فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده و صاحب نظر فرهنگی، هنری ، اجتماعی

غزل ، هان ای پسر

  • ۱۳

گازی بزن تو نیز بر این سیب ، ای پسر

هان ای پسر بکوش که روزی شوی پدر

اینجا هوا برای دل عاشقان کم است
حوا کجاست تا که هوایی شوی پسر 

بشکن دوباره توبه ی دوری ز جام و می
دنیا سرای زاده شدن هاست سر به سر

دیو و پری به راز دلت پی نمی برند
دیوانه ایم اگرچه و پروانه ایم اگر

گردی زخاک ما به هوا گر رسد بس است
مقصد مشخص است در این جاده و سفر

صدبار اوفتادی و هر بار سر شدی
دل را غمی مباد که عشق است همسفر

فکرقفس در آدمیت نیست...پر بزن
پای خیال هست اگر که شکسته پر

وحشی میان دشت رها باش چون نسیم
اما چو گردباد مشو خودپرست و شر

دیوار ، آوریده ای از شهر دیوهاست
آدم چه کار داشت به دیوار ودیو و در؟

***
از دست دوستان چه مجال گله دگر
دارم اگر گله ،  نبود حوصله دگر

انشای خود تمام کنم اینکه زودتر
دفتر پر است از خط پر فاصله دگر 

خوبان دگر به آینه هم سر نمی زنند
اسمش نهاده اند چرا مشغله دگر

دنیا چو بی وفاست چه امید از این و آن؟
باید که پا کشیم از این مرحله دگر

بگذار  و بگذر از همه ی خانه های شهر
باسقف ریخته چه کنی چلچله دگر

***

حتی ستور نیز برش ناز می کند
سیبی که اوفتاد به هر راه و رهگذر

دزدانه از رخت چه نظرها که کنده ام 
اکسیر اکبر است تماشای بی خبر

زیباکناری و لب جامی و دفتری
از دختران تاک چه غیر از لب هنر 

مارا غزل رها نکند ای غزال من 
تو  می رمی و من شده‌ام صید آن نظر

زاهد که خودپرستی اش عالم کند خراب
آباد یک گناه نگردید خیره سر

مشتاق دیدن است مرا شهریار باز
شاهی دوباره سوی گدا خم نموده سر ۱

پایان داستان ما همه اش سر به سر خوش است
گر خوش نبود، آخر آن نیست ای پسر


جمعه، دوم مرداد ۹۹
فرامرز میرشکار 

۱ : اشاره به خوابیست که در جوانی دیدم و در هنگام ملاقات ، مرا با گفتن مشتاق دیدار پذیرا شد.

۲.ابیاتی که در غزل نیامد:

آدم اگر فروخت دو عالم به دانه ای
خال تو دید که نشدش هیچ در نظر

حتی ستور نیز برش ناز می کند
سیبی که اوفتاد به هر راه و رهگذر

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.