نکته ای که دراینجا در مورد کلمه ی «مساوق» قابل ذکر است این است که در شیء مساوی جهت تشابه یک شیء با شیء دیگر مطرح است . مثلاً می گوییم این شیء با فلان شیء دیگر در سه جهت با هم برابری دارند اما در دو شیء مساوق اصلاً جهت تشابه مطرح نیست بلکه این دو شیء آنچنان ارتباط وجودی و اتحاد عینی دارند که گویا دو چیز نیستند ، بلکه  یک حقیقت اند . به تعبیر دیگر دو شیء مساوی ، دو شیء جدای در عرض هم هستند که از یک مبدأ بر می خیزند ولی در منتها از هم جدا می شوند اما دو شیء مساوق با یکدیگر از یک مبدأ بر می خیزند و در بین راه اگرچه دو حقیقت پنداشته می شوند اما در منتها به یک نقطه ختم می شوند .

در مقام تشبیه معقول به محسوس می توانیم دو شیء متساوی را به دو لوله ی تفنگ تشبیه کنیم و دو شیء مساوق را به نور دو چشم . بدین بیان که دو تیری که از دو لوله تفنگ بیرون می آیند اگر چه از مبدأ واحد بر می خیزند اما در دو نقطه ی جدا از یکدیگر منتهی می شوند ، این معنای مساوات است ، اما نوری که از اشیاء به دو چشم ما اصابت می کند و در نهایت بواسطه ی قوه ی باصره رؤیت اشیاء می شود اگر چه در بین راه از دو کانال چشم ما وارد می شود و پنداشته می شود که دو نور است اما منتهای این نور که از مبدأ واحدی نیز سرچشمه گرفته است ، یک حقیقت است و لذا قوه ی باصره اگرچه از دو چشم برخوردار است اما این دو چشم باعث نمی شود که یک شیء خارجی را دو تا ببیند بلکه آن را به همان واقعیت خارجی خود مشاهده می کند و این معنای مساوق است .

شرح رساله ی رابطه علم با دین ص 54

علوم عقلی(aghli.blog.ir)