غزلیات :: فرامرز میرشکار مبارکه

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

۱۶ مطلب با موضوع «غزلیات» ثبت شده است

ای دریغ از ما که بی باور شدیم

آنقدر ماندیم تا کافر شدیم

غنچه ها گل داده و پرپر شدند

وای ما کز ریشگی بی بر شدیم

نام باران سبزه زاران کرده شان

ما فقط از اشک حسرت تر شدیم

از در و دیوار حکمت می وزید

چشم دل بستیم و  کور و کر شدیم

جان شدند از شوق  جانان جملگی

ما زجان بگذشتگان پیکر شدیم

سنگهای کوچه هم گوهر شدند

ما طلا بودیم و خاکستر شدیم

بس که خود رایی به جان هامان نشست

عاقبت بی راه و بی رهبر شدیم

مصلحت هامان چنان شد پرسکوت

تا که همکار ستم گستر شدیم

از قلم هامان صدایی برنخاست

تا  که آخر هیمه ی اخگر شدیم

بی غزل آنقدر ماندیم ای شمین

 تا که بی دلدار و بی دلبر شدیم


فرامرز میرشکار1378

ای غایب از نگاه که نادیده ام تورا

"هم دیده، هم ندیده، پسندیده‌ام تو را"

چون جان که غایب است ولی هرچه هست اوست

درهربُتی که جلوه کنی دیده ام تورا

تویوسف منی و من رفته سوی چشم

باهرنسیم خاطره بوئیده ام تورا

ای گل که دست ما به تو هرگز نمی رسد 

هرجا خیال می گذرد چیده‌ام تو را

تنها به زیر روشنی ماهِ باورت

در انتظار خویش تراشیده ام تو را

چون عاشقی که جزبه جنون ره نمی برد

درگریه گریه ها همه خندیده ام تورا

حس می کنم که پیش منی وبسان باد

هرسوکه رو کنم همه بوسیده ام تورا

با آنکه  کس جواب دل من نمی دهد

دراین سکوت از همه پرسیده‌ام تو را


باغ غم کز خودنهادی یادگاری

می کنم هردم بیادت آبیاری

 

اشک می ریزم ولی شادم که ازتست

تا ابد این چشمه ی جوشنده جاری

 

هرطرف رانده سپاه غم پی تو

پادشاه سرزمین بی قراری

 

ازقفس گیرم مرا آزاد کردند

درغمت تاکی بخواند این قناری

ای که سرمنشاء روییدن گلهایی تو...

عید باتست همان لحظه که می آیی تو...

پاسخ شعر فاضل نظری توسط فرامرزمیرشکار


فاضل نظری:


آیین عشق ‌بازی دنیا عوض شده‌ ست

یوسف عوض شده‌ ست، زلیخا عوض شده‌ ست


سر همچنان به سجده فرو برده ‌ام ولی

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده‌ ست


خو کُن به قایقت که به ساحل نمی ‌رسیم

خو کُن که جای ساحل و دریا عوض شده‌ ست


آن با‌وفا کبوتر جلدی که پَر کشید

اکنون به خانه آمده، اما عوض شده ‌ست


حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده‌ ست


پاسخ فرامرزمیرشکار:


چیزی عوض نگشته در این داستان هنوز

یوسف ،همان هنوز ، زلیخا همان هنوز


گر سر رود وفای عزیزان نمی رود

لیلی چنان هنوز که مجنون به جان هنوز 


دل داده ام اگر چه  دراین امتحان سخت

پس می دهد دلم به وفا امتحان هنوز


هردوسرطناب محبت کشیدنیست ...

این رشته هست  در کف این کودکان هنوز


مشکن دلم که نیست گناهی به غیرازآن

قلبم اگرچه می شکنند این و آن هنوز


درسنگ وگِل مگر که چه دیدند از حبیب

کاین حاجیان، روانه بدان کاروان هنوز


بر او نمرده بازبه فتوا نماز کن ...

هرکس که نیست با دل خود مهربان هنوز


آنان عوض شدند که بی عشق زنده اند

دنیا عوض شد و منِ بی جان همان هنوز

می گفت کسی که  پِیِ فرزانه شدن بود

درعقل هم اندیشه ی دیوانه شدن بود

زان روز که بشکست حبابِ سرِ دریا

اندیشه ی امواج تو بی خانه شدن بود

زآن روز که دادند سرتیشه به فرهاد

شیرینی این عشق به ویرانه شدن بود...

بیهوده به این بودن خود پیله نکردم...

فکرمن از اول همه پروانه شدن بود

تحقیق چرا درسند لیلی ومجنون؟؟؟

این قصه از اول پی افسانه شدن بود

فرامرزمیرشکار-بهمن94

پــر زمـزمـه از خـداست قـرآن

 مـوسیـقـی روح مـاست قـرآن

"پنج" عشق ومهرواول وآغازاست

"هفتاد وهفت"    معنی  پرواز       است

جان منی چه غصه که دربرنبینمت

تاج منی چه شکوه که برسرنبینمت

راز کلیدگمشده،گم شده ،خودندانمش

صفحه ی آتش زده رامن به چه سان بخوانمش؟

شعشعه ی خدانبود اگرنبودفاطمه

جلوه ی کبریا نبوداگرنبودفاطمه

درره خلقت جهان هیچ بهانه ای دگر

درنظرخدانبود اگرنبودفاطمه

خلقت احمدارچه بودعلت خلق ما ولی

خلقت مصطفی نبوداگرنبودفاطمه

برسَرِ باب علم حق ، نوشته اند این سبق

علی مرتضی نبوداگرنبودفاطمه

خون خدا به صدنوا  می زنداین چنین صلا

شورش کربلا نبوداگرنبودفاطمه

بادل کوثرخدا  دربرهوت انزوا

هیچ کس آشنانبود اگرنبودفاطمه

عشق که نازغمزه اش؛ برده دل از کف جهان

 این همه دلربا نبود اگر نبودفاطمه

اوست که ذکر یاربش ولوله درجهان فکند

ورنه زکس صدانبوداگرنبودفاطمه

به هرچه دین ومذهبی  صلای می زنددلت

معرفت خدانبوداگرنبودفاطمه

های ملائکه چرامعترضید بی سبب؟

که نامی ازشمانبود اگرنبودفاطمه

اوست دلیل لطف او    ورنه به ملک هستی اش

با کسش اعتنانبوداگرنبودفاطمه

برلب طفل این جهان  هرچه که گشته روح من

واژه ی ابتدانبود     اگرنبودفاطمه

باغ محبتی که دل  درپی اوست روز وشب

اینهمه دلگشانبوداگرنبودفاطمه

وه که چه می کند به جان تشنگی قیامتم

آب درآن سرانبوداگرنبودفاطمه

روزقیامتی که خلق  هرکه به جانبی دود

جاده ی  التجانبود اگرنبودفاطمه

ناله ما براوکم است معنی اسم اعظم است

ربی وربنانبود اگرنبود فاطمه.....

ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟

امشب دراین مصیبت عظمی چه می کنی؟

یک شانه ، یک جنازه وصدکوه غم به دوش

ای مرد دلشکسته ی تنها چه می کنی؟....

امشب برای دفن جگرگوشه ی رسول

تنهامیان این همه اعدا چه می کنی؟

چل قبرمی کنی که نجویندیاس تو

باتربتی که کنده به دلها چه می کنی؟

گیرم زهجریاس توشب هم خبرنشد...

فردا جواب پرسش دنیا چه می کنی؟

خورشیدچون ز روشنی اش می کندسئوال

درپاسخش سپیده فرداچه می کنی؟

گاهی کنارقبرپیمبر، گهی بقیع...

دانی بحال شیعه ی زهرا چه می کنی؟

فرداکه فاطمه زدل خاک سرزند

ای گل زشرم رویش بیجا چه می کنی ؟

تومی روی ولی چه کند زین سپس علی...

ای جان به جان حضرت مولا چه می کنی؟

امشب "شمین" به ضجه نشسته است باعلی...

ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟

 

غرق امید وغرق بیم ...دلم

روبه سوی تومستقیم...دلم


وسعت آسمان به هم خورده است

خواب نصف جهان به هم خورده است

->