۴ مطلب با موضوع «مثنوی ها» ثبت شده است

هنوز بوی شهید از بهار می خیزد

هنوز بوی شهید از بهار می خیزد

هنوز خون دل از روزگار می ریزد

 

هنوز هم شهدا حرمتی دگر دارند

هنوز هم به دل عاشقان نظر دارند

 

هنوز معنی عشق از زمانه گم نشده

هنوز آن نظر عاشقانه گم نشده

 

اگرچه باورتان این سخن نمی آید

اگرچه حرف دلم در دهن نمی آید

۰ نظر
دریافت کتاب مثنوی عاشویی بوی سیب

دریافت کتاب مثنوی عاشویی بوی سیب

دریافت کتاب مثنوی عاشویی بوی سیب
حجم: 627 کیلوبایت

دریافت ازسایت کتاب سبز

۰ نظر

مثنوی:یاعلی ای هستی مانام تو

یاعلی ای هستی مانام تو

وی حیات عاشقان ازجام تو

ای رخت پربوسه ازپیغمبران

وی به گردقامتت نیلوفران

آشنامردغریبستان ؛ علی

ای توتنهامعنی انسان ؛علی

ای که داری هرنفس؛ بوی خدا

هرنگاهت زائر کوی خدا

بی توهستی بودنی بی ابتداست

هستی بی تو غمی بی انتهاست

بی تو؛هستی ضجه ی آب وگل است

باتوهستی ؛اشک واحساس ودل است

ای تومقصود خداازخلقتش

ای تمام هستی اش راعلتش

بازترازچشم توآئینه نیست

آنکه جزتوروی اورادیده کیست؟

چشم تومقصودخلقت بودوبس

دیدن تو اوج غایت بودوبس

"ای علی که جمله عقل ودیده ای

شمه ای واگوازآنچه دیده ای"

شاعران دنبال زیبایی روان

تاسرایندآیتی از گلرخان

لیک بی توراه راگم کرده اند

پادشه نادیده خودرابَرده اند

گه به مدح این وآن روی آورند

لیک تنهاحسرت ازگفتن برند

ای دوای جان پردردم علی

گرنبودی من چه می کردم علی

گرنبودی شعروشورم راچه سود؟

بی توآری کی توان شعری سرود؟

پادشاها شاهی ات درچشم ماست

ای که حُکمت عین احکام خداست

ای که یادت یادانسان بودن است

ذکرتوسرشارباران بودن است

ابررحمت ؛ بارش باران عشق

گل برویان ازدل بستان عشق

ای وجودت غرق اخلاص عمل

وارهان مارا ازاین نفس دَغَل

وارهان آن را که نامت ورد اوست

وارهان آن را که دارد میل دوست

ای علی ؛ ای آسمان عاشقی

سینه ی توصدجهان عاشقی

یک ستاره زآسمان خودببخش

یک وجب ازصدجهان خودببخش

ای که عشق ازنام توشدمُنجلی

رحمت حق است درنامت علی

***

پرده هاراکاش پس می زد دمی

تابه چشم خودببیندآدمی

جلوه ات را تا سراپا ناله زن

عاشقانه این چنین سازد سخن:

ای به دستت خاک هستی بیخته

ای گِل آدم به دستت ریخته

تونه تنها عشق راقدقامتی

بلکه هستی را تمامی قامتی

کل عالم هست بر او مبتلی

هست در هر چیز دستی ازعلی

یا امیرالمومنین ؛مولا؛علی

ای همه بودونبود ازتوجلی

ای که نامت مُشتق ازنام خداست

نام تویادآورجانان ماست

ای نسیم صبحگاهی درجهان

ای سرانگشتان دستت مهربان

مهربانی باوجودماهنوز

می نوازی صورت جان راهنوز

نورچشم اهل بینش یاعلی

ای فروغ آفرینش یاعلی

ای فروغت پیش ازاین خورشیدها

روشنی بخش شب تردیدها

خواهش ماتشنه کامانی هنوز

مثل باران دربیابانی هنوز

تابه یادت زندگانی می کنیم

لحظه هاراگل فشانی می کنیم

ای که دروصفت نگفتم یک ز صد

هم به مدحت ازتومی جویم مدد

ای که نامت پرتو نام خداست

نام تومشکل گشای روح ماست

کیستی ایکه نمی باشی خدا؟

من بشرهرگز ننامیدم تورا...

بی توایمان؛ کفرمطلق یاعلی

دست مابرگیریاحق یاعلی

بوی یاس وبوی احساسی علی

همسرزیباترین یاسی علی

یاعلی ای ذکرهربرخاستن

جان من برخاست باتو زین بدن

ماعلیلان راتوپایی ؛ یاعلی

قوت زانوی مایی یاعلی

شیعه بانام توشدبرپاعلی

طفل مابرخاست ازجایاعلی

روح ما خاک کف پای علیست

جان ما مخلوق آوای علیست

بلبلان وقت غزلخوانی شده است

گلشن هستی چراغانی شده است

بلبلان هنگام گل خوانی شده است

هستی ازنامش چراغانی شده است

ذره ذره بشنومی گوید:علی

قطره قطره ابرمی موید:علی

 

۰ نظر

مثنوی عاشورایی بوی سیب-سروده : فرامرزمیرشکار

ای نمــــاز آخــرِ مــــن گـریـه کــن
بر دوچشمـان تــرِمـــن گـــریه کــن


گــریه کـن اینجــا زمیــن کــربلاست
سرزمیــن اشک و افغـــان و عـزاست


گـریـه کـن اینجـا نفس ،خـون می شود
آه دل از غصــه گلگـــون مــی شــود

 

عــرش اینجــا بــا تـو هِق هِق می کند
گریه کــن اینجــا مَلَک دِق مــی کنــد


گریه کن اینجا جهان ،بی جان شده است
هستی جــانــانه ،بی جـانـان شده است


گــریـه کــن اینجــا حریـم انبیــاست
قتـلـگــــاهِ قبـلـگــــاهِ اولیــاســت

۳ نظر
ایرپول