هنوز بوی شهید از بهار می خیزد

هنوز خون دل از روزگار می ریزد

 

هنوز هم شهدا حرمتی دگر دارند

هنوز هم به دل عاشقان نظر دارند

 

هنوز معنی عشق از زمانه گم نشده

هنوز آن نظر عاشقانه گم نشده

 

اگرچه باورتان این سخن نمی آید

اگرچه حرف دلم در دهن نمی آید

 

ولی به حضرت زهرا(س) به هرکه می خواهی

به فرق زخمی مولا به هر چه می خواهی

 

به آن زمین که شهیدم در آن وضو می ساخت

به خاکریز غریبی که ماند تا جان باخت

 

به ترکشی که سر پاک عاشقان را برد

به آن گلوله که اعضای عارفان را خورد

 

که باورت بشود زندگان نمی میرند

به شهر زنده شدن کشته گان نمی میرند

 

برای چیست شهیدان کفن نمی خواهند

به غیر جامه ی خونین به تن نمی خواهند

 

برای چیست وجودش زغسل مستغنی است

و آب مرده دلان لایق وجودش نیست

 

شهید ما نه همان مرده ی عراقی هاست

ببین چگونه حیاتش هنوز پابرجاست

 

یقین که زنده ی عشق خدا نمی میرد

کسی که خورده زجام بلا نمی میرد

 

ببین ببین که هنوز این مناره ها برجاست

به روی گونه ی مردم ستاره ها برجاست

 

مگر حسین(ع) که رفت از زمانه ها گم شد

مگر بلال که رفت آن ترانه ها گم شد

 

بلال رفت ولی تا ابد اذان باقی است

اگر زلاله نشان نیست باغبان باقی است

 

تو مادرم که شهیدت هنوز در راه است

تو ای پدر که غذایت هنوز هم آه است

 

تویی که هر شب جمعه چراغ می گیری

و از تمام وجودت سراغ می گیری

 

تویی که عطر گلابت به خاک جان داده است

تویی که گریه ی نابت به خاک جان داده است

 

خوشا به حال تو مادر که شیر پروردی

برای نصر حسینت دلیر پروردی

 

فدای معرفت کربلایی ات مادر

فدای زینبی ات نینوایی ات مادر

 

تو کیستی که هنوز از حسین می گویی

و این چنین و به سوز از حسین می گویی

 

 

تو کیستی که زداغ دلت نمی گویی

ولی زداغ عزای حسین می مویی

 

تو کیستی که چنین می زنی زدل فریاد:

شهید من به فدای سر حسینم باد

 

شهید من به فدای علی اکبر باد

فدای حنجره ی شیرخواره اصغر باد

 

تو کیستی که بدین سان برای دلجویی

برای تسلیت قلب زینبت گویی:

 

اگرچه اصغر و اکبر تمام را دادیم

هنوز هم ز حسینت خجالتی داریم

 

مگر نه اینکه شب و روز شیعه عاشوراست

مگر نه اینکه زمین و زمانه کرب و بلاست

 

مگر نه اینکه عزای حسین در رگ ماست

و قلب مرده ی ما زنده یادعاشوراست

 

بیا به خاک شهیدان دوباره سر بزنیم

به دوستان نمرده سری دگر بزنیم

 

بیا ز قید منیت دمی رها باشیم

وتا همیشه عزادار لاله ها باشیم

 

بدون شوق شهادت چگونه زیست کنیم

بدون راه سعادت چگونه زیست کنیم

 

مگر نه اینکه حسینم هنوز هم تنهاست؟

مگر نه اینکه صدایش هنوز در صحراست

 

من از بلندی این آسمان نمی ترسم

برای رفتن از این نردبان نمی ترسم

 

من از امید شهادت ز مرگ می گویم

من از اصول سعادت ز مرگ می گویم

 

من از امید حسینی شدن نمی گذرم

و از خیال خمینی شدن نمی گذرم

 

خدا کند که سرم را به کربلا ببرند

و قطعه قطعه تنم را به نینوا ببرند