جایگاه قرآن :: فرامرز میرشکار مبارکه

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده،شاعر،مدرس تفسیرقرآن کریم،کارشناس ارشدمدیریت اموزشی

ارزش انسان به عقل، فکر، ایمان، اخلاص، علم، عمل، رشد و انتخاب احسن اوست. امّا برای هریک از این کمالات، آفاتی است که اگر آفریدگار هستی، انسان را به حال خود واگذارد و پیامبران را به یاری او نفرستد، گرفتار انحرافات گوناگون خواهد شد:
شیطنت های خود را عاقلانه می پندارد؛ فکر خود را در موارد بیهوده به کار می برد؛ گرفتار باورهای نادرست می شود و به جای حقّ به انواع باطل گرایش می یابد؛ در عمل، راه مستقیم را وانهاده، به راه های انحرافی می رود؛ به جای آموختن علم مفید، به سراغ دانستنی های بی سود و زیان مند می رود؛ هر روز بر آمار مفاسد و آلودگی های خویش می افزاید و به جای انتخاب احسن در گزینش دوست، همسر، شغل و سایر امور شخصی، اجتماعی و سیاسی، در پی هوس های خود یا دیگران می افتد که عاقبت سر از حسرت و خسارت در می آورد.
بر خلاف گمان ما، پیشرفت صنعت و فناوری و گسترش مراکز علمی و دانشگاهی و ارتباطات ماهواره ای و اینترنتی و افزایش آمار محقّقان و دانشمندان در رشته های مختلف، عدالت، امنیّت، صداقت، امانت، وفاداری، جوانمردی، ایثار و امثال آن را برای بشر به ارمغان نیاورده است.
چه بسیار دوستانی که از وسایل ارتباطی گوناگون بهره مندند، امّا رابطه ی صمیمی ندارند.
ابزارِ ارتباط هست، امّا خود ارتباط نیست. چه بسیارند کسانی که هر روز بر دانششان افزوده می شود، اما بر سوز و عشق آنها برای خدمت به دیگران، هیچ؛ و حتّی از یک سلام به دیگران دریغ می ورزند.
هر روز که از عمر جهان می گذرد، بشر هرچه بیشتر به نیاز خویش به ارتباط با خداوند، وحی نبوّت و کتاب آسمانی پی می برد. در این میان، قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان، و واپسین راهنمای بشر، کارآمدترینِ کتاب ها برای سعادت و بهروزی است، که در تمام شئون زندگی انسان سخن ها دارد. کتابی که کرامت واقعی را به انسان عطا می کند؛ کتابی که در آن هیچ انحرافی نیست: «غَیْرَ ذِی عِوَجٍ» ؛ [1] کتابی که یکسره نور است: «أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً» ؛ [2] نوری که هرگز خاموش نشود و انسان را از ظلمات جهل، شرک و تفرقه نجات دهد؛ کتابی که بر علم و تزکیه انسان بیفزاید: «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ» ؛ [3] کتابی که سراسر شفاست [4] و درمان دردهای فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.
آری، در این دریای علوم، تنها کشتی قرآن از هر خطری بیمه شده است. تلاش کنیم با این کشتی، راه سعادت ابدی را در میان امواج بلاها طی کنیم.
قرآن، کتاب هدایت، نور، تذکر، موعظه، برهان، شفا، حکمت و علم است؛ جلوه ی خداوند است که بر قلب پیامبر نازل شده است.
گرچه پیامبر، بشری همانند دیگران است: «إِنْ نَحْنُ إِلّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» ، [5] ولی خداوند از میان بندگانش آن را که بخواهد و مصلحت بداند بر می گزیند و بر او وحی می فرستد.
حساب وحی از تحصیل و تجربه و مکاشفات شخصی و تلاش های فکری و ریاضت های عملی جداست و هیچ دلیل علمی و عقلی وجود آن را نفی نمی کند. درک وحی از طریق حواسّ ظاهری و مادّی نیست؛ زیرا وحی، امری است غیبی که از طریق فرشته ی وحی بر قلب پیامبر القا می شود.
وقتی انسان سیستم های گیرنده و فرستنده ی بسیار قوی و دقیق ایجاد می کند، آیا قدرت خداوند نمی تواند به بندگان برگزیده اش پیامی بفرستد که از دیگران پوشیده باشد؟ قرآن می فرماید: «وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ عَلی بَشَرٍ مِنْ شَیْ ءٍ» ؛ [6] آنها خدا را درست نشناختند که گفتند: خداوند هیچ چیزی بر هیچ بشری نفرستاده است.
انواع امدادهای غیبی، توفیقات الهی، رسیدن به اهداف عالی و خنثی شدن توطئه ها، استجابت دعاها و صدور معجزات، آن هم از پیامبری اُمیّ در بدترین نقطه ی جهان که هیچ گونه آثاری از علم و تمدّن وجود نداشته، یک تنه قیام کردن و تا مرز شهادت پیش رفتن، تحت تأثیر هیچ گونه تهدید و تطمیع قرار نگرفتن و در مرکز بت ها بر ضد بت به پا خاستن، همه و همه نشانه های حقّانیّت قرآن و آورنده ی این کتاب است.
کتابی که هرچه دنیای علم پیشرفت می کند، شکوفاتر شده و صاحب آن با صراحت به همه ی مخالفان در طول تاریخ اعلام کرده که هرگز نمی توانید مثل قرآن و حتی مثل یک سوره ی آن را بیاورید؛ حتی اگر از همه ی مغزهای متفکّر که در اختیار دارید دعوت کنید. [7]
کتابی که در جامعیّت از ساده ترین تا مهم ترین مسائل را برای ساده ترین تا دانشمندترین افراد مطرح کرده و انسان را به تواضع و خشوع وامی دارد.
در زیر، نمونه هایی از جامعیّت قرآن را مرور می کنیم:
قرآن، آدمی را امر کرده است که اطراف خویش و نیز دوردست ها را با بصیرت و آگاهی بنگرد: «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی اْلإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ * وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ» ؛ [8] آیا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده و به آسمان نمی نگرند که چگونه برافراشته شده است؟ با این بیان، قرآن درس خداشناسی را در دو کلاس متفاوت برای ساده ترین و دانشمندترین افراد مطرح کرده است.
در جای دیگر می فرماید: «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ * أَلّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ» ؛ [9] خداوند آسمان را برافراشت و توازن و تعادل را در کهکشان ها برقرار ساخت. شما نیز در معاملات خود توازن و عدالت را مراعات کنید.
در یک جا می فرماید: «أَقِیمُوا الصَّلاةَ» و در جای دیگر می فرماید: «أَقِیمُوا الوَزْنَ» . یعنی اسلام، اقتصاد و عبادت را با هم دیده است. همان گونه که علم و عمل، جسم و روان و دنیا و آخرت را با هم دیده است.
در قرآن، کلمه ی «دنیا» 115 مرتبه و کلمه ی «آخرت» نیز 115 مرتبه آمده است! طواف کعبه با
قربانی و اطعام فقرا در کنار هم آمده است: «أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ *. . . وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» . [10]
قرآن برای گزینش همسر، گفتگوهای مقدماتی آن، مقدار مهریه و شیوه ی زندگی مشترک، تربیت و تعلیم فرزند و. . . مطالب بسیار دارد. در باره ی سخن گفتن و روش آن، دستورات زیبایی دارد و می فرماید:
- با مردم به نیکی سخن بگویید، دوست باشند یا دشمن: «قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً» ؛ [11]
- کریمانه سخن بگویید: «قَوْلاً کَرِیماً» ؛ [12]
- سخن باید محکم و مستدل باشد: «قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً» ؛ [13]
- نرم و متین باشد: «قَوْلاً لَیِّناً» ؛ [14]
- پسندیده باشد: «قَوْلاً مَعْرُوفاً» ؛ [15]
- گویا و 1رسا باشد: «قَوْلاً بَلِیغاً» ؛ [16]
- از بهترین کلمات باشد: «یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» ؛ [17]
- صادقانه باشد، نه منافقانه: «لِمَ تَقُولُونَ ما لاتَفْعَلُونَ» . [18]
قرآن، از رابطه ی انسان با خدا (عبادت) تا رابطه ی انسان با طبیعت سخن گفته است. شیوه ی کسب درآمد، مقدار مصرف آن، چگونگی تعامل با مؤمنان، منافقان و کافران، و حتی عالی ترین دستورات اخلاقی در جبهه جنگ را مطرح کرده است.
قرآن برای تعلیم و تربیت، برخورد استاد با شاگرد و نوع علومی که باید آموخت، سخن دارد. علوم در دسترس بشر سه گونه است: علوم مفید؛ علوم مضرّ؛ علومی که نه مفیدند نه مضرّ. علم مفید به اندازه ای ارزشمند است که حتی پیامبر اولواالعزمی چون موسی علیه السلام برای کسب آن راهی سفری طولانی می شود. در قرآن می خوانیم: حضرت موسی به خضر علیه السلام می گوید: آیا اجازه می دهی که من در بیابان ها و شهرها دنبال شما بیایم تا بخشی از آنچه را خداوند به تو آموخته است، به من بیاموزی؟ [19]
علم مفید به اندازه ای ارزشمند است که شکار سگ، اگر بر اساس آموزش باشد محترم شمرده می شود. قرآن می فرماید: شکاری که به دست سگ های آموزش دیده گرفته می شود، حلال است. [20] این نمونه برای حیوانی است که از نظر شرع نجس است؛ تا چه رسد به انسان و برترین آنها که انبیا هستند.
در قرآن می خوانیم: یکی از انبیا به نام عُزیر از کنار قریه ای ویرانه عبور می کرد، در حالی که سوار بر الاغی بود. گفت: خداوندا، چگونه این مرده ها را زنده خواهی کرد؟ خداوند برای آنکه آن پیامبر را به یقین و اطمینان قلبی برساند، برای مدت صد سال او را میراند و سپس او را زنده کرد و از او پرسید: چه مدّت در اینجا درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا کمتر. خداوند فرمود:
تو صد سال در اینجا مانده ای، اکنون به غذا و نوشیدنی خود بنگر که چگونه تغییر نیافته و به الاغ خود بنگر که چگونه ما او را در برابر چشمانت زنده می کنیم. این ماجرا برای آن بود که هم به پرسش تو پاسخ گوییم و هم تو را نشانه ی رستاخیز و حجّتی برای مردم قرار دهیم.
از این ماجرا که در آیه ی 259 سوره ی بقره آمده است، استفاده می شود که برای دریافت یک مطلب مهم و کسب علم مفید، حتی مردن یک پیامبر به مدّت صد سال ارزش دارد.
امّا در باره ی علومی که مضرّ هستند، قرآن می فرماید: «وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لایَنْفَعُهُمْ» ؛ [21] برخی از مردم اموری را می آموزند که مایه ی ضرر و زیان است و هیچ نفعی نمی رساند. چنان که بعضی سراغ سحر و جادو می روند تا میان همسران جدایی افکنند. آری، آموزش هر چیزی که برای فرد و جامعه، جسم و جان، دنیا و آخرت، نسل امروز و فردا، به هر نحو مضر باشد، علم مضرّ است. در دعاها می خوانیم: «أعوذُ بِکَ مِنْ عِلْمٍ لایَنْفَع؛ [22] به خدا پناه می برم از علمی که مفید نیست. » بنابراین تعلیم و تعلم هر علمی ارزش ندارد.
امّا علومی که نه مفید است نه مضرّ، همانند اطلاع از برخی آمارها و اطلاعات عمومی که تنها ذهن را پر می کند و هیچ فایده ای برای انسان ندارد. چنان که قرآن از کسانی که در باره ی
تفسیر آیات برگزیده . ج1، ص: 22
تعداد اصحاب کهف مجادله می کردند انتقاد کرده و خطاب به پیامبر می فرماید: در این امور با آنان سخن مگو. [23] آنچه درباره ی اصحاب کهف مهم است، آن است که گروهی جوانمرد برای حفظ عقیده و فکر و راه خود، از رفاه در شهر دست شسته و حاضر به زندگی در غار شدند.

------------------------------------------

[1] . زمر (39) : 28.
[2] . نساء (4) : 174
[3] . جمعه (62) : 2.
[4] . یونس (10) : 57
[5] . ابراهیم (14) : 11.
[6] . انعام (6) : 91.
[7] . یونس (10) : 38.
[8] . غاشیه (88) : 17 و 18.
[9] . الرّحمن (55) : 7 و 8.
[10] . حج (22) : 28- 29.
[11] . بقره (2) : 83.
[12] . اسراء (17) : 23.
[13] . نساء (4) : 9.
[14] . طه (20) : 44.
[15] . بقره (2) : 235.
[16] . نساء (4) : 63.
[17] . اسراء (17) : 53.
[18] . صف (61) : 2.
[19] . کهف (18) : 66.
[20] . مائده (5) : 4.
[21] . بقره (2) : 102.
[22] . میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 5، ص 69.
[23] . کهف (18) : 22.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال مطلب-نظر-سئوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
->