او یک کابوی تازه مسلمان از شهر تگزاس است که برای حفظ دین تازه خود مجبور شده به سلیمانیه مهاجرت کند.

چکمه ها و کلاه کابویی،چشم های رنگی و موهای خاکستری ،«ری آلن» را متفاوت از دیگر ساکنان کوه های از برف پوشیده شده «سلیمانیه» در کردستان عراق کرده است.
خودش می گوید: هیچ کس در عراق باور نمی کند که من یک مسلمان هستم .

آلن سوره فاتحه را حفظ کرده تا وقتی عراقی ها از او می خواهند مسلمان بودنش را ثابت کند این سوره را برای آنها قرائت کند.
کابوی آمریکایی مدت ها پس از اینکه به دین اسلام روی آورد در دهکده ای در خارج از «دالاس» زندگی می کرد و تنها همدم او در این تنهایی قرآن بود.
اولین برخورد او با اسلام به دوران جنگ اول خلیجی برمی گردد که او در نیروی نظامی آمریکا در عربستان خدمت می کرد.
آلن در این باره می گوید:من در آن زمان سربازی 19 ساله در «طائف» بودم که برای اولین بار صدای اذان را از یک مسجد شنیدم؛این صدا حس ویژه ای را در درون من به وجود آورد و باعث شد که به طرف مسجد حرکت کنم.
تازه مسلمان اهل تگزاس در ادامه داستان مسلمان شدنش می گوید:با اینکه سلاح در دست داشتم به چای دعوت شدم و مورد مهمان نوازی مسلمانان قرار گرفتم؛این اتفاق را هیچ وقت فراموش نمی کنم.
این ماجرا موجب شد تا آلن شروع به تحقیق درباره اسلام و قرآن کند اما تا زمانی که پدر و مادرش زنده بودند مسلمان بودنش را اعلام نکرد.
خودش در این باره می گوید:تا وقتی پدر و مادرم که هر دو کاتولیک بودند در قید حیات به سر می بردند من نمی توانستم بگویم که مسلمان هستم چون فکر می کردم این مسئله آنها را به شدت ناراحت می کند.
کابوی آمریکایی که روزی از پدر و مادرش مودب بودن،احترام به بزرگ ترها ،انجام آنچه درست است و هرگز دروغ نگفتن را آموخته می گوید که من همه این ها را در اسلام یافتم ضمن اینکه فهمیدم زیبایی های بیشتری هم در این دین وجود دارد که انسان را به خدا نزدیک تر می کند.
«ری آلن» می گوید:من نمی توانستم در دالاس آنطور که می خواهم مسلمان باشم چون مشکلات زیادی داشتم بنابراین به عراق آمدم؛حالادر اینجا هر گاه صدای اذان را می شنوم احساس می کنم که دری از بهشت به سوی من باز شده است.
اذان عاملی بود که مرا به دین اسلام آشنا کرد و حالا خوشحالم که اگر هیچ چیزی در دنیای مادی ندارم آرامشی دارم که آن را مرهون اسلام و قرآن هستم.