آیت الله شهید دکتر محمد بهشتی

در علم الهی، موجود را از جهات مختلف، به اقسام گوناگون تقسیم کردهاند: واجب و ممکن، جوهر و عرض و...

یکی از این تقسیمات، تقسیم به مجرد و مادی است. موجود مادی آن است که پذیرای حرکت، تغییر و تحول باشد. موجود مجرد یعنی «بی نیاز ماده» حرکت، و تغییر و تحول نمیپذیرد.

موجود مادی به زمان و مکان بسته است. موجود مجرد از زمان و مکان آزاد و از میدان اثر این دو عامل محدودکننده بیرون است.

به مجموع موجودات مجرد، عالم امر میگویند. در عالم امر، هر موجود، به صرف اراده و امر الهی محقق میشود بی آنکه منتظر آماده شدن زمینة مادی؛ و فرا رسیدن زمان یا بی مانع شدن مکان شود.

در تحقق هر موجود امکان ذاتی معتبر است و آنچه بالذات ممتنع و هستی ناپذیر باشد، خواه مجرد و خواه مادی، خدا به هستی اش فرمان ندهد، ولی امکان ذاتی همیشه همراه ذات است و زمان و مکان در او دخالت ندارد.

در مقابل عالم امر، عالم خلق است. به عالم مادیات عالم خلق گفته اند. در این عالم تحقق هر موجود علاوه بر امکان ذاتی، منوط به امکان استعدادی، یعنی پذیرش ماده و مساعد بودن شرایط و آماده بودن زمینه است.

اینجا نیز تحقق هر موجود، به اراده و فرمان خدا است ولی تا زمینه برای پیدایش یک موجود مادی آماده نشود شرایط لازم جمع، و موانع برطرف نگردد؛ خدا هستی او را اراده نکند، و به تحقق او فرمان ندهد.

یکی از آیات قرآن که در آن آغاز آفرینش جهان به طور خلاصه آمده، آیة 54 سوره اعراف است:

ان ربکم الله الذی خلقالسموات والارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر تبارک الله رب العالمین: خدای شما (همان) خداوند (بزرگ که او را خدای خدایان میپندارید) است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر تخت قرار گرفت، روز را به (پردة) شب که همواره (یا شتابان) در پی او است میپوشاند، خورشید و ماه و ستارگان به فرمان اویند، آگاه باشید آفرینش (جهان) و فرمان (یا فرمانروایی جهان) از او است. جاوید باد خداوند، خدای جهانیان.

در این آیه در جملة «الا له الخلق والامر» لازم یا بهتر است که مراد از خلق چیزی و مراد از امر چیزی دگر باشد.

دستهای از مفسرین برای تأمین این نظر در معنی جملة مزبور چنین گفتهاند: «عالم خلق یعنی عالم ماده و عالم امر یعنی عالم مجردات هر دو از او است». برای نمونه عبارت فیض در تفسیر صافی را نقل میکنیم: الا له الخلق: عالم الاجسام والامر: عالم ارواح، ص193.

دو آیة دیگر

انتخاب این نظر، در آیة مزبور از سورة اعراف، سبب شده که مفسرین کلمة «امر» را در بسیاری از آیات دیگر به معنی «عالم امر» بگیرند. از جمله آیة 85 سوره اسراءِ: و یسئلونک عنالروح قل الروح من امر ربی و ما او تبتم من العلم الا قلیلا.

دربارة روح از تو سوال میکنند بگو روح از امر خدای من است و به شما جز کمی از دانش داده نشده.

در معنی جملة: قل الروح من امر ربی گفتهاند یعنی روح از عالم امر است.

در معنی بسیاری از آیات دیگر نیز این نظر را دخالت دادهاند از جمله آیة 82 سورة یس، انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون. هرگاه چیزی را اراده کند فرمان او همین است که بگوید باش و خواهد بود.

در این آیه گفتهاند مقصود اشاره به فوریترین نمونههای ایجاد یعنی ابداع موجودات مجرد در عالم امر است که به محض آنکه خدا فرمان داد: باش. فوراً موجود میشود. اما در عالم خلق و تکوین موجودات مادی تا محیط برای پیدایش موجودی آماده نشود، نمیشود به او گفت: باش.

بی اساس بودن تطبیق

من در مباحث فلسفی اسلامی به آیة سوره اعراف با همان معنی که برای خلق و امر گفته شد برخورده بودم.

آیة سوره اسراءِ را نیز به همین معنی که «روح از عالم امر است» میپنداشتم. در این معنی برای این دو آیه تزلزلی به خاطرم نمیرسید.

ولی منحصر دانستن مفاد آیة سورة یس در موجودات عالم امر، چیزی نبود که هیچوقت توانسته باشم آنرا بیتزلزل بپذیرم. در اثناء اشتغال به خواندن کتب فلسفة اسلامی به اینگونه معانی دلناچسب برای آیات قرآن مکرر برخوردم. شاید همین برخوردهای متناوب بود که مدتی مرا بر آن داشت تا در فهم معنی این آیات تجدیدنظر کنم.

اکنون چند سال است دربارة آن قسمت از آیات قرآن که به مسائل مابعدالطبیعه، الهیات به معنی اعم و الهیات به معنی اخص و مباحث تابع این دو، ارتباط دارد تحقیق میکنم.

روش کار این است که نخست آیات مربوط به هر موضوع را گرد آورم و بعد مطلب را تا آنجا که از خود آیات و مقایسة مضامین آنها با یکدیگر، قطعنظر از آراءِ مفسرین و عقاید و مذاهب دیگران، استفاده میشود به دست آورم و بعد بررسی آراء مفسران، محدثان، متکلمان، فلاسفه و عرفا یا سایر اهلنظر در معنی آیات بپردازم تا در هر موضوع آنچه میتوان به حساب قرآن گذارد و مستند و متکی به آن دانست از آنچه به سوابق ذهنی ناشی از عوامل دیگر از قبیل حدیث، آراءِ مفسرین، کلام، فلسفه و عرفان یا امور دیگر مربوط و ناشی از تأویل یا تفسیر یا دستکم تطبیق آیات قرآن بر مطالب خارج از قرآن و معانی محکم او است، جدا شود.

بسیار ناپسند و نابجا است اگر مطلب مربوط به مسائل الهی را به استناد فلان دلیل و فلان دلیل دیگر، مطلبی درست و قابل اعتماد یافتیم، در قرآن بگردیم و با هزار زحمت آیهای که با صد فوت و فنّ بشود بر آن تطبیق کرد بیابیم و بر آن تطبیق کنیم و بعد هنگام بحث در آن مطلب همان آیه را یکی از دلایل بلکه سرة دلایل خود قرار دهیم و این معنی خودساخته را به حساب قرآن بگذاریم و مستند به آن بدانیم.

آیا گذشته را بر همین اساس بررسی میکردم تحقیق در آیات مزبور با توجه به 75 آیة دیگر از آیات مشتمل بر کلمة امر و مشتقات دیگر این ماده که کموبیش با این بحث مرتبط است و آیات بسیار دیگر که در مباحث توحید جمعآوری شده و با اساس مطلب ارتباط دارد نشان داد که اصطلاح عالم امر بلکه اصول نظریة عالم امر را به آن معنی که در زبان برخی از متکلمان و فلاسفه و عرفا آمده و خلاصة آن در آغاز این نوشته گذشت، نمیتوان مستند به قرآن دانست.

مقصود از امر در آیات گذشته

کلمة امر و مشتقات دیگر این ماده در قرآن کریم بسیار و تا آنجا که «المعجم المفهرس» استخراج کرده در 248 مورد به کار رفته است.

از بررسی کلیة موارد استعمال این ماده در قرآن، به دست میآید که لفظ «امر» در قرآن در دو معنی اصلی به کار رفته: یکی فرمان، از قبیل آیة 77 اعراف «فعقروا الناقة وعتوا عن امر ربهم و قالوا یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین»: «شتر "صالح" را پی کردند و کشتند و از فرمان خدایشان سر بتافتند و گفتند ای صالح اگر راستی از پیغمبرانی بر ما بیار آنچه ما را از آن میترسانی».

دیگر معنی کلی و وسیعی در حدود معنی کلمة «شأن» که بر معانی (در مقابل ذوات) و حالت اشیاء، نسبت و ارتباط میان آنها، کار، نظام کار و نظایر اینها گفته میشود. در آیة 83 نساءِ «واذاجائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به...» هرگاه خبری از آرامش و امنیت یابیم و هراس به آنها رسد منتشر میکنند بیآنکه در صحت و سقم آن تحقیق کنند، امر در این آیه بر خبر اطلاق شده که مناسب با معنی دوم است.

در زبان عربی امر به معنی اول «فرمان» به «اوامر» و به معنی دوم «شأن» به «امور» جمع بسته میشود.

در آیة سورة اعراف کلمة امر در دو جمله پیدرپی به کار رفته، والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخق والامر.

در جملة اول «مسخرات بامره» امر به معنی فرمان است و در آن بحث و تردیدی ندیدهام. در جملة دوم معنی آن چیست؟

مختصر توجه به خود آیه معنی آن را روشن میکند. قسمت اول آیه میگوید آفرینش آسمانها و زمین کار خدا است، خدا پس از آفرینش بر تخت قرار گرفت. تا چه کند؟ فرض کنید پادشاهی از اینسو و از آنسو بتازد و برای خود مملکتی فراهم سازد پس از آنکه مملکت فراهم شد بر تخت مینشیند. تا چه کند؟ روشن است. تا بر مملکت خویش فرمانروایی کند، تا سررشته همة کارها را به دست گیرد و به تنظیم امور مملکت بپردازد. خدا جهان را آفرید بعد بر تخت قرار گرفت تا چه کند؟ یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا، نظام استوار و بیخلل شب و روز را (که از اساسیترین عوامل زندگی بشر و تأمین نیازمندیهای گوناگون او است؛ و در تعدیل گرمای سطح کره، روئیدن گیاه و به طور کلی ریشة موجودات زنده، تنظیم ساعات کار و استراحت؛ امکان مطالعه درباره موجودات آسمانی و... تأثیر بسزا دارد) برقرار سازد. مگر این نظام مربوط به خورشید و ماه و ستارگان نیست؟ چرا. ولی خورشید و ماه و ستارگان همه حلقهبهگوش فرمان اویند.

نتیجه اینکه آفرینش جهان و فرمانروایی بر جهان هر دو از خدا است نه هیچ چیز به خودی خود پیدا شده و نه هیچ کار بیفرمان او واقع میشود. والا و جاوید باد خدا، خدای جهانیان.

یکبار دیگر آیه را بخوانید: ان ربکم الله الذی خلق السموات والارض فی ستة ایام ثم استوی علیالعرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخلق و الامر تبارک الله ربالعالمین:

به معنی آیه طبق آنچه گفتیم توجه کنید. ببینید جملهها چقدر به هم مربوط و پیوسته است. آفرینش جهان کار اختصاصی خدا است و جهان پس از آفرینش باز هم در دست قدرت و حکمت خدا و تحت فرمان نافذ او است، نظام شب و روز که آنقدر به آن اهمیت میدهید به دست او است خورشید و ماه و ستارگان که یک دسته آنها را ادارهکنندة جهان و پدیدآورندة نظام شب و روز میدانند هیچ یک از خود اراده و استقلال ندارند و همه مسخر فرمان اویند، نه تنها خورشید و ماه و ستارگان بلکه همة موجودات عالم مسخر فرمان او هستند؛ حتی کشتی در دریا به فرمان او میرود (... والفلک تجری بامره... حج (و از زمینهای مساعد و آماده گیاه به ارادة او میروید (والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه...58 اعراف)

اکنون نظریة عالم خلق، عالم ماده، عالمی که فرمان کنفیکون در آن صورت نگیرد و به صرف اینکه به چیزی بگویند باش محقق نمیشود و عالم امر (عالم مجردات که عالم نفوذ فرمان «کنفیکون» است) را بر آیة مورد بحث عرضه کنید، ببینید نه تنها این نظریه را نمیتوان مستند به این آیه دانست، بلکه قابل تطبیق بر مضمون آیه هم نیست. زیرا خلق و امر در آیه دو معنی دارد، آفرینش و فرمان یا فرمانروایی، ولی هر دو مربوط به همة عالم است نه اینکه یکی مربوط به مادیات و دیگری مربوط به مجردات باشد.

همانطور که گفته شد توجه به جملههای دیگر خود این آیه مطلب را روشن میکند با این حال، مناسب است به آیات دیگری که در بارة همین مضمون است نیز توجهی شود.

ان ربکم الله الذی خلق السموات والارض فی ستة ایام ثم استوی علیالعرش یدبر الامر ما من شفیع الامن بعد اذنه ذلکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون:

خدای شما (همان) خداوند (بزرگ که او را خدای خدایان میپندارید) است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر تخت قرار گرفت تا کار «جهان؛ یا فرمانروایی بر جهان» را اداره کند، هیچ واسطهای نیست «که وساطت کند» مگر پس از اجازه او این است خداوند خدای شما، پس او را بپرستید آیا به یاد «این حقایق فطری» نمیافتید.

الله الذی رفعالسموات بعیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون

خداوند است که آسمانها را بیستونی که ببینید برافراشت سپس بر تخت قرار گرفت، خورشید و ماه را زیر فرمان گرفت هریک تا وقت معینی در حرکتاند، کار (یا فرمان جهان) را اداره میکند؛ آیات را به تفصیل میگوید باشد که شما به دیدار خدایتان «روز قیامت» یقین پیدا کنید.

در آیه 4 و 5 سجده، الله الذی خلق السموات والارض و ما بینهما فی ستة ایام ثم استوی علی العرش ما لکم من دونه من ولی ولا شفیع افلا تتذکرون یدبر الامر من السماء الی الارض.

خداوند است که آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است در شش روز آفرید سپس بر تخت قرار گرفت، جز او نه صاحباختیاری دارید نه واسطهای (نه کسی دارید که از خود اختیاری داشته باشد و برای شما کاری انجام دهد و نه کسی که میان شما و خدا به میل خود وساطت کند و حاجت شما را برآورد) آیا به یاد (این حقایق فطری) نمیافتید. کار «یا فرمان جهان» را از آسمان به زمین اداره میکند...

اینها آیاتی است که در آنها از خلق و امر هر دو سخن رفته است. علاوه بر اینها آیات 31 یونس، 123 هود و 12 نحل نیز دربارة خصوص امر است و معنی امر را به خوبی روشن میکند.

چرا در آیات قرآن به این مطلب این اندازه عنایت شده است

در قرآن معمولاً به مطالبی که اسلام در آغاز دعوت بیشتر با آن روبرو بود عنایت بیشتری دیده میشود. گذشته از یهود و نصاری، عقائد مردمی که در محیط نشو اسلام زندگی میکردند بیشتر از آراء صابئین سرچشمه میگرفت.

مسعودی در مروجالذهب، ج2، ص126 فصلی به نقل آراء و عقائد دینی اعراب اختصاص داده است. از آنچه او نقل کرده و آنچه از مآخذ دیگر، بخصوص خود قرآن استنباط میشود اعراب عموماً خلق جهان را کار خدا میدانستهاند و به خدای خالق معتقد بودهاند ولی در این باره که پس از آفرینش کار جهان چگونه است و امور عالم را کی اداره میکند عقاید گوناگون داشتهاند.

یک دسته میگفتهاند: خدای، جهان را آنچنان که خواست آفرید و بعد کار جهان و جهانیان را به خود آنها واگذاشت بیآنکه دیگر در کارهای بزرگ یا کوچک عالم دخالتی داشته باشد. بنا بر این پرستش او و دعای بدرگاه او برای رسیدن به حاجتها لغو و بیهوده است.

با فرض این مطلب دیگر برای نبوت و معاد و تکلیف و ثواب و عقاب نیز جایی نمیماند. اگر خدا در کار جهان هیچ دخالت ندارد دیگر پیغمبر فرستادن و تکلیف معین کردن، و ثواب و عقابش کجا است؟

دستة دیگر بر آن بودهاند که خدا جهان را آفرید و تدبیر و ادارة امور آن را به عهدة خود آنها نگذاشت بلکه به دست فرشتگان، ارباب انواع، خورشید و ماه و ستارگان، یا ارواحی که در این کراتند، ارواح پاک بندگان خاص و مقرب یا... سپرد تا به میل خود در عالم هرچه خواهند بکنند. به همین جهت بندگان باید حل مشکلات خویش را از این مدیران تامالاختیار عالم بخواهند و کاری به کار خود خداوند نداشته باشند، آنها را بپرستند تا از آنها خشنود شوند و گره از کارشان بگشایند رو به تماثیل و مجسمههایی که از آنها ساختهاند بایستند و مراسم پرستش و راز و نیاز به جا آورند، به پای آنها نذورات و قربانیها بریزند مبادا به خشم آیند و بر آدمیان غضب کنند و...

دستة دیگر میگفتند خدا جهان را آفرید و سررشتة کار جهان را خود به دست گرفت ولی نه اینکه خود به کوچک و بزرگ کار جهان بپردازد. بلکه چون پادشاهی بزرگ برای ادارة امور مملکت پهناور خویش کارگزارانی به کمک گرفت تا در ادارة امور عالم؛ به او کمک کنند و یار و یاور او باشند.

همانطور که مردم عادی برای عرض مطالب و مقاصد خود به پادشاهان بزرگ دسترسی ندارند آدمیان نیز به خود خدا دسترسی ندارند تا هر تقاضایی دارند از خود او بخواهند. باید به این کارگزاران و یاوران خدا پناه برند و کاری کنند که این مأموران با آنان بر سر لطف باشند، در موقع لزوم تقاضاهای آنان را به عرض خدا برسانند و میان آنان و خدا وساطت و شفاعت کنند. باید بر آستان این وسائط سر بندگی سایند تا به خدا نزدیکشان سازند و حاجاتشان را برآورند.

این عقاید را بنگرید. قرآن در آیات بسیار اعلام کرد که این اعتقادات به کلی واهی و بیاساس است و در آیاتی که نقل شد و آیات بسیار دیگر مقرر داشت که:

1 ــ خدا جهان را آفرید؛ با پیدایش جهان به فرمانفرمایی او بر این ملک پهناور حاجت افتاد. پس خود بر تخت فرماندهی و ادارة کلیة امور عالم قرار گرفت. آن هم به این صورت که همة کارها؛ کوچک یا بزرگ به فرمان او انجام شود و هیچ عاملی از خود کمترین استقلالی نداشته باشد.

2 ــ فرشتگان و خورشید و ماه و ستارگان و کلیة موجودات دیگر جهان همه تحت فرمان اویند. کمترین حرکت خود آنها به اجازه و فرمان اوست، از خود کمترین قدرت و استقلالی ندارند و به میل خود هیچ کار نتوانند کرد، نه بر کسی خشم گیرند و نه با کسی بر سر مهر آیند و نه...

3 ــ این موجودات اعوان و انصار و همکاران و شرکاء «حتی شرکاء بسیار ضعیف» خدا در ادارة امور جهان نیستند خدا چون فرمانروایان دیگر نیست که به یار و یاور نیاز داشته باشد، اینها کارگران صددرصد مطیع او و خود جزئی از این نظام عالی آفرینشاند.

4 ــ خدا از هر چیز به بندگانش نزدیکتر و از همة موجودات دیگر به راز و نیاز آنها آگاهتر است. دعای آنها را خود میشنود، دیگر چه حاجت که کسی مطالب بندگان را به عرض او رساند در دستگاه او واسطه و شفیعی که بتواند به میل خود میان او و بندگان وساطت و شفاعت کند وجود ندارد تا بر بندگان لازم شود که سر بر آستان واسطه سایند و او را پرستش کنند، برای او نذر و قربانی برند به کمک او به خدا نزدیک شوند.

آیا هیچ عاقل واسطهای را که از خود ذرهای اختیار ندارد و در هر مورد جز با اذن و ارادة صاحب اصلی قدرت نتواند وساطت کند، میپرستد؟

ادارة کار جهان بدینگونه است، نه جز از خدا چیزی میتوان خواست و نه جز او را میتوان پرستید؛ چون خلق و امر، هر دو از او است و در کار این جهان جز او موثری نیست.

آیة سورة یس

این آیه دنبالة آیات مربوط به معاد جسمانی است «او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفة فاذا هو خصیم مبین و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم: قل یحییها الذی انشأها اول مرة و هو بکل خلق علیم، الذی جعل لکم من الشجر الاخضر ناراً فاذا انتم منه توقدون. او لیس الذی خلق السموات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون. فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون».

مگر انسان ندید ما او را از نطفهای آفریدیم که حال دشمنی آشکار شده (مایة) خلقت خود را فراموش کرده، و برای ما مثل زد و گفت: کی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ بگو هم او زنده میکند که آنها را اول بار آفرید و به هر آفرنیش دانا است. آنکه از درخت سبز برایتان آتش ساخت و اکنون از آن برمیافروزید. آیا آنکه آسمانها و زمین را آفریده بر این توانا نیست که «دوباره» شبیه آنها بیافریند؟ آری و او است آفریدگار دانا. آنگاه که چیزی را اراده کند فرمانش همین است که بگوید باش و خواهد بود. پاک باد آنکه پادشاهی هر چیز به دست او است و به او بازگردانده میشوید.

خوب بنگرید، همة مطلب دربارة خلق و برای رفع شبهة معاد جسمانی است. آیة انما امره نیز برای این است که بگوید:

برپا ساختن صحنة قیامت و معاد جسمانی که اینقدر مستبعد به نظر شما میرسد برای خدا کاری بس سهل و آسان است. مایة آن برای خدا همین است که بگوید باش.

عین این مطلب با عباراتی مشابه در موارد بسیار آمده که اغلب در حوادث همین عالم طبیعت است.

نمونه آن آیة 47 آلعمران در داستان مریم علیهاالسلام «قالت رب انی یکون لی ولد ولم یمسنی بشر قال کذلک الله یخلق ما یشاء اذا قضی امراً فانما یقول له کن فیکون».

مریم گفت خداوندا از کجا برای من فرزندی به وجود خواهد آمد کسی که با من نزدیک نشده، گفت خدا هرچه بخواهد اینگونه آفریند هر کار که مقدر کند فقط به او میگوید باش و خواهد بود چنانکه در داستان ابراهیم «وقلنا یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم» 69 انبیاء گفتیم: «ای آتش بر ابراهیم سرد و بیآزار باش. آتش مادی به محض این فرمان سرد و بیآزار شد» با این وضعیت آیا میشود «کن فیکون» را منحصر به عالم «امر» به معنایی که در مقابل عالم «خلق» قرار گیرد دانست «حتی به فرض آنکه عالم امر فوق عالم خلق و مدبر او باشد.»

آیة سورة اسراءِ

از تو دربارة روح سوال میکنند بگو روح از «امر» خداوند من است و از دانش جز «سهم» کمی به شما داده نشده.

جملة «قل الروح من امر ربی»، در پاسخ سوالکنندگان به چه منظور گفته شد؟ به منظور اینکه واقعاً به سوال آنها پاسخ روشن دهد و مجهولی را معلوم کند یا به منظور اینکه بگوید سوال آنان بیمورد است چون از چیزی سوال کردند که مانند بسیاری از چیزهای دیگر حقیقتش را جز خدا نداند و آگاهی بر حقیقت آن جز برای او میسر نباشد، دانش بشر هرقدر وسعت یابد باز در برابر مجهولاتی به مراتب افزونتر از آنچه دانسته قرار دارد، «و جز بهرهای اندک از علم به او داده نشده» پس چه بهتر که نیروی خود را در راه آگاهی بر اموری به کار اندازد که امکان دارد بر آنها دست یابد و از پرداختن به اموری که بیرون از دسترس تفکر و تعقل و اصولاً درک و تصور او قرار داده شده خودداری کند. در این امور سهم او همین اندازه است که به راهنمایی بینش فطری خود بداند چنین موجوداتی در عالم هست، همچنانکه میداند آفریدگار آنها هست بیآنکه بتواند از حقیقت آنها آگاه شود.

جملة آخر آیة «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا»، به شما جز بهرة کمی از علم داده نشده با وجه دوم سازگارتر به نظر میرسد. بنابراین معنی جملة «قل الروح من امر ربی» این میشود که بگو: روح از امور مربوط به خدای من است که آگاهی بر آن را از اختصاصات خویش قرار داده و معلوماتی که در دسترس بشر قرار داده اندکی بیش نیست. جملة آخر بنا بر وجه اول نیز معنی مناسبی دارد.

در وجه اول معنی آیه این میشود: بگو روح از امر خدای من است و (ای یهودیان که با این سوالات خود درصدد آنید که پیغمبر ما را بیازمائید و گفتههای او را با آنچه در کتب خود دیدهاید بسنجید) بدانید جز کمی از علم در دسترس شما قرار داده نشده است، ولی تناسب جملههای آیه در وجه دوم بیشتر است.

بنا بر وجه اول معنی جملة «روح از امر خدای من است» چیست؟ روح از کار و صنع خدای است؟ یا روح از فرمان خدای من است؟ یا روح از عالم امر است؟ هیچیک از این معانی به روشنی از خود آیه فهمیده نمیشود.

منظور از روح چیست؟ روح آدمی، روح به معنی روحالامین و روحالقدس. روح به معنی وحی، روح به معنی قرآن، روح به معنی عیسی بنمریم «روحاللّه» در قرآن روح در آیات مختلف بر این امور اطلاق شده و معلوم نیست سوالکنندگان از کدامیک از اینها سوال کردهاند؛ در زبان عموم شاید همان معنی روح آدمی متعارف بوده ولی اگر یهود، یا مشرکین تحت تأثیر القاءِ یهود، این سوال را کرده باشند نسبت به آنها همه یا برخی از معانی دیگر نیز متعارف است.

با این ترتیب آیا میتوان به استناد این آیه اصطلاح «عالم امر» یا اصول نظریة خلق و امر را مستند به قرآن دانست؟ نه.

عواملی که این تطبیق بیاساس را به وجود آورد یا تقویت کرد

سیر در کتب تفسیر و مقایسة تفاسیری که تحت تأثیر افکار کلامی یا فلسفی یا عرفانی نوشته شده؛ با تفاسیری که از تأثیر این افکار به دور بوده نشان میدهد که تطبیق جملة «الا له الخلق والامر» بر نظریة خلق و امر از یک بحث کلامی سرچشمه گرفته است.

در همان اوایل پیدایش فن کلام به دنبالة بحث در ذات و صفات خدا؛ این بحث پیش آمد که کلام خدا قدیم است یا حادث.

قرنها این مسأله میدان تاخت و تاز بسیاری از متفکران جدالپیشة دوران برجستة تمدن و فرهنگ اسلامی بود. حدوث و قدوم مخلوق بودن یا نبودن به صورت یک مسئلة اساسی و معرف دو طرز فکر کلامی معتزلی و اشعری درآمد. هریک از این دو نظریه که بر پایة نظریههای بسیار دیگر قرار داشت طرفداران سرسخت و ستیزهجویی پیدا کرد. چه محفلها و مجلسهای بزرگ که با حضور رجال دین و سیاست تشکیل میشد و به جدالهای شدید و خصومتآمیز صاحبنظران متخالف میگذشت.

در این جدالها شفاهی یا قلمی طرفین میکوشیدند تا برای به کرسی نشاندن نظریة خود از هر وسیله که به دستشان میرسید استفاده کنند. قدرتهای فکری برای به دست آوردن ابزارهای نو و دلایل تازه به کار میافتاد.

در این تلاش که صرفاً برای به دست آوردن دلائل تازه انجام میشد روح حقطلبی بسیار ضعیف بود. ستیزهجویی و جدال اندیشة آدمی را هر قدر هم قوی و تند هوش و پر معلومات باشد از راه راست منحرف میکند و او را در درک مسائل عقلی و فهم عبارتهای نقلی سخت به بیراهه میبرد.

در یک چنین طوفان فکری به بحث دربارة آیات الهی پرداختند. در این بحثها همّت آنان بیشتر یا به طور کلی متوجه این بود که برای آراء و نظریات قبلی خود دلائل و قرائنی بیابند و برای شرکت در پیکار فکری عصر خود سلاح تازهای به دست آورند.

در هر آیه کمترین مناسبت لفظی با نظریات خود میدیدند درصدد برمیآمدند آنرا چنان معنی کنند و چنان بپرورانند که بر نظر آنان منطبق شود، دیگر دربند سازگار بودن این معنی با قبل و بعد آیه یا آیات دیگری که در قرآن در همان زمینه هست، نبودند. چهبسا افکار به یک جمله از یک آیه متوجه میگشت و حتی مناسبت با جملهای دیگر همین آیه نیز رعایت نمیشد.

معنی تازه دهان به دهان میگشت و از سلف به خلف میرسید و چهبسا که در نسلهای بعد به صورت معنی منحصربفرد آیه تلقی میشد.

در جملة «الا له الخلق والامر» از آیة سورة اعراف همین حادثه رخ داد. در همان قرنهای اول آنها که کلام خدا را مخلوق نمیدانستند به این جمله اینطور استدلال کردند: که از مقابلة خلق و امر چنین استفاده میشود که کلام خدا مخلوق نیست چون «خلق» حادث است؛ پس «امر» که در مقابل او است باید قدیم باشد و مخلوق نباشد پس امر «فرمان» که کلام خدا است قدیم است و مخلوق نیست.

این نوع تفکر در معنی این جمله با آنچه در فلسفه دربارة مادی و مجرد گفته میشد درآمیخت و به دنبال آن آیة سورة یس «انما امره...» بر طرز ابداع مجردات تطبیق شد و دو تعبیر «عالم خلق» و «عالم امر» جانشین «عالم ماده» و «عالم تجرد» گردید بعد اصل مطلب یعنی استدلال به آیه برای اثبات مخلوق نبودن کلام به یک سو رفت و این نظر که امر در این آیه باید خود مخلوق نباشد به این نتیجه منتهی شد که «خلق و امر» عالم خلق و عالم امر است و حتی کسانی که کلام را حادث و مخلوق میدانستند نیز آنرا پذیرفتند.

Golestan Quran Weekly, Serial 132, No 88