا رها کن تا سخنی به تو بگویم. عابد او را رها کرد، شیطان گفت: خداوند را پیغمبرانی است که اگر بخواهد به آنها دستور می‌دهد تا درخت را قطع کنند. عابد گفت: من حتماً باید درخت را قطع کنم. بار دیگر درگیر شدند.  شیطان زمین خورده و عابد روی سینه‌اش نشست. شیطان گفت: بیا با هم معامله‌ای بکنیم تا مشکل ما حل شود. عابد گفت: آن معامله چیست؟ شیطان گفت: مرا رها کن تا بگویم. چون عابد او را رها کرد، گفت: تو مرد تهی‌دستی هستی و نیازمند کمک مردم، حتماً دوست داری به نیازمندان و همسایگانت کمک کنی، ولی نمی‌توانی؟ عابد گفت: درست است. شیطان گفت: اگر تو از اینجا به خانه‌ات بازگشته و از این کار صرف‌نظر کنی، من در عوض هر شب دو دینار زیر سرت می‌گذارم که با آن هم زندگی خودت را بگذرانی و هم به وسیله آن صدقه بدهی. این کار برای تو و مسلمین از قطع‌کردن آن درخت نافع‌تر است؛ زیرا ممکن است درخت دیگری به جای آن درخت بکارند و قطع آن درخت زیانی به آنها نمی‌رساند. عابد اندیشید و با خود گفت: او راست می‌گوید؛ زیرا من پیامبر نیستم تا مأمور به قطع آن باشم و...بالاخره تعهد از شیطان گرفت تا به قول خود عمل کند و به سوی خانه‌اش بازگشت. صبح که شد دو دینار در کنار سر خود یافت. تا سه روز این کار انجام شد، ولی از آن روز به بعد دیگر پولی در آنجا گذاشته نشد. عابد از این وضع عصبانی شد. تبر خود را برداشت و حرکت کرد. در بین راه شیطان با او برخورد کرد و گفت: کجا می‌روی؟ گفت: می‌روم آن درخت را قطع کنم. شیطان گفت: دروغ می‌گویی، تو قدرت قطع آن را نداری. عابد با او درگیر شد، ولی این‌بار شیطان او را بر زمین انداخته و روی سینه‌اش نشست. گفت: یا از این امر صرف‌نظر کن یا تو را می‌کشم؟ عابد که دید توان برابری با او را ندارد، گفت: من از این کار صرف‌نظر می‌کنم، ولی بگو چرا در بار اول من تو را شکست دادم و این بار تو بر من پیروز شدی؟ شیطان گفت: در مرتبه اول خشم تو برای خدا بود و نیت الهی داشتی و خدا مرا مسخر تو قرار داد. این بار خشم تو برای امری دنیوی بود، از‌این‌رو کمکی از سوی خدا به تو نشد.

وقتی از تلویزیون می‌خواستند بیایند و از نزدیک تصویر منزل و زندگی ساده‌ دائی‌ام را فیلمبرداری کنند و به مردم نشان بدهند ایشان به آنها گفته بود من از مردم کشورم خجالت می‌کشم که بعضی از آنها سرپناهی ندارند و بخاطر یک منزل کوچک در عذاب هستند و آن وقت شما می‌خواهید خانه مرا به آنها نشان بدهید. بعد گفته بود نمی‌دانم چه لزومی دارد که این کار را بکنید چون مردمی که این فیلم را می‌بینند از دو سه دسته بیرون نیستند یا مرا می‌شناسند که قبول می‌کنند آنها حتی اگر زبانی هم از کسی وضع زندگی مرا بشنوند می‌پذیرند و یا مرا نمی‌شناسند و قبول ندارند که هر چقدر شما از این فیلمها به آنها نشان بدهید باورشان نمی‌شود و خواهند گفت این یکشب رفته منزل یکی از پاسدارهایش تا این فیلم را از او بگیرند!

راوی: یوسف صباغان

محوطه بندر. عکاس: امیر علی جوادیان

اسرای عراقی در منطقه عملیاتی بیت المقدس. عکاس: کاظم اخوان

تپه های رنگی-آمریکا-این همه زیبایی آغشته به خون چندمیلیون انسان است؟؟؟

وقتی توقعات و انتظارات غیرمنطقی از دیگران داشته باشیم یا به طور مداوم آنها را زیر میکروسکوپ قرار دهیم، فقط خودمان را اذیت کرده ایم. البته همه ما نیازمند این هستیم که نیازهای اصلی و ابتدایی مان در روابط برآورده شود، نیازهایی مثل احترام، اما اگر بخواهید روی چیز دیگری جز این حساب کنید، فقط ناامید خواهید شد.

یادتان باشد که در مسیر زندگی، هر کس در جایگاهی متفاوت با دیگری است، همانطور که حرف ها و رفتارهای او منعکس کننده آن است. اگر بخواهید رابطه ای موفق تر و شادتر داشته باشید خیلی مهم است که این چیزها را از دیگران توقع نداشته باشید:

1. توقع نداشته باشید که همه کارها را طبق استانداردهای شما “درست” انجام دهند.

اخلاقیات آدمها براساس عوامل مختلف با هم متفاوت است، عواملی مثل تربیت، فرهنگ، اعتقادات معنوی و از این قبیل. بعنوان مثال،

فرامرزمیرشکارمبارکه "شمین"

 ماهی  به آب گفت  : عزیزم  بدون  تو ...          ...می میرم وبه عشق نهم باز یادبود

می خواست امتحان کندش آب ،رفت و زود    برگشت لیک ماهی بیچاره مرده بود...

متاسفانه کودکان امروزی، دیگر مانند گذشته رفتار نمی کنند؛ به همین دلیل والدین ناچارند بارها و بارها یک درخواست یا دستور را تکرار کنند و باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که آنان کار خواسته شده را انجام دهند. شاید بتوان گفت که امروزه بنوعی برعکس شده و بیشتر والدین هستند که به حرف های فرزندشان گوش می دهند.

کودکان بیشتر اوقات درخواست های والدین شان را نادیده می گیرند و تنها زمانی که خودشان بخواهند، کاری را انجام می دهند. همین مسئله در اغلب اوقات، مشکل ساز می شود و حتی اختلافات متعدد و فراوانی را میان پدر و مادر به وجود می آورد.

اگر شما هم فرزندی دارید، شاید بگویید هر راهی را که به ذهنم می رسید امتحان کرده ام. مثلا بارها روش هایی مانند تنبیه، هدیه، تکرار فراوان درخواست ها، قهر و نادیده گرفتن کودک، مقایسه او با دیگر کودکان و بسیاری روش های دیگر را به کار برده ام اما برای کودکان امروزی، هیچ روشی جواب نمی دهد و برای کودک من هیچ کدام اثربخش نبوده است. برای والدین بسیار دشوار است که بتوانند فرزندشان را مسئولیت پذیر و مؤدب تربیت کنند. در این مقاله توصیه هایی ارائه شده است که به شما کمک می کند ارتباط بهتری با کودکتان داشته باشید و با او به گونه ای رفتار کنید که خواسته هایتان را عملی کند.

1. از DNA خود محافظت کنید

با افزایش سن، انتهای کروموزومها که تلومر نامیده میشوند، کوتاهتر میشوند. این امر باعث میشود افراد بیشتر در مقابل بیماریها آسیب پذیر شوند. شاید فکر کنید کاری از دست شما بر نمی آید اما تحقیقات جدید نشان میدهند که چنین نیست. در مطالعه مقدماتی، مشاهده شد تغییرات سبک زندگی میتوانند آنزیمی را که طول تلومر را گسترش میدهد، افزایش دهند. مطالعات دیگر نیز نشان داده اند رژیم غذایی و ورزش میتواند از تلومرها محافظت نماید. بنابراین عادات سالم زندگی میتواند فرایند پیری را در سطح سلولی کند کند.

آسیب شناسی های اجتماعی

آبان ماه 1393 به مدت چهار روز سفری به اردبیل داشتم. این سفر از طرف پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی انجام شد و چند سخنرانی در آنجا انجام دادم. یکی از آنها برای مدیران و کارشناسان استان اردبیل در استانداری اردبیل انجام شد. من تلاش کردم در زمینه مسائل اجتماعی و راهبردهای مواجهه با آنها صحبت کنم. معاونت فرهنگی پژوهشگاه گزارشی از این سخنرانی تهیه کرده است که آن را تقدیم می کنم.
 

 چهار سوال اساسی درآسیب شناسی های اجتماعی :

1- علت این آسیب ها چیست؟
2-
علت پیامدهای آسیب شناسی های اجتماعی چیست؟
3-
پیامدها و عوارض این وضعیت چه می شود؟
4-
برای مواجه با این وضعیت یعنی کاهش این مسائل چه باید کرد ؟
همه کسانی که در حوزه مسائل اجتماعی هستند، بعد از مدتی با یک بحران روبه رو می شوند ، آن هم این است که جامعه و انسان را به گونه خاصی می بینند. یعنی به صورت آسیب و مسئله می بینند .داخل این موضوع یک اشکال به طور ماهوی وجود دارد و آن اشکال هم این است که همه واقعیتهای زندگی اجتماعی تبدیل می شود به آسیب.    
مثلا علوم اجتماعی در این خصوص وارد شده و یکی از کارها این بوده که چند درصد معتاد داریم؟چند درصد طلاق داریم ؟ و شاخص های طلاق و شاخص های خشونت چیست ؟ و یا نزاع چیست ؟ و تمام اینها آمارهای کَمی پیدا کرده است.
این تقلید کَمی و آماری در بحث های آسیب خودش یک آسیب در مطالعه انسان است .چرا؟ چون یک انسان ممکن است از نظر آسیب شناسی ، مثلا انسانی که معتاد است یا انسانی که طلاق گرفته و یا کسی که سرقت کرده و یا دعوا کرده ،از نظر آمار مسائل اجتماعی یک عدد است ،ولی واقعیت این است که آن سو یک عدد نیست. شخصی ممکن است یک اشتباهی کرده باشد .اما ممکن است

اگر از بالندگی دیگران شادمان می شوی خود به بالندگی دست یافته ای....

 ریا اگربرای خدا انجام شود نام دیگراخلاص است...چرا دیگران از کارهای ما درس نگیرند؟آنچه مهم است آنست که ما در درون خودمان بدانیم که خوشایند وناخوشایندی دیگران مهم نیست .مهم ، رضای حضرت اوست...


فرامرزمیرشکارمبارکه:

               هرچه کم هزینه ترباشیدو از پول استفاده کمتری بکنید ارتباطات اجتماعی شما کمترمحاسباتی خواهدشد...

فرامرزمیرشکارمبارکه:

                          بالاتراز توجه به هدف هم وجود دارد وآن توجه به پیامدهای هدف  است...

فرامرزمیرشکارمبارکه:

مخالف دیدگاه های  من ،معلم وراهنمای من است...اگر درست گفت، اندیشه ی خودرا اصلاح می کنم واگرغلط گفت راه دفاع از اندیشه ی خودرامی یابم...

  •  فرامرزمیرشکارمبارکه:
  • اگر می خواهی خاصیت شب قدر را درهمه ی سال همراه خود داشته باشی سوره ی قدر را در رکعت اول تمام نمازهای واحب خودبخوان ..                                                                                                     
  • فرامرزمیرشکارمبارکه:از خاصیتهای تسبیح حضرت زهر ا س ،بداء وتغییر سرنوشت است پس آن رابه  فرزندانتان بیاموزید تا قبل از خواب بگویند که کودک ونوجوانی که با این تسبیح  به خواب برود خوشبختی وسعادت را درناصیه اش خواهند نوشت....
  • فرامرزمیرشکارمبارکه:
  • هیچ روزی با روز دیگر فرق ندارد این تویی که فرق ها را ایجادمی کنی...
  •  فرامرزمیرشکارمبارکه:
  • صلوات ،اتصال است،وصل است  ومحمد صلی الله علیه وآله  نقطه ای که خدا وانسان در آنجا به هم می رسند...
  • فرامرزمیرشکارمبارکه:
  • چیزی به نام کلیات وجود ندارد همه ی زندگی جزییات است...پس مراقب آن لبخندکوچکت باش... 
  • فرامرزمیرشکارمبارکه: 
  • لازم نیست برای خوش بودن همه ی روز را خوش باشی گاهی یک لبخند ،تمام زمستان ،انسان را گرم می کند...
  • فرامرزمیرشکارمبارکه:
  • زندگی یک خط پیوسته نیست ...نقطه ها،لحظه ها،کلمات وکارهای کوچکی است که بعداز مدتی تمام هستی ما می شوند...
->