فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده و صاحب نظر فرهنگی، هنری ، اجتماعی

شاعری که شعرش ، زنش و خودش دزدی بود

  • ۹۴

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، سیداکبر میرجعفری از شاعران کشورمان در مطلبی که در صفحه شخصی خود منتشر کرد به موضوع جالبی با عنوان «ماجرای آن شاعری که همه چیزش دزدی بود» اشاره کرد.

 

در این مطلب آمده است؛

 

سال هفتاد بود به گمانم. کانون ادبی دانشگاه علم و صنعت، پاتوق قربان ولیئی و من بود. هر جلسه نیز چند شاعر مهمان از دانشگاه الزهرا داشتیم. این روابط گرم به امر خیری ختم نشد، اما به آنجا انجامید که روزی‌ دانشگاه الزهرا من و قربان را برای یک شب شعر دعوت کرد.

 

مدیر اداری کانون علم و صنعت نیز از این خبر ذوق کرد و گفت: «خودم با ماشین می‌رسونمتون»؛ یعنی تا این حد تحویلمان گرفت.

 

روز موعود، من و قربان سوار بر ماشین مدیر کانون، راهی دانشگاه الزهرا بودیم که وی ناگهان یک نفر را در کنار خیابان نشانمان داد و گفت: «اون دوست شما نیست؟ به گمانم شاعره». ما نیز تایید کردیم که ایشان را می‌شناسیم. راننده هم جلوی پای او نگه داشت. دوست شاعر ما به همراه خانمی سوار ماشین شد و بلافاصله گفت: «معرفی می‌کنم: آرشین عالیمتاج همسر من که شاعر خیلی خوبی است.» و همین که به مقصد ما پی برد، گفت: «ما هم به شب شعر دانشگاه الزهرا دعوتیم!»

 

در سالن، بنده کنار آن دوست شاعر نشسته بودم. شنیدم و به چشم خود دیدم که وی کاغذی را از جیبش در آورد و به آرشین خانم داد و گفت: «بیا، اینم شعر، همین رو بخون». خلاصه اینکه در آن شب شعر فقط و فقط از شعر آن دوست و آرشین خانم به شدت استقبال شد و برای شعر دیگران کسی تره هم خرد نکرد! [[یک هفته بعد، انجمن غزل سر کار خانم تاجبخش!]] نشسته بودیم و دل به شعر داده بودیم که آن دوست شاعر با همسرش وارد جلسه شد؛ البته همسرش تغییر که چه عرض کنم، عوض شده بود؛ دوست ما یک خانم دیگر اختیار کرده بود! نوبت به شعرخوانی‌اش که رسید، ناگهان صدای یکی از حضار بلند شد که: «مردک! تو خجالت نمی‌کشی؟ من از شهرستان شعر می‌فرستم برای روزنامه‌ای که صفحه ادبی‌اش دست توست؛ بعد تو شعر من رو برمی‌داری میای این‌جا به اسم خودت می‌خونی؟ تازه برای من نامه می‌دی که شعرت ضعیفه، بیشتر مطالعه کن؟!...».

 

نمی‌دانم آن خانم که همراه او آمده بود، کی حیثیتش را برداشت و گریخت و این دوست شاعر ما کی سر از آلمان و فرانسه و... درآورد، اما این ضعیف پی بردم که گاهی می‌شود، آدمیزاد شعرش، زنش و حتی خودش دزدی باشد؛ اما همان به «ظاهر آدم» می‌تواند در این جهان آنارشیست در آینده به مقام سروری یک گروه مبارزاتی هم برسد و پنجاه و اندی کتاب شعر منتشر کند!

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.